میرحسین موسوی: بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست.
۱۳۸۸ آذر ۲۴, سهشنبه
۱۳۸۸ آذر ۱۸, چهارشنبه
۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه
۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه
انرژي
بعد از ايام نمايشگاه مطبوعات و برخوردهاي افراد معلوم الهويه با افرادي همچون بهشتي و كروبي متني نوشتم كه در 13 آبان تا حدودي اثبات شد اين مطلب را روي وبلاگ ميگذارم هرچند آنها كه بايد بشنوند گوش شنوا ندارند...
مقدارکلی انرژی درجهان همواره ثابت است. انرژی از بین نمیرود وتنها از حالتی به حالت دیگرتبدیل میشود.
این یکی از اصول بنیادین علم فیزیک است.
اگر دقت کنیم این اصل را نه تنها در انرژیهای مادی موجود در طبیعت بلکه در انرژی های جاری در بطن جوامع بشری به وضوح رویت میکنیم. به عنوان مثال "نیروی جوانی" را به عنوان یک انرژی پتانسیل در سطح جامعه بشری در نظر میگیریم. این انرژی در هر سطحی که در جامعه موجود باشد از بین نمیرود بلکه به گونه ای بروز پیدا میکند. بدیهی است که اگر بستر های مناسب جهت بروز مثبت این انرژی – مانند زمینه های ورزشی وهنری و علمی و صنعتی و...- مهیا نباشد این انرژی در بسترهای دیگری که ممکن است به جامعه آسیب برساند – همچون شرارت و بزهکاری و...- ظهور پیدا میکند.
یکی از مهمترین پتانسیل های موجود در هر جامعه ای "میل همگانی به مشارکت مدنی" است. به عبارت دیگر تمایل عمومی در سطح یک جامعه جهت مشارکت در عرصه سیاسی وحکومتی آن جامعه یک نیروی محرک بسیار قوی و در عین حال پشتوانه ای قابل اتکا برای حکومتها جهت حرکت رو به جلو در فضای بین المللی است.
درجوامع امروزی این نیروی عظیم ملی با استفاده از ابزاری به نام انتخابات به بدنه حکومتها تزریق میشود و باعث جریان یافتن این انرژی عظیم در رگهای یک حکومت میشود.
حال اگر این انرژی از این راه امکان ظهور پیدا نکند به مانند سایر گونه های انرژی در بسترهای دیگر بروز مینماید.
آنچه امروز در جامعه خود با آن مواجه هستیم نمونه ای از این اتفاق است. یعنی مردمی با این عقیده که مشارکت مدنی آنها در صندوقهای رای سرکوب شده قصد دارند برای تحمیل این میل جمعی به ساختار حکومت از بسترهای دیگری استفاده کنند.
آنچه که در این مقطع باید از سوی حاکمان در نظر گرفته شود این است که این میل اجتماعی از بین نمیرود و اگر سرکوب نوع کتبی آن – رای – موجب بروز حالت شفاهی – تظاهرات – گردید خردمندانه نیست که با سرکوب اعتراضات مدنی زمینه و بستر جهت هدایت این نیروی جمعی به سمت اقدامات عملی – نظیر درگیری و اقدامات تلافی جویانه و... – مهیا گردد که قطعا برنده چنان نزاعی نه مردم و نه دولت بلکه دشمنان قسم خورده این آب و خاک خواهند بود.
متاسفانه در روزهای اخیر و در حاشیه نمایشگاه مطبوعات شاهد برخوردهایی از جانب برخی اشخاص و گروهها بودیم که به نظر میرسید با برنامه ریزی و هدایت آگاهانه انجام میگیرد.
این گونه اقدامات میتواند باعث ورود کشور به مرحله ای دشوار از بحرانهای داخلی گردد و لذا شایسته است بانیان و حامیان این برخورد ها با نگاهی منصفانه به آنچه که در این چند ماه از برخوردهای اینچنینی عاید ملت و مملکت گشته در راه خود تجدید نظر نمایند و پیش از اینکه هزینه های این منازعات غیر قابل جبران شود در کنار حقوق طیف خود حقوق مخالفان را نیز در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران محترم بشمارند.
مقدارکلی انرژی درجهان همواره ثابت است. انرژی از بین نمیرود وتنها از حالتی به حالت دیگرتبدیل میشود.
این یکی از اصول بنیادین علم فیزیک است.
اگر دقت کنیم این اصل را نه تنها در انرژیهای مادی موجود در طبیعت بلکه در انرژی های جاری در بطن جوامع بشری به وضوح رویت میکنیم. به عنوان مثال "نیروی جوانی" را به عنوان یک انرژی پتانسیل در سطح جامعه بشری در نظر میگیریم. این انرژی در هر سطحی که در جامعه موجود باشد از بین نمیرود بلکه به گونه ای بروز پیدا میکند. بدیهی است که اگر بستر های مناسب جهت بروز مثبت این انرژی – مانند زمینه های ورزشی وهنری و علمی و صنعتی و...- مهیا نباشد این انرژی در بسترهای دیگری که ممکن است به جامعه آسیب برساند – همچون شرارت و بزهکاری و...- ظهور پیدا میکند.
یکی از مهمترین پتانسیل های موجود در هر جامعه ای "میل همگانی به مشارکت مدنی" است. به عبارت دیگر تمایل عمومی در سطح یک جامعه جهت مشارکت در عرصه سیاسی وحکومتی آن جامعه یک نیروی محرک بسیار قوی و در عین حال پشتوانه ای قابل اتکا برای حکومتها جهت حرکت رو به جلو در فضای بین المللی است.
درجوامع امروزی این نیروی عظیم ملی با استفاده از ابزاری به نام انتخابات به بدنه حکومتها تزریق میشود و باعث جریان یافتن این انرژی عظیم در رگهای یک حکومت میشود.
حال اگر این انرژی از این راه امکان ظهور پیدا نکند به مانند سایر گونه های انرژی در بسترهای دیگر بروز مینماید.
آنچه امروز در جامعه خود با آن مواجه هستیم نمونه ای از این اتفاق است. یعنی مردمی با این عقیده که مشارکت مدنی آنها در صندوقهای رای سرکوب شده قصد دارند برای تحمیل این میل جمعی به ساختار حکومت از بسترهای دیگری استفاده کنند.
آنچه که در این مقطع باید از سوی حاکمان در نظر گرفته شود این است که این میل اجتماعی از بین نمیرود و اگر سرکوب نوع کتبی آن – رای – موجب بروز حالت شفاهی – تظاهرات – گردید خردمندانه نیست که با سرکوب اعتراضات مدنی زمینه و بستر جهت هدایت این نیروی جمعی به سمت اقدامات عملی – نظیر درگیری و اقدامات تلافی جویانه و... – مهیا گردد که قطعا برنده چنان نزاعی نه مردم و نه دولت بلکه دشمنان قسم خورده این آب و خاک خواهند بود.
متاسفانه در روزهای اخیر و در حاشیه نمایشگاه مطبوعات شاهد برخوردهایی از جانب برخی اشخاص و گروهها بودیم که به نظر میرسید با برنامه ریزی و هدایت آگاهانه انجام میگیرد.
این گونه اقدامات میتواند باعث ورود کشور به مرحله ای دشوار از بحرانهای داخلی گردد و لذا شایسته است بانیان و حامیان این برخورد ها با نگاهی منصفانه به آنچه که در این چند ماه از برخوردهای اینچنینی عاید ملت و مملکت گشته در راه خود تجدید نظر نمایند و پیش از اینکه هزینه های این منازعات غیر قابل جبران شود در کنار حقوق طیف خود حقوق مخالفان را نیز در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران محترم بشمارند.
براي حنيف مزروعي
حنيف مزروعي فرزند رجبعلي مزروعي كه از نمايندگان مجلس اصلاح طلب ششم بود پس از انتخابات تحت پيگرد قرار گرفت. در اينجا به پاس از خود گذشتگي اين جوان آزاده نامه سرشار از احساس خانم فرشته قاضي براي حنيف را عينا نقل ميكنم:
براي حنيف مزروعي که عشق را انتخاب کرد
یادم هست حنیف را نتوانسته بودند پیدا کنند و پدرش، علی مزروعی که نماینده مجلس بود پسرش را تحویل داد تا هم به قانون احترام گذاشته باشد و هم بگوید که پسرش آقازاده ای نیست که متفاوت از دیگر فرزندان وطنش باشد. آقا زاده ای متفاوت از سایر آقازاده ها که همچون سایر فرزندان آزادیخواه کشورش، زندان رفت، شکنجه شد و اکنون آواره غریبی است در سرزمین خود، اما از پای ننشسته و می نویسد و اطلاع رسانی می کند و افشا می کند کودتا چیان را برای ثبت در تاریخ سرزمین اش.
اما او اکنون بی تاب شنیدن صدای تپش قلب جنینی است که در بطن همسرش زندگی را آغاز کرده، او تشنه شنیدن صدای همسر نازنینی است که زندگی اش با حنیف با زندان او آغاز شده و با در به دری و آوارگی اش همراه و من خوب می فهمم فرنوش اکنون چقدر نیازمند حضور حنیف است و همراهی او .
حق داری حنیف جان، هیچ معلوم نیست این روزهای در به دری کی به اتمام می رسد اما در مصاحبه ای گفته بودی که بین عشق و آزادی، تو عشق را ترجیح میدهی. یادت هست حنیف؟ آن موقع همه می گفتند حنیف در تدارک ازدواج است و تازه عاشق شده وگرنه آزادی را بر عشق ترجیح میداد و این روزها اما تو افسوس میخوری که کاش خود را معرفی کرده بودی و در بند بودی اما اینگونه دربه در و دور از عشق و کودک در راهت نبودی.
تو عشق را انتخاب کردی و همین عشق، تو را این روزها در به در کرده است. عشق به سرزمین ات، عشق به هم وطنانت و عشق به آزادی.
خود را ملامت می کنی که اگر خود را معرفی میکردی شاید این روزها آزاد می شدی و در کنار عزیرانت. اما فراموش می کنی نقش بزرگی را که این روزها بر عهده گرفتی و آبرویی را که یک تنه از کودتا چیان بردی.
میدانم که 80 روز است صدای فرنوش را نشنیده ای. میدانم که 90 روز است پدر، مادر و سایر عزیزانت را ندیده ای و میدانم که دلت گرفته است از این غربت در کشورت، اما این را نیز میدانم نقشی که تو این روزها رقم زدی با تمام این سختی ها و تلخی ها، نقشی جاودانه ای است در تاریخ ایران زمین.
میدانی حنیف، وقتی شادی صدر فهمید که دخترکی در راه دارد گریه کرد و همه مبهوت این گریه که از شادی است یا غم. اما او از غم به دنیا آوردن دخترکی بی گناه در سرزمینی که سهم زن از زندگی هیچ بود، گریه میکرد. اما همین کودک نیامده او را مصمم ساخت تا برای بهبود وضعیت زنان و دخترکان کشورش مصمم شود و اکنون یکی از با افتخارترین فعالان حقوق زنان کشورش است. او زندگی خود را گذاشت تا زندگی دخترکش و دخترکان من و ما را بهبود بخشد و تو حنیف جان، دخترکت در راه است و تو تمام تلاش خود را می کنی تا زندگی کودکت و کودکان من و ما رنگی دیگر به خود گیرد؛ تا فرشته در راهت در سرزمینی چشم بگشاید و بزرگ شود که نخبگانش را به بند نکشند و سهم او از آزادی همانی باشد که لایقش است نه همانی که حکومت جبر برایش جیره می بندد.
به کودکت فکر کن و به کودک من و کودکان ما که تو هزینه آینده ای آزاد توام با عشق برای آنان را می پردازی و بدان که این فرشته نیامده، عاشق پدری خواهد بود که در به در و آواره، تاریخ سرزمینش را برای او رقم میزد.
سرت را بالا بگیر برادر نازنینم که اگر عشق را ترجیح نمیدادی ممکن بود چون سایر آقازاده ها، اکنون بر مقام و منصبی نشسته باشی. تو متفاوت بودی و به خاطر همین تفاوت، در کشور خود آواره ای و چه حرمتی دارد این آوارگی تو و بی تابی های عاشقانه ات.
می گذرد این ایام و کودکان ما در سرزمینی با عشق، توام با آزادی که ارمغان رنج های این روزهای تو و سایر برادران و خواهران هم وطنم است، نفس خواهند کشید.
فرشته قاضي fereshteh.blogfa.com
براي حنيف مزروعي که عشق را انتخاب کرد
یادم هست حنیف را نتوانسته بودند پیدا کنند و پدرش، علی مزروعی که نماینده مجلس بود پسرش را تحویل داد تا هم به قانون احترام گذاشته باشد و هم بگوید که پسرش آقازاده ای نیست که متفاوت از دیگر فرزندان وطنش باشد. آقا زاده ای متفاوت از سایر آقازاده ها که همچون سایر فرزندان آزادیخواه کشورش، زندان رفت، شکنجه شد و اکنون آواره غریبی است در سرزمین خود، اما از پای ننشسته و می نویسد و اطلاع رسانی می کند و افشا می کند کودتا چیان را برای ثبت در تاریخ سرزمین اش.
اما او اکنون بی تاب شنیدن صدای تپش قلب جنینی است که در بطن همسرش زندگی را آغاز کرده، او تشنه شنیدن صدای همسر نازنینی است که زندگی اش با حنیف با زندان او آغاز شده و با در به دری و آوارگی اش همراه و من خوب می فهمم فرنوش اکنون چقدر نیازمند حضور حنیف است و همراهی او .
حق داری حنیف جان، هیچ معلوم نیست این روزهای در به دری کی به اتمام می رسد اما در مصاحبه ای گفته بودی که بین عشق و آزادی، تو عشق را ترجیح میدهی. یادت هست حنیف؟ آن موقع همه می گفتند حنیف در تدارک ازدواج است و تازه عاشق شده وگرنه آزادی را بر عشق ترجیح میداد و این روزها اما تو افسوس میخوری که کاش خود را معرفی کرده بودی و در بند بودی اما اینگونه دربه در و دور از عشق و کودک در راهت نبودی.
تو عشق را انتخاب کردی و همین عشق، تو را این روزها در به در کرده است. عشق به سرزمین ات، عشق به هم وطنانت و عشق به آزادی.
خود را ملامت می کنی که اگر خود را معرفی میکردی شاید این روزها آزاد می شدی و در کنار عزیرانت. اما فراموش می کنی نقش بزرگی را که این روزها بر عهده گرفتی و آبرویی را که یک تنه از کودتا چیان بردی.
میدانم که 80 روز است صدای فرنوش را نشنیده ای. میدانم که 90 روز است پدر، مادر و سایر عزیزانت را ندیده ای و میدانم که دلت گرفته است از این غربت در کشورت، اما این را نیز میدانم نقشی که تو این روزها رقم زدی با تمام این سختی ها و تلخی ها، نقشی جاودانه ای است در تاریخ ایران زمین.
میدانی حنیف، وقتی شادی صدر فهمید که دخترکی در راه دارد گریه کرد و همه مبهوت این گریه که از شادی است یا غم. اما او از غم به دنیا آوردن دخترکی بی گناه در سرزمینی که سهم زن از زندگی هیچ بود، گریه میکرد. اما همین کودک نیامده او را مصمم ساخت تا برای بهبود وضعیت زنان و دخترکان کشورش مصمم شود و اکنون یکی از با افتخارترین فعالان حقوق زنان کشورش است. او زندگی خود را گذاشت تا زندگی دخترکش و دخترکان من و ما را بهبود بخشد و تو حنیف جان، دخترکت در راه است و تو تمام تلاش خود را می کنی تا زندگی کودکت و کودکان من و ما رنگی دیگر به خود گیرد؛ تا فرشته در راهت در سرزمینی چشم بگشاید و بزرگ شود که نخبگانش را به بند نکشند و سهم او از آزادی همانی باشد که لایقش است نه همانی که حکومت جبر برایش جیره می بندد.
به کودکت فکر کن و به کودک من و کودکان ما که تو هزینه آینده ای آزاد توام با عشق برای آنان را می پردازی و بدان که این فرشته نیامده، عاشق پدری خواهد بود که در به در و آواره، تاریخ سرزمینش را برای او رقم میزد.
سرت را بالا بگیر برادر نازنینم که اگر عشق را ترجیح نمیدادی ممکن بود چون سایر آقازاده ها، اکنون بر مقام و منصبی نشسته باشی. تو متفاوت بودی و به خاطر همین تفاوت، در کشور خود آواره ای و چه حرمتی دارد این آوارگی تو و بی تابی های عاشقانه ات.
می گذرد این ایام و کودکان ما در سرزمینی با عشق، توام با آزادی که ارمغان رنج های این روزهای تو و سایر برادران و خواهران هم وطنم است، نفس خواهند کشید.
فرشته قاضي fereshteh.blogfa.com
روايت فرشته قاضي(روزنامه نگار) ازبرخوردريم با دگرانديشان در دوره اصلاحات
در زندان بر من چه گذشت
صدای باز شدن دری آهنی را می شنوم و متعاقب آن صدای زنی را که دستم را گرفته و به داخل می کشد.در بسته می شود. چشم بندم را بر میدارد. دو زن در مقابلم ایستاده اند و از من میخواهند لباس هایم را در بیاورم؛ مانتو و روسری را در می آورم و کفش هایم را نیز.
اما می گویند باید تمام لباس هایت را در بیاوری! من شوکه می شوم و اعتراض می کنم. زنی که قدی بلند و هیکلی درشت دارد جلو می آید. می گوید: قانون اینجا این است تمام لباس هایت را بیاور. و اشاره به لباس زیرم می کند.مقاومت می کنم اما دستانم را می گیرد و روی زمین می نشاند و یک زن دیگر نیز به جمع این دو اضافه می شود در میان تقلای من، تی شرتم را از تنم خارج می کنند و شلوارم را نیز. من همچنان مقاومت می کنم اما سه نفری به جانم می افتند و با خشونت هر چه تمام تر، که با ضرب و شتم همراه است، در مقابل فریادها و دست و پا زدن های من، تمام لباس هایم را از تنم خارج می کنند و به بازرسی بدن ضرب دیده ام می پردازند. می گویم: من امروز در دادسرا بازداشت شده ام و از پیش احضار شده بودم و چیزی به همراه ندارم؛ اما فایده ای ندارد. بعد از تقلایی نیم ساعته آنچه را که میخواستند می کنند و بعد تی شرت و شلوارم را می دهند و می پوشم و به سلولی منتقلم می کنند.
هنوز در شوک هستم و تمام تنم درد می کند. هنوز به خودم نیامده ام که در را باز می کنند و می گویند: حاجی آمده.
در همان سلول چشم بندم را می بندند و چادری سرم انداخته و به اتاق بازجویی منتقلم می کنند. با خود می گویم: به بازجو اعتراض خواهم کرد و...
رو به دیوار و بر صندلی می نشینم و چشم بند بر چشمانم است و از اطرافم بی خبرم. صدای مردی را از پشت سرم می شنوم که می گوید: در افغانستان با چه کسانی دیدار داشتی و برای چه سازمانی جاسوسی میکردی؟
از شوک اول خارج نشده، مجددا شوک دیگری وارد می شود. می گویم: من خبرنگار سایت امروز هستم و به همین دلیل بازداشت شده ام و... هنوز حرفم تمام نشده فریاد می کشد: چند بسته قرص ضد بارداری با خود برده بودی؟ من ناباورانه می شنوم؛امابه آنچه می شنوم باور ندارم. تکرار می کند و من اعتراض میکنم اما با لحن مشمئز کننده ای می گوید: یا جاسوسی یا روابط نامشروع. انتخاب با خودته!
و مرا به سلول باز میگردانند.
چند سال پیش و هنگام جنگ افغانستان به عنوان خبرنگار همشهری، به این کشور سفر کرده ام و امروز با گذشت سالها با چنین اتهامی مواجه می شوم یعنی مرا خاطرسفر به افغانستان بازداشت کرده اند؟ اما چرا چند سال دیر تر؟
هر چه سعی می کنم بر خود مسلط باشم، نمی شود. بارها توضیح میدهم که نه جاسوسی در کار بوده و نه رابطه نامشروعی و... اما فایده ای ندارد. بازجویی که او را نمی بینم شروع به تعریف جزئیاتی می کند که گویا در فیلم های پورنو دیده است؛ و با لحنی مشمئز کننده.
یقین پیدا می کنم که مریض جنسی است و لذت می برد از تعریف آنچه که بر زبان می آورد. احساس بی پناهی آزارم میدهد و شنیدن آنچه که در هر جلسه بازجویی ـ از مسائل جنسی و لحنی مشمئز کننده ـ از سوی بازجو بیان می شود.
با چه خبرنگارانی دیدار داشتی؟ چه اطلاعاتی به آنها دادی؟ چقدر پول گرفتی؟.....
پس جاسوسی نکرده ای رفته بودی برای ارضا شهوات پستت؟ با چند نفر خوابیدی؟ چند نفره... میکردی و....
ناخود آگاه یاد فیلم بازجویی زن سعید امامی می افتم. از ترس بر خود می لرزم. می نویسم برای جاسوسی به افغانستان رفته بودم و از همان موقع برای امریکا جاسوسی می کنم و پول خیلی خوبی هم می گیرم و...
رفتار بازجو بهتر می شود و به یکباره از سالها پیش می آید به همین سالهای نزدیک تر و به سایت امروز که از کی در این سایت کار می کنم.
اما یک روز بعد دوباره مسائل عوض می شود ودیگر از امروز نمی پرسد، بلکه از روابط و آشنایی ام با چهره های سیاسی و همکاران مطبوعاتی ام می پرسد. توضیح میدهم که یک روزنامه نگارم و به عنوان خبرنگار سیاسی با همه چهره های سیاسی از اصلاح طلب و راست رابطه دارم؛ اما رابطه ای که بازجو میخواهد از من بشنود با رابطه خبری که من با این چهره ها داشتم متفاوت است. یکی یکی اسامی چهره های سیاسی را می آورد و باز رابطه نا مشروع را عنوان می کند و می گوید: آنچه راکه می گویم بنویس!
و شروع می کند به تعریف یک فیلم سکسی با جزئیات یک رابطه جنسی و از من میخواهد بنویسم. جزئیاتی که بیان می کند به شدت تهوع آور است.
حالم به هم میخورد. واقعا بالا می آورم. چشم بندم را بالا می کشم و بلند می شوم، اما هنوز کامل نایستاده ام که ضربه ای از پشت وارد می شود و با شدت به میز صندلی ام میخورم و خون از دماغم سرازیر می شود. می افتم و چند ضربه با پا به پهلو ها و پشتم میزند و زنان زندانبان را صدا می کند. مرا با آن حال به سلولم می اندازند.
تمام لباس و تنم خونی است، اما اجازه حمام کردن نمی دهند. لباسی هم ندارم که عوض کنم. از درد به خودم می پیچم. دوباره سراغم می آیند. همین که وارد اتاق بازجویی می شوم، می گویم: چرا از من نمی پرسید چه کرده ام و چه نوشته ام؟
با تمسخر می گوید: مهم نیست چه کرده ای. آنچه را که من میخواهم باید بنویسی در غیر این صورت می اندازمت توی سلولی که تا حد مرگ بهت تجاوز کنند.
قلبم به شدت می زند شاید متوجه می شود رنگم به یکباره می پرد که می گوید: ما مردان زیادی اینجا داریم که سالهاست زنی را ندیده و تشنه زن هستند و....
دیگر نمی شنوم چشمانم را که باز می کنم در سلولم هستم و فکر می کنم همه چیز خوابی بیش نبوده است.
اما هر روز تکرار می شود و دو حالت بیشتر ندارد: باید بنویسم که درباره افسانه نوروزی، برای تضعیف قوه قضائیه، نامه سرگشاده دادم و با نامه ام اذهان تمام جهانیان را نسبت به ایران و دستگاه قضایی تخریب کردم و باعث شدم جوسازی شدیدی علیه جمهوری اسلامی در سطح جهانی شود - مهم هم نبود برای بازجو که افسانه نوروزی در آن مقطع با دستور رئیس قوه قضائیه، محاکمه مجدد، تبرئه و آزاد شده بود- باید بنویسم از رادیو آزادی پول گرفته ام تا درباره مرگ زهرا کاظمی جو سازی کنم و....
باید بنویسم که از مصطفی تاج زاده و محمد علی ابطحی خط می گرفتم تا امنیت ملی ایران را به خطر بیندازم.خط مقالات و گزارشاتم را آنها به من میدادند.باید بنویسم برای سفارت ترکیه جاسوسی کرده ام و از طریق دوستم که مترجم این سفارت است اخبار را در اختیار آنها قرار داده ام و یا از طریق کاردار بلژیک در ایران، اخبار محرمانه را منتقل کرده ام. باید بنویسم در کافه ها و رستوران ها قرار می گذاشتم و اطلاعات را می فروختم و از صهیونیست ها پول گرفته ام تا درباره 13 یهودی که درشیراز متهم به جاسوسی شده بودند جوسازی کنم و....باید بنویسم هر آنچه نبود و نکرده ام، اما بازجو میخواهد. باید بنویسم که سایت امروز برای براندازی نظام جمهوری اسلامی راه اندازی شده و ماموریت تک تک کارکنان این سایت در همین راستا است. باید بنویسم تاج زاده پشت همه این قضایا است. باید بنویسم نامه محرمانه جنتی به خاتمی درباره قراردادهای نفتی را ابطحی در اختیار من قرار داده و منتشر کرده ام و....
و باید بنویسم در پارلمان وارد اتاق فلان نماینده مجلس شده و لباس هایم را درآورده و از او خواسته ام با من.....و... و....
و در غیر این صورت یا مرا در سلولی خواهند انداخت تا به طور دسته جمعی به من تجاوز کنند و همسرم در یک تصادف کشته خواهد شد.
بازجویم که مردی میانسال، معروف به کشاورز بود می گفت: آمار تصادف در ایران خلیلی بالاست و به راحتی همسرت یکی از این آمار خواهد بود.
یا تهدید میکرد که همسرت را بازداشت می کنیم و در مقابل او به تو تجاوز می کنیم و....
در ایزوله کامل هستم و هیچ اطلاعی از بیرون ندارم. بازجو می آید و با صدایی آرام که سعی می کند لحنی غمگین داشته باشد می گوید: مادرت سکته کرده و متاسفانه فوت شده و 3 روز ست که در سرد خانه است و منتظر تو هستند. سر عقل بیا تا روح مادر مرحومت بیش از این زجر نکشد و...
دیگر نمی شنوم .دست به اعتصاب غذا میزنم تا اجازه دهند تماسی با خانواده ام بگیرم.
دو روز بعد قاضی پرونده، صابری ظفرقندی می آید. تصمیم می گیرم همه چیز را به او بگویم، اما قبل از اینکه حرفی بزنم فریاد می کشد: اعتصاب غذا کردی؟ پس حرفه ای هستی ! نشونت میدم با زندانیان حرفه ای چه می کنن. به راحتی 4 شاهد ردیف می کنم و به اتهام زنا، سنگسارت می کنم و...
زن زندانبان می گوید هر چه میخواهند بنویس و برو سر خونه زندگیت. عید فطر نزدیک است و روز عروسی توست و...
به یکباره فکری به ذهنم میرسد از بازجو برگه ای میخواهم و می نویسم من عقد کرده ام وعید فطر، روز عروسی ام است و تاکنون رابطه جنسی نداشته ام و روزی که احضارم کردند رفتم پزشکی قانونی و برگه بکارت گرفتم و اگر بخواهید می نویسم که با همه عالم و آدم رابطه نامشروع داشته ام اما این برگه نزد همسرم هست وآن را ارائه خواهد داد.
فکر میکردم با این قضیه این بحث ها تمام می شود اما بازجو می گوید: بنویس از پشت...
می گویم: برگه ای که گرفته ام از هر دو طرف است...
باورم نمی شود اینقدر وقیح شده ام که چنین چیزی را بر زبان می آورم؛
و بازجو می گوید: بنویس رابطه ام در حد عشق بازی بوده است و....
و من می فهمم که این قضیه تمامی ندارد. شروع می کند به تعریف جزئیات عشق بازی و...
و میخواهد که بنویسم...و....
نمیدانم چند روز است که در بازداشت هستم. نیمه های شب مرا به اتاق بازجویی می برند و بازپرس پرونده میخواهد تفهیم اتهام کند. اسمش مهدی پور است و از آن خشکه مذهبی هایی است که نمونه هایش را کم ندیده ام.می گوید که من قلب امام زمان را به درد آورده ام و.... میخواهم به او بگویم و اعتراض کنم از آنچه بر من گذشته، اما اجازه حرف زدن نمی دهد و از امام زمان می گوید وبه فاطمه زهرا قسم میخورد که نسل من و امثال مرا از زمین برخواهد کند و.... و میرود.
یک روز بعد به زندان اوین منتقل می شوم. باز در انفرادی هستم تا دو روز آخر که به بند عمومی منتقل می شوم. و باز همان بازجو است و همان حکایت ها.
پس از آزادی با وثیقه، بارها مجددا احضار می شوم و این بار در حضور سعید مرتضوی، دادستان تهران به این مسائل اعتراض می کنم. عجیب اینکه مرتضوی می گوید اینها لازمه بازجویی است!
همسرم به شدت اعتراض می کند و می گوید: ما شکایت داریم نسبت به رفتار بازجو و قاضی پرونده و توهین های غیراخلاقی و ضرب و شتم.
مرتضوی از من میخواهد نزدیک میزش بروم. می ایستم. بلند می شود و در حالیکه نفسش به صورتم میخورد می گوید: فحش باد هواست؛ از این گوش شنیدید از اون گوش رد کنید.
از رئیس دفترش میخواهد که همسرم را بیرون ببرد و من می مانم در اتاق و دادستان تهران. نزدیکم می شود و کنارم می نشیند. ترس عجیبی دارم و حس می کنم قلبم میخواهد بیرون بپرد. صورتش را نزدیکم میکند و می گوید مثل اینکه تذکرهای بازجو را جدی نگرفته ای؟
اینقدر نزدیک شده که می ترسم حرفی بزنم یا تکانی بخورم. می گوید: نه تصادف شوخی است نه تجاوزو... دیگر چیزی نمی شنوم تمام تلاشم این است از او که لحظه به لحظه نزیک تر می شود فاصله بگیرم و... نگاه وحشتناک او، همچون نگاه بازجوی من است که در زندان مسائل جنسی را با لذت تمام تعریف می کرد و از من می خواست بنویسم. نگاهی که به شدت ناامنی را به من منتقل می کند و دفعات بعد می ترسم تنها به دفتر مرتضوی بروم. هر بار که احضار می شوم با وکیلم می روم و به او و همسرم نیز با التماس می گویم مرا در دفتر مرتضوی تنها نگذارند. در حضور وکیلم به دکتر شیخ آزادی، در پزشکی قانونی زنگ می زند و می گوید: خانم فرشته قاضی اینجاست و ادعا می کند که دماغش در زندان شکسته اما قبلا جراحی زیبایی انجام داده و شکستگی مربوط به همان است و الان می فرستم تا تو معاینه ای بکنی اما فقط خودت معاینه کن و گزارش بنویس.
وکیلم به شدت اعتراض می کند و می گوید: شما خود خط دادید که این آقا چه بنویسد!
مرتضوی اما ما را با ماموری می فرستند خیابان اشرفی اصفهانی. دکتر شیخ آزادی بدون اینکه حتی نگاهی به بینی ام بیندازد می گوید مربوط به جراحی زیبایی است و...( که این خود حکایت مفصلی دارد و در فرصتی دیگر خواهم نوشت).
تمام این مسائل را در هیات نظارت بر اجرای قانون اساسی و دیدارهایی که با برخی مقامات دارم بازگو می کنم. همه حیرت زده گوش می سپارند به آنچه بر سرم در زندان جمهوری اسلامی آمده است. با اینکه از قبل تذکر داده اند درباره این مسائل هیچ سخنی در حضور رئیس قوه قضائیه نزنیم، اما به شاهرودی می گویم و از او میخواهم جلوی این بیدادگریها را بگیرد که اگر روزنامه نگار دیگری به زندان رفت از او در حیطه کار خود بازجویی کنند و.... به یکباره حالم بد می شود. بر خلاف تمام تلاشم می زنم زیر گریه و از اتاق شاهرودی بیرون می آیم تا آبی به سر و صورتم بزنم. بعد ها می شنوم که شاهرودی به آقای خاتمی گفته است که از شنیدن سخنان من به شدت متاثر شده است.
اما فقط در حد تاثر باقی می ماند؛ نه برخوردی با بازجو و قاضی پرونده می شود و نه اعاده حیثیتی از من، بلکه پس از سفری که به خارج داشته ام در بازگشت به ایران باز همان بازجو است که از من بازجویی می کند و....
و من می مانم با روحی به شدت خسته و بیمار که باید تحت روان درمانی قرار بگیرد و از هر مردی هراس دارم و نمی توانم حتی با همسرم نیز ارتباطی برقرار کنم. روحی چنان بیمار که هنوز هر از چند گاهی باید به روانپزشکم مراجعه کنم و...
فرشته قاضي fereshteh.blogfa.com
صدای باز شدن دری آهنی را می شنوم و متعاقب آن صدای زنی را که دستم را گرفته و به داخل می کشد.در بسته می شود. چشم بندم را بر میدارد. دو زن در مقابلم ایستاده اند و از من میخواهند لباس هایم را در بیاورم؛ مانتو و روسری را در می آورم و کفش هایم را نیز.
اما می گویند باید تمام لباس هایت را در بیاوری! من شوکه می شوم و اعتراض می کنم. زنی که قدی بلند و هیکلی درشت دارد جلو می آید. می گوید: قانون اینجا این است تمام لباس هایت را بیاور. و اشاره به لباس زیرم می کند.مقاومت می کنم اما دستانم را می گیرد و روی زمین می نشاند و یک زن دیگر نیز به جمع این دو اضافه می شود در میان تقلای من، تی شرتم را از تنم خارج می کنند و شلوارم را نیز. من همچنان مقاومت می کنم اما سه نفری به جانم می افتند و با خشونت هر چه تمام تر، که با ضرب و شتم همراه است، در مقابل فریادها و دست و پا زدن های من، تمام لباس هایم را از تنم خارج می کنند و به بازرسی بدن ضرب دیده ام می پردازند. می گویم: من امروز در دادسرا بازداشت شده ام و از پیش احضار شده بودم و چیزی به همراه ندارم؛ اما فایده ای ندارد. بعد از تقلایی نیم ساعته آنچه را که میخواستند می کنند و بعد تی شرت و شلوارم را می دهند و می پوشم و به سلولی منتقلم می کنند.
هنوز در شوک هستم و تمام تنم درد می کند. هنوز به خودم نیامده ام که در را باز می کنند و می گویند: حاجی آمده.
در همان سلول چشم بندم را می بندند و چادری سرم انداخته و به اتاق بازجویی منتقلم می کنند. با خود می گویم: به بازجو اعتراض خواهم کرد و...
رو به دیوار و بر صندلی می نشینم و چشم بند بر چشمانم است و از اطرافم بی خبرم. صدای مردی را از پشت سرم می شنوم که می گوید: در افغانستان با چه کسانی دیدار داشتی و برای چه سازمانی جاسوسی میکردی؟
از شوک اول خارج نشده، مجددا شوک دیگری وارد می شود. می گویم: من خبرنگار سایت امروز هستم و به همین دلیل بازداشت شده ام و... هنوز حرفم تمام نشده فریاد می کشد: چند بسته قرص ضد بارداری با خود برده بودی؟ من ناباورانه می شنوم؛امابه آنچه می شنوم باور ندارم. تکرار می کند و من اعتراض میکنم اما با لحن مشمئز کننده ای می گوید: یا جاسوسی یا روابط نامشروع. انتخاب با خودته!
و مرا به سلول باز میگردانند.
چند سال پیش و هنگام جنگ افغانستان به عنوان خبرنگار همشهری، به این کشور سفر کرده ام و امروز با گذشت سالها با چنین اتهامی مواجه می شوم یعنی مرا خاطرسفر به افغانستان بازداشت کرده اند؟ اما چرا چند سال دیر تر؟
هر چه سعی می کنم بر خود مسلط باشم، نمی شود. بارها توضیح میدهم که نه جاسوسی در کار بوده و نه رابطه نامشروعی و... اما فایده ای ندارد. بازجویی که او را نمی بینم شروع به تعریف جزئیاتی می کند که گویا در فیلم های پورنو دیده است؛ و با لحنی مشمئز کننده.
یقین پیدا می کنم که مریض جنسی است و لذت می برد از تعریف آنچه که بر زبان می آورد. احساس بی پناهی آزارم میدهد و شنیدن آنچه که در هر جلسه بازجویی ـ از مسائل جنسی و لحنی مشمئز کننده ـ از سوی بازجو بیان می شود.
با چه خبرنگارانی دیدار داشتی؟ چه اطلاعاتی به آنها دادی؟ چقدر پول گرفتی؟.....
پس جاسوسی نکرده ای رفته بودی برای ارضا شهوات پستت؟ با چند نفر خوابیدی؟ چند نفره... میکردی و....
ناخود آگاه یاد فیلم بازجویی زن سعید امامی می افتم. از ترس بر خود می لرزم. می نویسم برای جاسوسی به افغانستان رفته بودم و از همان موقع برای امریکا جاسوسی می کنم و پول خیلی خوبی هم می گیرم و...
رفتار بازجو بهتر می شود و به یکباره از سالها پیش می آید به همین سالهای نزدیک تر و به سایت امروز که از کی در این سایت کار می کنم.
اما یک روز بعد دوباره مسائل عوض می شود ودیگر از امروز نمی پرسد، بلکه از روابط و آشنایی ام با چهره های سیاسی و همکاران مطبوعاتی ام می پرسد. توضیح میدهم که یک روزنامه نگارم و به عنوان خبرنگار سیاسی با همه چهره های سیاسی از اصلاح طلب و راست رابطه دارم؛ اما رابطه ای که بازجو میخواهد از من بشنود با رابطه خبری که من با این چهره ها داشتم متفاوت است. یکی یکی اسامی چهره های سیاسی را می آورد و باز رابطه نا مشروع را عنوان می کند و می گوید: آنچه راکه می گویم بنویس!
و شروع می کند به تعریف یک فیلم سکسی با جزئیات یک رابطه جنسی و از من میخواهد بنویسم. جزئیاتی که بیان می کند به شدت تهوع آور است.
حالم به هم میخورد. واقعا بالا می آورم. چشم بندم را بالا می کشم و بلند می شوم، اما هنوز کامل نایستاده ام که ضربه ای از پشت وارد می شود و با شدت به میز صندلی ام میخورم و خون از دماغم سرازیر می شود. می افتم و چند ضربه با پا به پهلو ها و پشتم میزند و زنان زندانبان را صدا می کند. مرا با آن حال به سلولم می اندازند.
تمام لباس و تنم خونی است، اما اجازه حمام کردن نمی دهند. لباسی هم ندارم که عوض کنم. از درد به خودم می پیچم. دوباره سراغم می آیند. همین که وارد اتاق بازجویی می شوم، می گویم: چرا از من نمی پرسید چه کرده ام و چه نوشته ام؟
با تمسخر می گوید: مهم نیست چه کرده ای. آنچه را که من میخواهم باید بنویسی در غیر این صورت می اندازمت توی سلولی که تا حد مرگ بهت تجاوز کنند.
قلبم به شدت می زند شاید متوجه می شود رنگم به یکباره می پرد که می گوید: ما مردان زیادی اینجا داریم که سالهاست زنی را ندیده و تشنه زن هستند و....
دیگر نمی شنوم چشمانم را که باز می کنم در سلولم هستم و فکر می کنم همه چیز خوابی بیش نبوده است.
اما هر روز تکرار می شود و دو حالت بیشتر ندارد: باید بنویسم که درباره افسانه نوروزی، برای تضعیف قوه قضائیه، نامه سرگشاده دادم و با نامه ام اذهان تمام جهانیان را نسبت به ایران و دستگاه قضایی تخریب کردم و باعث شدم جوسازی شدیدی علیه جمهوری اسلامی در سطح جهانی شود - مهم هم نبود برای بازجو که افسانه نوروزی در آن مقطع با دستور رئیس قوه قضائیه، محاکمه مجدد، تبرئه و آزاد شده بود- باید بنویسم از رادیو آزادی پول گرفته ام تا درباره مرگ زهرا کاظمی جو سازی کنم و....
باید بنویسم که از مصطفی تاج زاده و محمد علی ابطحی خط می گرفتم تا امنیت ملی ایران را به خطر بیندازم.خط مقالات و گزارشاتم را آنها به من میدادند.باید بنویسم برای سفارت ترکیه جاسوسی کرده ام و از طریق دوستم که مترجم این سفارت است اخبار را در اختیار آنها قرار داده ام و یا از طریق کاردار بلژیک در ایران، اخبار محرمانه را منتقل کرده ام. باید بنویسم در کافه ها و رستوران ها قرار می گذاشتم و اطلاعات را می فروختم و از صهیونیست ها پول گرفته ام تا درباره 13 یهودی که درشیراز متهم به جاسوسی شده بودند جوسازی کنم و....باید بنویسم هر آنچه نبود و نکرده ام، اما بازجو میخواهد. باید بنویسم که سایت امروز برای براندازی نظام جمهوری اسلامی راه اندازی شده و ماموریت تک تک کارکنان این سایت در همین راستا است. باید بنویسم تاج زاده پشت همه این قضایا است. باید بنویسم نامه محرمانه جنتی به خاتمی درباره قراردادهای نفتی را ابطحی در اختیار من قرار داده و منتشر کرده ام و....
و باید بنویسم در پارلمان وارد اتاق فلان نماینده مجلس شده و لباس هایم را درآورده و از او خواسته ام با من.....و... و....
و در غیر این صورت یا مرا در سلولی خواهند انداخت تا به طور دسته جمعی به من تجاوز کنند و همسرم در یک تصادف کشته خواهد شد.
بازجویم که مردی میانسال، معروف به کشاورز بود می گفت: آمار تصادف در ایران خلیلی بالاست و به راحتی همسرت یکی از این آمار خواهد بود.
یا تهدید میکرد که همسرت را بازداشت می کنیم و در مقابل او به تو تجاوز می کنیم و....
در ایزوله کامل هستم و هیچ اطلاعی از بیرون ندارم. بازجو می آید و با صدایی آرام که سعی می کند لحنی غمگین داشته باشد می گوید: مادرت سکته کرده و متاسفانه فوت شده و 3 روز ست که در سرد خانه است و منتظر تو هستند. سر عقل بیا تا روح مادر مرحومت بیش از این زجر نکشد و...
دیگر نمی شنوم .دست به اعتصاب غذا میزنم تا اجازه دهند تماسی با خانواده ام بگیرم.
دو روز بعد قاضی پرونده، صابری ظفرقندی می آید. تصمیم می گیرم همه چیز را به او بگویم، اما قبل از اینکه حرفی بزنم فریاد می کشد: اعتصاب غذا کردی؟ پس حرفه ای هستی ! نشونت میدم با زندانیان حرفه ای چه می کنن. به راحتی 4 شاهد ردیف می کنم و به اتهام زنا، سنگسارت می کنم و...
زن زندانبان می گوید هر چه میخواهند بنویس و برو سر خونه زندگیت. عید فطر نزدیک است و روز عروسی توست و...
به یکباره فکری به ذهنم میرسد از بازجو برگه ای میخواهم و می نویسم من عقد کرده ام وعید فطر، روز عروسی ام است و تاکنون رابطه جنسی نداشته ام و روزی که احضارم کردند رفتم پزشکی قانونی و برگه بکارت گرفتم و اگر بخواهید می نویسم که با همه عالم و آدم رابطه نامشروع داشته ام اما این برگه نزد همسرم هست وآن را ارائه خواهد داد.
فکر میکردم با این قضیه این بحث ها تمام می شود اما بازجو می گوید: بنویس از پشت...
می گویم: برگه ای که گرفته ام از هر دو طرف است...
باورم نمی شود اینقدر وقیح شده ام که چنین چیزی را بر زبان می آورم؛
و بازجو می گوید: بنویس رابطه ام در حد عشق بازی بوده است و....
و من می فهمم که این قضیه تمامی ندارد. شروع می کند به تعریف جزئیات عشق بازی و...
و میخواهد که بنویسم...و....
نمیدانم چند روز است که در بازداشت هستم. نیمه های شب مرا به اتاق بازجویی می برند و بازپرس پرونده میخواهد تفهیم اتهام کند. اسمش مهدی پور است و از آن خشکه مذهبی هایی است که نمونه هایش را کم ندیده ام.می گوید که من قلب امام زمان را به درد آورده ام و.... میخواهم به او بگویم و اعتراض کنم از آنچه بر من گذشته، اما اجازه حرف زدن نمی دهد و از امام زمان می گوید وبه فاطمه زهرا قسم میخورد که نسل من و امثال مرا از زمین برخواهد کند و.... و میرود.
یک روز بعد به زندان اوین منتقل می شوم. باز در انفرادی هستم تا دو روز آخر که به بند عمومی منتقل می شوم. و باز همان بازجو است و همان حکایت ها.
پس از آزادی با وثیقه، بارها مجددا احضار می شوم و این بار در حضور سعید مرتضوی، دادستان تهران به این مسائل اعتراض می کنم. عجیب اینکه مرتضوی می گوید اینها لازمه بازجویی است!
همسرم به شدت اعتراض می کند و می گوید: ما شکایت داریم نسبت به رفتار بازجو و قاضی پرونده و توهین های غیراخلاقی و ضرب و شتم.
مرتضوی از من میخواهد نزدیک میزش بروم. می ایستم. بلند می شود و در حالیکه نفسش به صورتم میخورد می گوید: فحش باد هواست؛ از این گوش شنیدید از اون گوش رد کنید.
از رئیس دفترش میخواهد که همسرم را بیرون ببرد و من می مانم در اتاق و دادستان تهران. نزدیکم می شود و کنارم می نشیند. ترس عجیبی دارم و حس می کنم قلبم میخواهد بیرون بپرد. صورتش را نزدیکم میکند و می گوید مثل اینکه تذکرهای بازجو را جدی نگرفته ای؟
اینقدر نزدیک شده که می ترسم حرفی بزنم یا تکانی بخورم. می گوید: نه تصادف شوخی است نه تجاوزو... دیگر چیزی نمی شنوم تمام تلاشم این است از او که لحظه به لحظه نزیک تر می شود فاصله بگیرم و... نگاه وحشتناک او، همچون نگاه بازجوی من است که در زندان مسائل جنسی را با لذت تمام تعریف می کرد و از من می خواست بنویسم. نگاهی که به شدت ناامنی را به من منتقل می کند و دفعات بعد می ترسم تنها به دفتر مرتضوی بروم. هر بار که احضار می شوم با وکیلم می روم و به او و همسرم نیز با التماس می گویم مرا در دفتر مرتضوی تنها نگذارند. در حضور وکیلم به دکتر شیخ آزادی، در پزشکی قانونی زنگ می زند و می گوید: خانم فرشته قاضی اینجاست و ادعا می کند که دماغش در زندان شکسته اما قبلا جراحی زیبایی انجام داده و شکستگی مربوط به همان است و الان می فرستم تا تو معاینه ای بکنی اما فقط خودت معاینه کن و گزارش بنویس.
وکیلم به شدت اعتراض می کند و می گوید: شما خود خط دادید که این آقا چه بنویسد!
مرتضوی اما ما را با ماموری می فرستند خیابان اشرفی اصفهانی. دکتر شیخ آزادی بدون اینکه حتی نگاهی به بینی ام بیندازد می گوید مربوط به جراحی زیبایی است و...( که این خود حکایت مفصلی دارد و در فرصتی دیگر خواهم نوشت).
تمام این مسائل را در هیات نظارت بر اجرای قانون اساسی و دیدارهایی که با برخی مقامات دارم بازگو می کنم. همه حیرت زده گوش می سپارند به آنچه بر سرم در زندان جمهوری اسلامی آمده است. با اینکه از قبل تذکر داده اند درباره این مسائل هیچ سخنی در حضور رئیس قوه قضائیه نزنیم، اما به شاهرودی می گویم و از او میخواهم جلوی این بیدادگریها را بگیرد که اگر روزنامه نگار دیگری به زندان رفت از او در حیطه کار خود بازجویی کنند و.... به یکباره حالم بد می شود. بر خلاف تمام تلاشم می زنم زیر گریه و از اتاق شاهرودی بیرون می آیم تا آبی به سر و صورتم بزنم. بعد ها می شنوم که شاهرودی به آقای خاتمی گفته است که از شنیدن سخنان من به شدت متاثر شده است.
اما فقط در حد تاثر باقی می ماند؛ نه برخوردی با بازجو و قاضی پرونده می شود و نه اعاده حیثیتی از من، بلکه پس از سفری که به خارج داشته ام در بازگشت به ایران باز همان بازجو است که از من بازجویی می کند و....
و من می مانم با روحی به شدت خسته و بیمار که باید تحت روان درمانی قرار بگیرد و از هر مردی هراس دارم و نمی توانم حتی با همسرم نیز ارتباطی برقرار کنم. روحی چنان بیمار که هنوز هر از چند گاهی باید به روانپزشکم مراجعه کنم و...
فرشته قاضي fereshteh.blogfa.com
آخرين مواضع سيد اصلاحات در مقابل دولت كودتا
سیدمحمد خاتمی:مسئولان انتظار نداشته باشند که فقط آنچه مورد تایید آنهاست بیان شود
۲۶ آبان ۱۳۸۸
دانشگاه باید در انتقاد آزاد باشد/جنبش ایرانی یک حرکت خلقالساعه نیست/هنوز هم راه برای درمان خدشهدار شدن اعتماد عمومی بسته نیست/هدایت اعتراض آرام و مدنی مردم در مسیر صحیح، اصلاحکننده بسیاری از امور است/کاش حاکمیت از آقای موسوی میخواست برای هدایت جنبش در مسیر صحیح، مدیریت آن برعهده بگیرد/امروز کسانی که برای انقلاب زحمت کشیدهاند، به عنوان دشمن و منحرف معرفی میشوند
باران:
رئیسجمهور سابق کشورمان با تاکید بر اینکه یک جنگ روانی و ایجاد فضای امنیتی به عنوان دشمن و منحرف معرفی میشوند، تاکید کرد:«با هدایت این اعتراض آرام و مدنی در مسیر صحیح بسیاری از امور اصلاح خواهد شد و ای کاش حاکمیت خود از آقای موسوی برای هدایت این جنبش در مسیرصحیح دعوت میکرد.
به گزارش روابط عمومی دفتر حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمد خاتمی؛وی در دیدار با جمعی از فعالان دانشجویی دانشگاههای تهران،صنعتی شریف،علامه طباطبایی و امیرکبیر گفت:«از دیدار شما عزیزان خیلی خوشحالم؛معتقدم دیگران هم که در این نظام مسئولیت دارند چه خوب است حرفهای همه را بشنوند.»
سید محمد خاتمی تصریح کرد:«اگر ما بخواهیم جامعه را اداره کنیم باید رابطه را گستردهتر و وسیعتر کنیم نه اینکه از کانالهای خاص این ارتباط وجود داشته باشد و مسئولان نباید انتظار داشته باشند که فقط آنچه مورد تایید آنهاست بیان شود؛چون اگر آنها همه حرفها را بشنوند شاید اصلاحات بزرگی در کار ایجاد شود.»
رئیس دولت اصلاحات با بیان اینکه «این جلسات میتواند گره گشا و راه گشا باشد»، اظهار داشت:« با این حال متاسفانه برگزاری این جلسات محدودیت دارد که امیدوارم شاهد گشایش در این زمینه باشیم.»
رئیس بنیاد باران یادآور شد:«متاسفانه این محدود کردنها سبب شده است که احیاناً عکسالعملهایی که ما و شما نمیپسندیم در دانشجویان و دیگر بخشهای جامعه پیدا شود.»
خاتمی ادامه داد:« وقتی دانشجویان میبینند کسانیکه آنها میخواهند به دانشگاه بیایند، نمیتوانند بیایند و حق ندارند صحبت کنند و دیگرانی میآیند و حرفهایی میزنند که مطابق برداشت اکثریت دانشجویان نیست با آنها برخوردهایی میشود که مورد قبول ما نیست.»
رئیسجمهور سابق کشورمان با طرح این سئوال که «منشا این مسائل چه بوده و چرا این چنین شده است؟»، گفت:«اگر شعاری در متن جامعه مطرح میشود که اکثریت جامعه نمیپسندند فوری نگوییم بیگانگان و دشمنان دخالت کردهاند. البته در فضای ناسالم دشمن هم سوء استفاده خواهد کرد ولی بعضی رفتارها عکس العملی است نسبت به رفتارها و سیاستهایی که اعمال شده است و اگر این سیاستها نبود مطمئنا چنین عکسالعملهایینبود»
رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها در ادامه اظهار داشت:«اگر افراط و تفریط در جامعه پیش میآید معقول این است ما علل و عوامل پیش آمدن اینها را ببینیم و اگر واقعا دلسوز هستیم، در صدد حل آنها برآییم.با معلول برخورد کردن سبب میشود مشکل بسط پیدا کند و گسترش یابد.»
سیدمحمد خاتمی ادامه داد:« اگر حرکت و اعتراض آرام و مدنی، حق مسلم و قانونی مردم است، اگر در مسیر خود هدایت بشود میتواند اصلاحکننده بسیاری از امور باشد.»
وی هشدار داد:«اگر با این حرکت و اعتراض مدنی برخورد شود، ممکن است اعتراض مدنی به آن گستردگی وجود نداشته باشد ولی چون اصل تقاضا و طلب در جامعه وجود دارد و مورد سرکوب قرار گرفته است بصورتهای دیگری بروز و ظهور پیدا میکند که آن وقت همه در این زمینه زیان میکنند.»
رئیس دولت اصلاحات یادآور شد:«در همین انتخابات اخیر اشتیاق همه اقشار بخصوص جوانان سبب شد انتخابات با شکوهی صورت بگیرد که اگر این امر نبود انتخابات شکوه نداشت و فراگیری حضور مردم در صحنه انتخابات نبود.»
خاتمی با یادآوری این نکته که «نتیجه انتخابات مورد سئوال بسیاری از افراد جامعه بود»،افزود:«این سئوال با انکار آن از بین نمیرود یا امر باطل با فریاد کردن آن درست نمیشود، با برچسب زدن خائن،با برانداز و سرکوب کردن او، سئوالی در جامعه از بین نمیبرد.»
رئیسجمهور سابق کشورمان تصریح کرد:«باید بررسی کرد و دید که آیا این سئوال درست است یا خیر؟»
رئیس بنیاد باران سپس گفت:«مردم سالمترین و نجیبانهترین حرکت را از خود نشان دادند که نشانه بلوغ در رشد این ملّت است،صدها هزار نفر از مردم بسیار آرام و بدون ساماندهی آمدند و اعتراض سادهای کردند ولی متأسفانه حوادثی که بدنبال آن پیش آمد سبب افزایش بی اعتمادی شد و نیز منشاء پیدایش یک نوع رگههایی از حرکتهایی که سرانجامش معلوم نیست چگونه شود. هنوز هم راه برای درمان خدشهدار شدن اعتماد بخشهای مهمی از جامعه بسته نیست.»
رئیسجمهور سابق کشورمان تاکید کرد:«همه تلاش من در این مدت چه در زمان مسئولیت و بعد از آن این بوده که به این موضوع بپردازم که جنبش ایرانی یک حرکت خلقالساعه نیست، یک التهاب عاطفی نیست که با یک انگیزه روانی به وجود بیاید و مثلا با ترس از بین برود، بلکه بسیار عمیق و گسترده است اگر این را درک کنیم و بفهمیم کجا هستیم میتوانیم به سوی آینده روشن حرکت مطمئن داشته باشیم.»
وی تصریح کرد:«مردم ما زندگی میخواهند، میخواهند تأمین مالی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی داشته باشند، همه این خواستها را همه جوامع دارند، ولی در ورای این ؛ یک نوع وجدان عمومی وجود دارد؛ واقعا مردم ما آزادی میخواهند منظورم از آزادی ولنگاری نیست، بلکه به خاطر رنجی که از استبداد کشیدهاند میخواهند حاکم بر سرنوشت خود باشند و انقلاب اسلامی را که گشاینده این راه است بزرگ میدارند.»
رئیس بنیاد باران با یادآوری این نکته که «نقش روشنفکر، گسترش گفتمان آزادی به صورت آگاهانه در جامعه است»، گفت:« خواسته دیگر ملت ما استقلال است، چون از استعمار و وابستگی به بیگانه لطمه دیدهاند.»
خاتمی خواسته دیگر مردم ایران را پیشرفت ایران عنوان کرد و افزود:« کشور ما به دلیل مسائل تاریخی و استبدادزدگی به هر حال کشوری جهان سومی است و ایران و ایرانی نمیخواهد عقب افتاده باشد چرا که ایرانی شایسته پیشرفت است.»
رئیس دولت اصلاحات با تاکید بر اینکه «ما آزادی، استقلال و پیشرفت میخواهیم»، اظهار داشت:«البته در عمق وجدان همه ما عدالت خواهی وجود دارد، عدالت هم به معنی عام کلمه است، گرچه از همه اینها سوء استفاده شده است.»
وی یادآور شد:«عدالت برای مدتی به خاطر غلبه تفکر سوسیالیستی در جامعه ما فقط بصورت اقتصادی و آن هم اقتصاد مصرفی به حساب آمده و در این اواخر هم که از اقتصاد مصرفی فراتر رفته بصورت اقتصاد صدقهای در آمده است، در حالیکه عدالت خیلی وسیع تر از اینهاست.»
خاتمی جنبههای مختلف عدالت را علاوه بر عدالت اقتصادی،عدالت سیاسی، عدالت قضایی، عدالت اجتماعی و عدالت حقوقی عنوان کرد.
رئیس موسسه بینالمللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها در بخش دیگری از سخنانش گفت:«ما ملتی دارای سابقه،فرهنگ و سنت هستیم و ریشه ما در آن سنت است. ریشه سنت ما به شدت تحت تاثیر اسلام است و اسلام بر آن اثر گذاشته است.»
وی افزود:«در عمق وجدان ما فرهنگ اسلامی سازنده هویت تاریخی ما بوده حتی غیر مسلمانان، چرا که در تمدن اسلامی غیر مسلمانها هم نقش مهمی داشتهاند.»
رئیس بنیاد باران تصریح کرد:«ما یک هویت تاریخی داریم که اسلامی است.»
وی ادامه داد:« وقتی این هویت با خواست تاریخی همسو شد، آن وقت میتواند معجزه بیافریند؛همچنانکه در انقلاب اسلامی معجزه آفرید یعنی خواست تاریخی با هویت تاریخی آزادیخواهی، استقلالطلبی پیشرفتخواهی، عدالت خواهی با گرایش اسلامی که در جامعه وجود داشت مومنان و دیگران را به صحنه آورد.»
خاتمی در بخش پایانی سخنانش باردیگر به مسائل روز اشاره کرد و گفت:«امروز همان آدمهایی که برای انقلاب زحمت کشیدهاند، مورد جفا قرار میگیرند و با یک جنگ روانی و ایجاد فضای امنیتی به عنوان دشمن و منحرف معرفی میشوند و با آنها برخورد می شود البته هر نظامی با کسانی که قصد براندازی دارند باید برخورد کند ولی با خود افراد که درون نظام هستند نباید چنین برخوردی کرد.»
وی تاکید کرد:«دور افراد خط کشیدن و دایره خودی را محدود کردن و بخشهای مهمی از جامعه را خارج از دایره خودی معرفی کردن بیانصافی است.این رفتارها باعث میشود اصل مساله زیر سئوال برود.»
رئیس دولت اصلاحات ادامه داد:«جمهوری اسلامی که مردم میخواستند جمهوری بود که خواستهای تاریخی مردم را برآورده سازد، آزادی، استقلال،پیشرفت و انتقاد و آزاد بودن انتخابات جزء مشخصات آن جمهوری بود.»
سیدمحمد خاتمی با تاکید بر اینکه «ما باید روی اصول و معیارهای خودمان بایستیم»، گفت:«البته نمیخواهیم خشونت باشد، میخواهیم طوری باشد که مردم به نظام اعتماد داشته باشند، حکومت به مردم اعتماد داشته باشد که متاسفانه این امر لطمه دیده است و این برای ما مشکل است و بیشتر هم دست حاکمیت است که آنرا تغییر بدهد.»
وی تصریح کرد:«نمیشود فضای دانشگاه را بست، دانشگاه باید نقد کند انتقاد کند و آزاد باشد، دخالت نیروهای خارج از دانشگاه در دانشگاه غلط است.»
رئیس بنیاد باران یادآور شد:« چیزهایی مورد غفلت قرار گرفته است؛ شعار ما در انتخابات تغییر بود، هم تغییر فضای جامعه و هم تغییر نحوه مدیریتی که در جامعه است چرا که ما معتقدیم این نحوه مدیریت منابع مادی ملی دینی و اجتماعی جامعه لطمه میزند. این تغییر دقیقاً در جهت آرمانهای انقلاب و مصالح ملّت و تقویت نظام است.»
وی افزود:«با این روش مدیریت نتیجه کار هم معلوم است، این نتیجه باید تغییر کند، آنوقت این همه هزینه بپردازیم برای تداوم همین روش و اگر کسی گفت این کارهایی که میشود بر خلاف مصالح انقلاب و کشور و خلاف موازین قانون اساسی و مصلحت تک تک افراد است باید تغییر بکند، او را برانداز معرفی کنیم؟»
رئیسجمهور سابق کشورمان یادآور شد:«امروز در جامعه مشکلات فراوانی وجود دارد، روزبهروز عرصه بر طبقات محروم تنگ میشود، اتفاقا یکی از راههایی که ما معتقد بودیم این بود که وضع مملکت به صورتی در بیاید که جامعه ما از نظر اقتصادی، حیثیت بینالمللی،موقعیت بالاتری پیدا بکند.»
خاتمی تاکید کرد:« همه باید تلاش کنیم جامعه از این وضعیت امنیتی-نظامی بیرون بیاید.صحبت کردن نباید هزینه داشته باشد.»
وی افزود:«اگر ما بخواهیم در عرصه حضور داشته باشیم باید انتخابات هم از نظر ضوابط و هم از نظر اجرا طوری باشد که اطمینانبخش باشد و اگر نباشد دیگر حضور ما معنا ندارد، بر فرض که، مردم را دعوت کنم به حضور در انتخابات؛ چه کسی پای صندوقها میآید؟اگر دلشان میسوزد و ما هم میخواهیم مردم بیایند باید وضعیت سیاسی و نحوه برگزاری انتخابات تغییر کندو ایت تغییر دقیقا در چارچوب قانون اساسی و نیز معیارهای اصیل انقلاب اسلامی مردم است،ما مردمسالاری به معنای واقعیاش را میخواهیم که انقلاب نوید آن را داد.»
سیدمحمد خاتمی با بیان اینکه تغییر فضا به نفع همه است، خاطر نشان کرد:«کاش حاکمیت میگفت آقای موسوی بیا به صحنه و این جنبش را مدیریت کن که جنبش از مسیر خودش منحرف نشود نه اینکه این همه محدودیت ایجاد شود و این حجم ناسزا گفته شود.»
به گزارش روابط عمومی دفتر حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمد خاتمی ؛از سوی دانشجویان در این دیدار بر ضرورت حفظ وحدت و تعامل هرچه بیشتر رهبران جنبش سبز تاکید شد.
سپس دانشجویان خواستار تبیین هرچه بیشتر اصول و مطالبات این جنبش از سوی رهبران جنبش و علی الخصوص سید محمد خاتمی شدند.
در این دیدار همچنین چگونگی مقاومت و مبارزه در مقابل جریان ضد اصلاحات در شرایط کنونی و نحوه اگاهی بخشی و ارتباط با توده مردم مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
۲۶ آبان ۱۳۸۸
دانشگاه باید در انتقاد آزاد باشد/جنبش ایرانی یک حرکت خلقالساعه نیست/هنوز هم راه برای درمان خدشهدار شدن اعتماد عمومی بسته نیست/هدایت اعتراض آرام و مدنی مردم در مسیر صحیح، اصلاحکننده بسیاری از امور است/کاش حاکمیت از آقای موسوی میخواست برای هدایت جنبش در مسیر صحیح، مدیریت آن برعهده بگیرد/امروز کسانی که برای انقلاب زحمت کشیدهاند، به عنوان دشمن و منحرف معرفی میشوند
باران:
رئیسجمهور سابق کشورمان با تاکید بر اینکه یک جنگ روانی و ایجاد فضای امنیتی به عنوان دشمن و منحرف معرفی میشوند، تاکید کرد:«با هدایت این اعتراض آرام و مدنی در مسیر صحیح بسیاری از امور اصلاح خواهد شد و ای کاش حاکمیت خود از آقای موسوی برای هدایت این جنبش در مسیرصحیح دعوت میکرد.
به گزارش روابط عمومی دفتر حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمد خاتمی؛وی در دیدار با جمعی از فعالان دانشجویی دانشگاههای تهران،صنعتی شریف،علامه طباطبایی و امیرکبیر گفت:«از دیدار شما عزیزان خیلی خوشحالم؛معتقدم دیگران هم که در این نظام مسئولیت دارند چه خوب است حرفهای همه را بشنوند.»
سید محمد خاتمی تصریح کرد:«اگر ما بخواهیم جامعه را اداره کنیم باید رابطه را گستردهتر و وسیعتر کنیم نه اینکه از کانالهای خاص این ارتباط وجود داشته باشد و مسئولان نباید انتظار داشته باشند که فقط آنچه مورد تایید آنهاست بیان شود؛چون اگر آنها همه حرفها را بشنوند شاید اصلاحات بزرگی در کار ایجاد شود.»
رئیس دولت اصلاحات با بیان اینکه «این جلسات میتواند گره گشا و راه گشا باشد»، اظهار داشت:« با این حال متاسفانه برگزاری این جلسات محدودیت دارد که امیدوارم شاهد گشایش در این زمینه باشیم.»
رئیس بنیاد باران یادآور شد:«متاسفانه این محدود کردنها سبب شده است که احیاناً عکسالعملهایی که ما و شما نمیپسندیم در دانشجویان و دیگر بخشهای جامعه پیدا شود.»
خاتمی ادامه داد:« وقتی دانشجویان میبینند کسانیکه آنها میخواهند به دانشگاه بیایند، نمیتوانند بیایند و حق ندارند صحبت کنند و دیگرانی میآیند و حرفهایی میزنند که مطابق برداشت اکثریت دانشجویان نیست با آنها برخوردهایی میشود که مورد قبول ما نیست.»
رئیسجمهور سابق کشورمان با طرح این سئوال که «منشا این مسائل چه بوده و چرا این چنین شده است؟»، گفت:«اگر شعاری در متن جامعه مطرح میشود که اکثریت جامعه نمیپسندند فوری نگوییم بیگانگان و دشمنان دخالت کردهاند. البته در فضای ناسالم دشمن هم سوء استفاده خواهد کرد ولی بعضی رفتارها عکس العملی است نسبت به رفتارها و سیاستهایی که اعمال شده است و اگر این سیاستها نبود مطمئنا چنین عکسالعملهایینبود»
رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها در ادامه اظهار داشت:«اگر افراط و تفریط در جامعه پیش میآید معقول این است ما علل و عوامل پیش آمدن اینها را ببینیم و اگر واقعا دلسوز هستیم، در صدد حل آنها برآییم.با معلول برخورد کردن سبب میشود مشکل بسط پیدا کند و گسترش یابد.»
سیدمحمد خاتمی ادامه داد:« اگر حرکت و اعتراض آرام و مدنی، حق مسلم و قانونی مردم است، اگر در مسیر خود هدایت بشود میتواند اصلاحکننده بسیاری از امور باشد.»
وی هشدار داد:«اگر با این حرکت و اعتراض مدنی برخورد شود، ممکن است اعتراض مدنی به آن گستردگی وجود نداشته باشد ولی چون اصل تقاضا و طلب در جامعه وجود دارد و مورد سرکوب قرار گرفته است بصورتهای دیگری بروز و ظهور پیدا میکند که آن وقت همه در این زمینه زیان میکنند.»
رئیس دولت اصلاحات یادآور شد:«در همین انتخابات اخیر اشتیاق همه اقشار بخصوص جوانان سبب شد انتخابات با شکوهی صورت بگیرد که اگر این امر نبود انتخابات شکوه نداشت و فراگیری حضور مردم در صحنه انتخابات نبود.»
خاتمی با یادآوری این نکته که «نتیجه انتخابات مورد سئوال بسیاری از افراد جامعه بود»،افزود:«این سئوال با انکار آن از بین نمیرود یا امر باطل با فریاد کردن آن درست نمیشود، با برچسب زدن خائن،با برانداز و سرکوب کردن او، سئوالی در جامعه از بین نمیبرد.»
رئیسجمهور سابق کشورمان تصریح کرد:«باید بررسی کرد و دید که آیا این سئوال درست است یا خیر؟»
رئیس بنیاد باران سپس گفت:«مردم سالمترین و نجیبانهترین حرکت را از خود نشان دادند که نشانه بلوغ در رشد این ملّت است،صدها هزار نفر از مردم بسیار آرام و بدون ساماندهی آمدند و اعتراض سادهای کردند ولی متأسفانه حوادثی که بدنبال آن پیش آمد سبب افزایش بی اعتمادی شد و نیز منشاء پیدایش یک نوع رگههایی از حرکتهایی که سرانجامش معلوم نیست چگونه شود. هنوز هم راه برای درمان خدشهدار شدن اعتماد بخشهای مهمی از جامعه بسته نیست.»
رئیسجمهور سابق کشورمان تاکید کرد:«همه تلاش من در این مدت چه در زمان مسئولیت و بعد از آن این بوده که به این موضوع بپردازم که جنبش ایرانی یک حرکت خلقالساعه نیست، یک التهاب عاطفی نیست که با یک انگیزه روانی به وجود بیاید و مثلا با ترس از بین برود، بلکه بسیار عمیق و گسترده است اگر این را درک کنیم و بفهمیم کجا هستیم میتوانیم به سوی آینده روشن حرکت مطمئن داشته باشیم.»
وی تصریح کرد:«مردم ما زندگی میخواهند، میخواهند تأمین مالی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی داشته باشند، همه این خواستها را همه جوامع دارند، ولی در ورای این ؛ یک نوع وجدان عمومی وجود دارد؛ واقعا مردم ما آزادی میخواهند منظورم از آزادی ولنگاری نیست، بلکه به خاطر رنجی که از استبداد کشیدهاند میخواهند حاکم بر سرنوشت خود باشند و انقلاب اسلامی را که گشاینده این راه است بزرگ میدارند.»
رئیس بنیاد باران با یادآوری این نکته که «نقش روشنفکر، گسترش گفتمان آزادی به صورت آگاهانه در جامعه است»، گفت:« خواسته دیگر ملت ما استقلال است، چون از استعمار و وابستگی به بیگانه لطمه دیدهاند.»
خاتمی خواسته دیگر مردم ایران را پیشرفت ایران عنوان کرد و افزود:« کشور ما به دلیل مسائل تاریخی و استبدادزدگی به هر حال کشوری جهان سومی است و ایران و ایرانی نمیخواهد عقب افتاده باشد چرا که ایرانی شایسته پیشرفت است.»
رئیس دولت اصلاحات با تاکید بر اینکه «ما آزادی، استقلال و پیشرفت میخواهیم»، اظهار داشت:«البته در عمق وجدان همه ما عدالت خواهی وجود دارد، عدالت هم به معنی عام کلمه است، گرچه از همه اینها سوء استفاده شده است.»
وی یادآور شد:«عدالت برای مدتی به خاطر غلبه تفکر سوسیالیستی در جامعه ما فقط بصورت اقتصادی و آن هم اقتصاد مصرفی به حساب آمده و در این اواخر هم که از اقتصاد مصرفی فراتر رفته بصورت اقتصاد صدقهای در آمده است، در حالیکه عدالت خیلی وسیع تر از اینهاست.»
خاتمی جنبههای مختلف عدالت را علاوه بر عدالت اقتصادی،عدالت سیاسی، عدالت قضایی، عدالت اجتماعی و عدالت حقوقی عنوان کرد.
رئیس موسسه بینالمللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها در بخش دیگری از سخنانش گفت:«ما ملتی دارای سابقه،فرهنگ و سنت هستیم و ریشه ما در آن سنت است. ریشه سنت ما به شدت تحت تاثیر اسلام است و اسلام بر آن اثر گذاشته است.»
وی افزود:«در عمق وجدان ما فرهنگ اسلامی سازنده هویت تاریخی ما بوده حتی غیر مسلمانان، چرا که در تمدن اسلامی غیر مسلمانها هم نقش مهمی داشتهاند.»
رئیس بنیاد باران تصریح کرد:«ما یک هویت تاریخی داریم که اسلامی است.»
وی ادامه داد:« وقتی این هویت با خواست تاریخی همسو شد، آن وقت میتواند معجزه بیافریند؛همچنانکه در انقلاب اسلامی معجزه آفرید یعنی خواست تاریخی با هویت تاریخی آزادیخواهی، استقلالطلبی پیشرفتخواهی، عدالت خواهی با گرایش اسلامی که در جامعه وجود داشت مومنان و دیگران را به صحنه آورد.»
خاتمی در بخش پایانی سخنانش باردیگر به مسائل روز اشاره کرد و گفت:«امروز همان آدمهایی که برای انقلاب زحمت کشیدهاند، مورد جفا قرار میگیرند و با یک جنگ روانی و ایجاد فضای امنیتی به عنوان دشمن و منحرف معرفی میشوند و با آنها برخورد می شود البته هر نظامی با کسانی که قصد براندازی دارند باید برخورد کند ولی با خود افراد که درون نظام هستند نباید چنین برخوردی کرد.»
وی تاکید کرد:«دور افراد خط کشیدن و دایره خودی را محدود کردن و بخشهای مهمی از جامعه را خارج از دایره خودی معرفی کردن بیانصافی است.این رفتارها باعث میشود اصل مساله زیر سئوال برود.»
رئیس دولت اصلاحات ادامه داد:«جمهوری اسلامی که مردم میخواستند جمهوری بود که خواستهای تاریخی مردم را برآورده سازد، آزادی، استقلال،پیشرفت و انتقاد و آزاد بودن انتخابات جزء مشخصات آن جمهوری بود.»
سیدمحمد خاتمی با تاکید بر اینکه «ما باید روی اصول و معیارهای خودمان بایستیم»، گفت:«البته نمیخواهیم خشونت باشد، میخواهیم طوری باشد که مردم به نظام اعتماد داشته باشند، حکومت به مردم اعتماد داشته باشد که متاسفانه این امر لطمه دیده است و این برای ما مشکل است و بیشتر هم دست حاکمیت است که آنرا تغییر بدهد.»
وی تصریح کرد:«نمیشود فضای دانشگاه را بست، دانشگاه باید نقد کند انتقاد کند و آزاد باشد، دخالت نیروهای خارج از دانشگاه در دانشگاه غلط است.»
رئیس بنیاد باران یادآور شد:« چیزهایی مورد غفلت قرار گرفته است؛ شعار ما در انتخابات تغییر بود، هم تغییر فضای جامعه و هم تغییر نحوه مدیریتی که در جامعه است چرا که ما معتقدیم این نحوه مدیریت منابع مادی ملی دینی و اجتماعی جامعه لطمه میزند. این تغییر دقیقاً در جهت آرمانهای انقلاب و مصالح ملّت و تقویت نظام است.»
وی افزود:«با این روش مدیریت نتیجه کار هم معلوم است، این نتیجه باید تغییر کند، آنوقت این همه هزینه بپردازیم برای تداوم همین روش و اگر کسی گفت این کارهایی که میشود بر خلاف مصالح انقلاب و کشور و خلاف موازین قانون اساسی و مصلحت تک تک افراد است باید تغییر بکند، او را برانداز معرفی کنیم؟»
رئیسجمهور سابق کشورمان یادآور شد:«امروز در جامعه مشکلات فراوانی وجود دارد، روزبهروز عرصه بر طبقات محروم تنگ میشود، اتفاقا یکی از راههایی که ما معتقد بودیم این بود که وضع مملکت به صورتی در بیاید که جامعه ما از نظر اقتصادی، حیثیت بینالمللی،موقعیت بالاتری پیدا بکند.»
خاتمی تاکید کرد:« همه باید تلاش کنیم جامعه از این وضعیت امنیتی-نظامی بیرون بیاید.صحبت کردن نباید هزینه داشته باشد.»
وی افزود:«اگر ما بخواهیم در عرصه حضور داشته باشیم باید انتخابات هم از نظر ضوابط و هم از نظر اجرا طوری باشد که اطمینانبخش باشد و اگر نباشد دیگر حضور ما معنا ندارد، بر فرض که، مردم را دعوت کنم به حضور در انتخابات؛ چه کسی پای صندوقها میآید؟اگر دلشان میسوزد و ما هم میخواهیم مردم بیایند باید وضعیت سیاسی و نحوه برگزاری انتخابات تغییر کندو ایت تغییر دقیقا در چارچوب قانون اساسی و نیز معیارهای اصیل انقلاب اسلامی مردم است،ما مردمسالاری به معنای واقعیاش را میخواهیم که انقلاب نوید آن را داد.»
سیدمحمد خاتمی با بیان اینکه تغییر فضا به نفع همه است، خاطر نشان کرد:«کاش حاکمیت میگفت آقای موسوی بیا به صحنه و این جنبش را مدیریت کن که جنبش از مسیر خودش منحرف نشود نه اینکه این همه محدودیت ایجاد شود و این حجم ناسزا گفته شود.»
به گزارش روابط عمومی دفتر حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمد خاتمی ؛از سوی دانشجویان در این دیدار بر ضرورت حفظ وحدت و تعامل هرچه بیشتر رهبران جنبش سبز تاکید شد.
سپس دانشجویان خواستار تبیین هرچه بیشتر اصول و مطالبات این جنبش از سوی رهبران جنبش و علی الخصوص سید محمد خاتمی شدند.
در این دیدار همچنین چگونگی مقاومت و مبارزه در مقابل جریان ضد اصلاحات در شرایط کنونی و نحوه اگاهی بخشی و ارتباط با توده مردم مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه
مسیح علی نژاد و آواز دلفین ها
مسیح علی نژاد روزنامه نگار ممنوع الکار ایرانی که به اجبار از امریکا به فعالیت خود ادامه میدهد سال گذشته با مقاله ای نحت عنوان آواز دلفین ها که در روزنامه اعتماد ملی نوشت جنجال ساز شد
: مقاله ای که یک سال بعد شرح حال واقعی مردم ایران گشت را با هم میخوانیم
نامه مسیح علی نژاد به همسر احمدی نژاد
همخانه ساکت دولت پر سر و صدا،
صدای زنان سبز و سپید این روزهای جنبش ایران را در کنار همین مردان دربند شنیدی؟ بی شک همه زنان ایران، طرفدار جنبش اعتراضی این روزها نیستند و چه بسا هستند زنانی که همسرت را حامی اند و حلاوت و شیرنی این همراهی را هم چشیده اند. یکی پست کابینه به او پیشنهاد شد و دیگری که نام معجزه بر مردت نهاد، مدرس دانشگاه شد و حتما زنان دیگری هم هستند که اوضاع شان بهتر از زنان منتقد مرد همراه تو است. مقصود من صدای شعارهای زنان در خیابان ها و همراهی شان با مردان نیست که بی شک آن را شنیده و دیده ای و این قصه جدیدی هم نیست. چه در ایام انقلاب و چه در روزهای اصلاحات، این نوع همپایی و همدلی و همراهی زنان و مردان به کرات به تصویر کشیده شد و سیاستمداران نیز به خوبی از آن بهره دلخواه جستند و جسته و گریخته نیز از این هم آوایی ها تقدیر کرده اند. اما اینبار صحبت از هماوردی دیگر است. صحبت از حماسه های آفریده شده در خیابان نیست ، صحبت از هروله های عاشقانه است. صحبت از عاشقانه های سانسور شده در سیاست محافظه کارانه ایران است. آنچه این روزها باید به گوش تو و باقی هواداران همسرت می رسید، صدای متفاوت زنان ایرانی بود که برخلاف تمامی این سالهایی که بر فضای سیاسی و اجتماعی ایران گذشت، مردان دربندشان را بی هیچ ابایی با واژه گان عاشقانه در صفحات محدود رسانه های عمومی مورد خطاب قرار دادند. یعنی زنانی که خواستن رای و نظر سیاسی را حق خود دانستند و برایش بی پروا فریاد زدند، خواستن و عشق ورزیدن و به هم آغوشی طلبیدن همسران در حبس خویش را هم به همان سربلندی فریاد زدند. پرده نشینی تمام کردند. دانستند که اگر برای مرد دربند شان، دلتنگ و بی قرار اند، هیچ دلیلی ندارد که صورت پشت چادر سیاه پنهان کنند و سپیدی عشق را سانسور. برای همین هر حبس، بهانه ای شد تا ادبیاتی عاشقانه وارد وارد ادبیات سیاسی این روزهای ایران شود. هر دستبندی که به دست یکی از معترضان قفل شد، کلید ورود زنان سیاسی ایران به مرحله شکوفایی گشوده شد تا بیش از این شرمگین بیان عاشقانه های خود نباشند و پرده نشینی را مشق نکنند.
خانم خانه رئیس دولت،
دلت را به دریا زن و فقط یک بار، بی اکره، چشم بر چکامه های زنان منتظر بگشای. نامه های مانده پشت درهای اوین به دست صاحبانش نمی رسد اما به دست تو که آسان می رسد . همان ها را باز کن و بخوان. آغاز گر این شیوه عشق ورزی در صفحات رسمی روزنامه شاید زن جوانی بود که دل اش در غربت برای همسر دربندش فشرده شده بود و به جای آنکه به رسم شیوه های مرسوم روزنامه های ایران و مردان سیاست ، او را با نام فامیل اش صدا زند، نوشته بود: «محمدرضای نازنینم، لبخند تو لبهای مرا فتح کرد». نمی توانی همانند هم اندیشان ات این را بگذاری به حساب پر رویی های جوانانه و خط بکشی بر روی خرمن خاطرات نابی که سیاست خشک ایران را آراست در این روزها سبز. ما عادت نداشتیم که سیاستمداران مان دست همسران خویش به همان گرمی و شیرینی بفشارند که ما اگر چنین می کردیم متهم به شکستن حریم اجتماعی بودیم. میرحسین دست زهرا رهنور را به همان سادگی فشرد و با او در همایش ها راه رفت که شاید در قاموس تو و مرد همراهت این کار ، زیاده روی های سرخوشانه تعبیر شود. اما فراموش نکنیم که هیمن دلگرمی های کوچک خانوادگی است که خانه بزرگترمان ایران را سرپا و سرخوش نگاه می دارد. برای همین است که وقتی معصومه خوش صولتان برای همسرش مرتضی الویری، شهردار سابق تهران، به دور از تشریفات و تعارفات مرسوم محافظه کارانه می نویسد: «مرتضای عزیز و مهربانم! شاید امروز اولین بار باشد که بدین گونه به همه جهانیان می گویم که چقدر بیشتر از همیشه دوستت دارم»، دیگر در قاموس بخشی از جامعه ، سیاست، به تعبیر شهردار دیگر تهران جناب قالیباف فقط دنیای کثیف نباشد و مبارزه نیز بخش زیبای این دنیای آلوده معنا شود که زنی چنین استوار و با افتخار پرده های کذایی میدان را کنار می زند و همسرش را با نام کوچک و واژه های مهربانانه مورد خطاب قرار می دهد.
اعظم السادات!
فخرالسادات محتشمی پور هم یک زن ایرانی دیگر است که همسر دربندش را در رسانه های عمومی به جای آقای تاجزاده، مصطفی صدا می کند و بر خلاف ژست های کاذب این سالها هیچ درگیر القاب و صفات مضاعف نیست تا نقش یک زن محترم تعریف شده در قاموس محافظه کارانه برخی ها را بازی کند . از تو توقع نمی رود که برای همسرت به همین شیوه که فاطمه ستوده برای همسر دربندش، علی پیرحسین لو نوشته است که همه گرمای دستش انگار کفایتش می کند برای یازده روز انفرادی، بنویسی. حالا که وجودت در هیچ جای جهان احساس نمی شود و از این بابت هیچ احساس ناراحتی هم نمی کنی ، حداقل همت کن و با همسرت دنبال یک راهی باش که ما سرمان را در جهان بالا بگیریم و بگوییم در ایران همه زنان سیاست ، پرده نشین نیستند و زنانی هم هستند که در قاموش شان آزادی و عشق به یک اندازه مقدس است و برای رسیدن به این هر دو رویای شیرین، به یک اندازه سر بالا می گیرند و به یک اندازه صدا بالا می برند.
صدای زنان سبز و سپید این روزهای جنبش ایران را در کنار همین مردان دربند شنیدی؟ بی شک همه زنان ایران، طرفدار جنبش اعتراضی این روزها نیستند و چه بسا هستند زنانی که همسرت را حامی اند و حلاوت و شیرنی این همراهی را هم چشیده اند. یکی پست کابینه به او پیشنهاد شد و دیگری که نام معجزه بر مردت نهاد، مدرس دانشگاه شد و حتما زنان دیگری هم هستند که اوضاع شان بهتر از زنان منتقد مرد همراه تو است. مقصود من صدای شعارهای زنان در خیابان ها و همراهی شان با مردان نیست که بی شک آن را شنیده و دیده ای و این قصه جدیدی هم نیست. چه در ایام انقلاب و چه در روزهای اصلاحات، این نوع همپایی و همدلی و همراهی زنان و مردان به کرات به تصویر کشیده شد و سیاستمداران نیز به خوبی از آن بهره دلخواه جستند و جسته و گریخته نیز از این هم آوایی ها تقدیر کرده اند. اما اینبار صحبت از هماوردی دیگر است. صحبت از حماسه های آفریده شده در خیابان نیست ، صحبت از هروله های عاشقانه است. صحبت از عاشقانه های سانسور شده در سیاست محافظه کارانه ایران است. آنچه این روزها باید به گوش تو و باقی هواداران همسرت می رسید، صدای متفاوت زنان ایرانی بود که برخلاف تمامی این سالهایی که بر فضای سیاسی و اجتماعی ایران گذشت، مردان دربندشان را بی هیچ ابایی با واژه گان عاشقانه در صفحات محدود رسانه های عمومی مورد خطاب قرار دادند. یعنی زنانی که خواستن رای و نظر سیاسی را حق خود دانستند و برایش بی پروا فریاد زدند، خواستن و عشق ورزیدن و به هم آغوشی طلبیدن همسران در حبس خویش را هم به همان سربلندی فریاد زدند. پرده نشینی تمام کردند. دانستند که اگر برای مرد دربند شان، دلتنگ و بی قرار اند، هیچ دلیلی ندارد که صورت پشت چادر سیاه پنهان کنند و سپیدی عشق را سانسور. برای همین هر حبس، بهانه ای شد تا ادبیاتی عاشقانه وارد وارد ادبیات سیاسی این روزهای ایران شود. هر دستبندی که به دست یکی از معترضان قفل شد، کلید ورود زنان سیاسی ایران به مرحله شکوفایی گشوده شد تا بیش از این شرمگین بیان عاشقانه های خود نباشند و پرده نشینی را مشق نکنند.
خانم خانه رئیس دولت،
دلت را به دریا زن و فقط یک بار، بی اکره، چشم بر چکامه های زنان منتظر بگشای. نامه های مانده پشت درهای اوین به دست صاحبانش نمی رسد اما به دست تو که آسان می رسد . همان ها را باز کن و بخوان. آغاز گر این شیوه عشق ورزی در صفحات رسمی روزنامه شاید زن جوانی بود که دل اش در غربت برای همسر دربندش فشرده شده بود و به جای آنکه به رسم شیوه های مرسوم روزنامه های ایران و مردان سیاست ، او را با نام فامیل اش صدا زند، نوشته بود: «محمدرضای نازنینم، لبخند تو لبهای مرا فتح کرد». نمی توانی همانند هم اندیشان ات این را بگذاری به حساب پر رویی های جوانانه و خط بکشی بر روی خرمن خاطرات نابی که سیاست خشک ایران را آراست در این روزها سبز. ما عادت نداشتیم که سیاستمداران مان دست همسران خویش به همان گرمی و شیرینی بفشارند که ما اگر چنین می کردیم متهم به شکستن حریم اجتماعی بودیم. میرحسین دست زهرا رهنور را به همان سادگی فشرد و با او در همایش ها راه رفت که شاید در قاموس تو و مرد همراهت این کار ، زیاده روی های سرخوشانه تعبیر شود. اما فراموش نکنیم که هیمن دلگرمی های کوچک خانوادگی است که خانه بزرگترمان ایران را سرپا و سرخوش نگاه می دارد. برای همین است که وقتی معصومه خوش صولتان برای همسرش مرتضی الویری، شهردار سابق تهران، به دور از تشریفات و تعارفات مرسوم محافظه کارانه می نویسد: «مرتضای عزیز و مهربانم! شاید امروز اولین بار باشد که بدین گونه به همه جهانیان می گویم که چقدر بیشتر از همیشه دوستت دارم»، دیگر در قاموس بخشی از جامعه ، سیاست، به تعبیر شهردار دیگر تهران جناب قالیباف فقط دنیای کثیف نباشد و مبارزه نیز بخش زیبای این دنیای آلوده معنا شود که زنی چنین استوار و با افتخار پرده های کذایی میدان را کنار می زند و همسرش را با نام کوچک و واژه های مهربانانه مورد خطاب قرار می دهد.
اعظم السادات!
فخرالسادات محتشمی پور هم یک زن ایرانی دیگر است که همسر دربندش را در رسانه های عمومی به جای آقای تاجزاده، مصطفی صدا می کند و بر خلاف ژست های کاذب این سالها هیچ درگیر القاب و صفات مضاعف نیست تا نقش یک زن محترم تعریف شده در قاموس محافظه کارانه برخی ها را بازی کند . از تو توقع نمی رود که برای همسرت به همین شیوه که فاطمه ستوده برای همسر دربندش، علی پیرحسین لو نوشته است که همه گرمای دستش انگار کفایتش می کند برای یازده روز انفرادی، بنویسی. حالا که وجودت در هیچ جای جهان احساس نمی شود و از این بابت هیچ احساس ناراحتی هم نمی کنی ، حداقل همت کن و با همسرت دنبال یک راهی باش که ما سرمان را در جهان بالا بگیریم و بگوییم در ایران همه زنان سیاست ، پرده نشین نیستند و زنانی هم هستند که در قاموش شان آزادی و عشق به یک اندازه مقدس است و برای رسیدن به این هر دو رویای شیرین، به یک اندازه سر بالا می گیرند و به یک اندازه صدا بالا می برند.
متن استعفای خاتمی
متن استعفای سید محمد خاتمی از وزارت فرهنگ و ارشاد دولت هاشمی بیانگر دغدغه دیرین وی برای بازگشت به حقوق قانونی وپرهیز از رادیکالیسم است
نامه استعفای محمد خاتمی از وزارت ارشاد
محمد خاتمی ۱۳۷۱/۳/۳ از سمت وزارت فرهنگ و ارشاد استعفا کرد و چند ماه بعد به سمت رییس کتابخانه ملی منصوب شد.
متن استعفا نامه وی در اعتراض به حكم بدین شرح است:
بسمالله الرحمن الرحيم
رياست محترم جمهوري اسلامي ايران با سلام و احترام پيرونامه مورخه ۱۳۷۰/۱۰/۱۰ و مذاكرات مورخه ۱۳۷۰/۱۰/۱۵ افتخار خدمت به انقلاب اسلامي و ملت شريف ايران در ساحت انديشه و فرهنگ و وسايل ارتباط جمعي نعمت بزرگي است كه خدواند منان نصيب اين بنده ناچيز خود كه جز «فضيلت دوستي»، فضيلتي ندارد، كرد. گز اين نعمت بزرگ، پروردگار را سپاس ميگذارم و به درگاه او كه بخشاينده مهربان است از تقصير و قصور عذر ميآورم. عرصه فرهنگ و هنر و بيداريگري عرصهاي وسيع و پيچيده است، به پيچيدگي خود انسان كه احوال كنوني عالم آن را پيچيدهتر نيز كرده است و رسالت انقلاب ما كه داعيهدار نجات انسان و پايهگذاري فرهنگ برتر است، در اين عرصه از همه عرصهها سنگينتر و سير در اين وادي از تمامي واديها خطرخيزتر است. پرواضح است كه اگر نبود انديشه و تدبير پيشواي فقيد امت اسلامي حضرت امام خميني قدس سره الشريف و فتواهاي روشنگر آن عزيز، برداشتن گامي موفق نه براي من كه براي بزرگان نيز ميسر نبود و امام با همه شجاعت و صلابتي كه در دفاع از اسلام و جهاد با دشمنان حقيقت دين و حقوق و كرامت مردم داشتند وقتي در باب ايجاد تحول در جامعه از جمله امور فرهنگي و فراهمآوردن فضاي مناسب با نيازهاي اساسي انسان روزگار ما و متناسب با مقتضيات زمان سخن ميگويند و شكستن حصارهاي جهل و خرافه را شرط رسيدن به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدي (ص) ميدانند و با توجه به ذهنيتهاي نادرست و تأثير آن در جامعه مؤمنان است كه از لزوم «قرباني شدن در اين راه» دم ميزنند و ميخواهند تا دعا كنيم كه آن وجود شريف نيز يكي از قربانيهاي آن گردند. راهگشاييهاي دورانساز امام بود كه اصحاب با انصاف انديشه و ادب و هنر و بخصوص مؤمنان فرهيخته را با شور و اميد به عرصه تلاش و جهاد فرهنگي كشاند و چنان شد كه در همه احوال و اطوار پس از انقلاب حتي در كوران جنگ تحميلي، چهره فرهنگي جامعه انقلابي و رو به آينده ما چهرهاي برجسته و درخشان چه در داخل و چه در خارج بود. من ضمن تبريك عظمت آفرينيهاي فكري و فرهنگي به متفكران و هنرمندان و فرهنگيان به سهم خود صميمانه از همه اين عزيزان سپاسگزاري ميكنم. ايجاد ثبات در صحنه انديشه و فرهنگ و تلاش براي حاكميت قانون و زمينهسازي رشد نيروهاي مؤمن و كارآمد در اين عرصه كار آساني نبوده است اما به لطف خداوند چنين واقعه مباركي در حد قابل قبولي تحقق يافت تا اصحاب فكر و فرهنگ و هنر بتوانند در چارچوب ضوابط و قانون با امنيت خاطر كه شرط مهم آفرينندگي است تلاش كنند. مطمئن بوده و هستم كه فراهم آوردن زمينههاي رونق سالم فرهنگي شرط بالا بردن تواناييهاي فكري جامعه و ايجاد مصونيت براي نسلي است كه از هر سو در معرض طوفانهاي مهيب الحاد، انحراف، تحجر و فساد است و طبيعي است كه اهتمام به رونق فرهنگي لوازم و تبعاتي دارد كه فقط ظاهر بينان تنگ حوصله حتي به قيمت تعطيل انديشه و نفي آزاديهاي مشروع و قانوني كه نتايج سهمگين و ويرانگري را به بار خواهد آورد آن را برنميتابند. قضاوت درست و همه جانبه در باب سياستها، برنامهها و فعاليتهاي فرهنگي را به وجدان و آگاهي داوران منصف كه به حمدالله فراوان هم هستند واگذار ميكنم. اما يادآور ميشوم كه مقايسه ميان آنچه پيش از اين بوده است و آنچه امروز به آن رسيدهايم و لحاظ دشواريهاي ذهني و عيني و امكانات ناچيز در اين زمينه شرط وصول به يك داوري درست است. من و همكاران عزيزم معتقديم كه تا رسيدن به هدفهاي والاي انقلاب اسلامي و استقرار و استواري فرهنگ و هنر متناسب با شأن والاي ملت آزاده راه درازي در پيش است كه طي آن نيازمند تبيين درست اصول و ارزشهاي اسلامي و تشويق مؤمنان به جدي گرفتن امر فرهنگ و هنر و برداشتن سدهاي منفي ذهني و خارجي از سر راه پرورش بهتر و بيشتر استعدادها و بالاخره همت بلند صاحبان انديشه و رأي است، اما مدعي هستم كه با توجه به مشكلات و ذهنيتها و كمبودها، كاري كه در اين زمينه شده است اگر بزرگتر از ساير زمينهها نباشد به هيچوجه كوچكتر نيست و اگر ملامتي روا باشد بيش از همه متوجه متفكران اسلامي حوزهها و محافل و مراكزي است كه فلسفه وجود اجتماعي شان تبيين دين و نشان دادن حقانيت، اصالت و گيرايي نظري و عملي اسلام و يا وظيفه اصليشان توليد و نشر آثار مخلتف علمي، فرهنگي و هنري و ديني است و آيا بدون آن ميتوان انتظار تحول اساسي و ديرپا در فرهنگ و هنر جامعه داشت؟ و سؤال اينكه بعد از انقلاب نياز فكري از معنوي جامعه تا چه حد برآورده شده است؟ اينجانب گو اينكه مدعي هستم كه به لحاظ، همه شرايط نقص و عيب در صحنه فعاليتهاي فرهنگي و هنري كمتر از خيلي از صحنهها است بهخصوص كه تلاش پيچيده و پيگير براي ضابطهمندتر كردن اين عرصه، روز به روز ما را به آينده بهتر و كماشتباهتر نزديكتر كرده است اما به هر حال انتقاد صاحبنظران از سياستها و فعاليتهايي كه در حوزه مسؤوليت من است و ارزيابي آن از سوي جامعه را از الطاف بزرگ الهي ميدانم و معتقدم كه تا رسيدن به جامعه متعادل فكري و پيدايش سعهصدر مطلوب، لازم است كه متصديان امور بيش از همه كس نه تنها انتقاد كه حتي بيانصافيها، نامهربانيها و حتي تهمتهايي را كه احياناً به نام انتقاد متوجه آنان ميشود تحمل كنند و از اين راه، شيوه با همديگر زيستن و خود را محور عالم و عقلكل ندانستن را به همه بياموزند و آثار بهجامانده ديكتاتورزدگي و استبداد چندين صدساله را كه اساس آن با انقلاب اسلامي فرو ريخت با نشان دادن سعهصدر در برابر دوستان كم حوصله و دشمنان منصف، اندكاندك بزدايند تا انشاءالله زمينهاي فراهم آيد كه انديشه جز با انديشه برابر نهاده نشود و دليل و برهان و منطق و انصاف ميان انديشهها و آراء حاكم گردد. اما متأسفانه در صحنه امور فرهنگي چندي است كه به شيوهاي ديگر عمل شده است يعني چه بسا كه با شكسته شدن همه مرزهاي قانوني، شرعي، اخلاقي و عرفي كار از نقد و ارزيابي (ولو غيرمنصفانه) گذشته و هر وسيلهاي براي رسيدن به اهداف خاصي مباح شمرده شده است و بدينسان ميرود كه كار به كلي از روال منطقي و مشروع خارج شود و در نتيجه فضايي ناسالم و آشفته پديد آيد كه فوريترين اثر آن دلزدگي و عدم امنيت انديشمندان و هنرمندان سالم و صاحب شخصيت و حتي مؤمن و شيفته انقلاب و اسلام است. اگر خداي ناخواسته در اين هنگامه مرز اصول و معيارهاي بنيادين انقلاب و مصالح حتمي جامعه درهم شكسته شود و اگر قرار باشد در اين آشفتهبازار با مباني پذيرفته شده نظام، از جمله آرا و فتاوي حضرت امام نيز تلويحاً و حتي تصريحاً مقابله و معارضه شود هرچند كه اين نفي و شبههانگيزي از بعضي سياستهاي هنري شروع شود كه پايه آن نظر و موضع محكم و مصرح امام است، مطمئن باشيم كه در اين صورت شاهد آغاز روند خطرناكي هستيم كه امواج آن بسياري از اصول و پايههاي ديگر را نيز خواهد لرزاند. من پيشتر گفتهام كه مخالفت با نظرات امام (چه با حسننيت، چه سوءنيت) از موسيقي آغاز ميشود ولي به همينجا ختم نخواهد شد و خدا آن روز را نياورد. باري مجموعه شرايط چنان بوده و هست كه مرا در موقعيتي قرار ميدهد كه از ادامه خدمت در سمت فعلي عذرخواهي كنم و حضرتعالي مستحضريد كه اين موضع و نظر ماهها پيش پيدا و ابراز شده است و به استناد نامه سابق الاشعار و مذاكرات بعدي، در آستانه انتخابات دوره چهارم مجلس از جنابعالي خواستم تا به بهانه مجلس استعفاي مرا بپذيريد. اما اين تقاضا مورد قبول جنابعالي واقع نشد و ضمن اظهار محبت و حمايت از اين وزارت بر لزوم پايداري و ادامه راه تأكيد فرموديد و من با اين كه چندان اميدي به تغيير شرايط و اوضاع به نفع انديشه و فرهنگ را نداشتم حرمتنظر شما را نگاه داشتم. اما ديديم و ديديد كه موج ناسالم موجود به تلاش نامقدس براي بهرهگيري سوء و حتي عوامفريبانه از احساسات بخشي از نيروهاي مؤمن در جهت هدفهاي ناسالم كشانده شد. بنده صبر كردم تا به ياري خداوند مراحل انتخابات دوره چهارم كه بحمدالله باحضور خوب و با شكوه ملت سرافراز برگزار شد به پايان برسد و اكنون فرصت تجديد تقاضاي قبلي فرا رسيده است. حال كه مسؤولان بزرگواري كه بيش از من بايد مدافع كليت نظام و اهداف والا و سياستهاي آن باشند تهديدهاي اخير را در ساحت انديشه و فرهنگ جدي نگرفته يا به هر دليل و ملاحظهاي در برابر آن سكوت كردند و همين امر سبب تجري بيشتر كجانديشان و بدخواهان شده است، بهتر است سكانداري امر فرهنگ و هنر و اطلاعرساني در صحنه اجرا را نيز كساني به عهده گيرند كه شخصيت و باورشان با آنچه در اين صحنه جاري است ناسازگار نباشد يا دستكم راضي و قادر به انجام كار در شرايط فعلي باشند. اينجانب ترجيح ميدهم كه بدون دغدغه مسؤوليت اجرايي با آزادي و اختيار درخور وظيفه ديني و انقلابي و انساني خود را در دفاع از اسلام و مصلحت نظام، طوري كه آن را ميشناسم و به آن باور دارم و نيز مقابله با جمود و تحجر و واپسگرايي كه آن را بزرگترين آفت حكومت و نظام به قدرت رسيده ديني ميدانم و ذهن مبارك امام را به خصوص در سالهاي اخير نسبت به اين آفت ايمان و زندگيسوز شديداً نگران و بيتاب يافتهام و همچنين دفاع از حقوق و آزاديهاي مشروع جامعه و افراد تا آنجا كه توان و درك ناچيز من و امكانات اجازه دهد در موقعيتي تازه و به صورتي ديگر انجام دهم. در پايان با اذعان به اينكه همه ما نسبت به سرنوشت اسلام و ايران مسؤول و به انقلاب بزرگ اسلامي مديون هستيم و در هر كجا كه باشيم و هر زحمتي را كه متحمل شويم در برابر اقيانوس موج خيز ايمان و همت ملت شريف و آزاد و مسلمان ايران و خون پاك شهيدان و فداكاري شگفتانگيز جانبازان و آزادگان و مجاهدان راه خدا قطرهاي بيش نخواهد بود و با تشكر از همه همكاران گذشته و حال خود و نيز همه كساني كه در عرصههاي گوناگون فرهنگي، هنري، مطبوعاتي و اطلاعرساني صميمانه و صبورانه بار سنگين مسؤوليت را به دوش كشيدند و با اعتراف به اينكه نتايج مثبت فعاليتها، به حق مرهون زحمت اين عزيزان است و با پذيرش خاضعانه همه ضعفها و نارساييها و نارواييهايي كه در صحنه بوده است، بدينوسيله استعفاي خود را از سمت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تقديم ميدارم. سربلندي اسلام، عزت مسلمانان، عظمت جمهوري اسلامي و تأييدات رهبر معظم را از خداوند منان طلب ميكنم و براي جنابعالي در موقعيت حساس كنوني در اداي وظيفه سنگيني كه به عهده داريد آرزوي توفيق روزافزون دارم.
ايام عزت مستدام
سيدمحمد خاتمي
سوم خردادماه يكهزار و سيصد هفتادويك
۱۳۸۸ آبان ۲۲, جمعه
حقوق مخالفان
برای آشنایی با طرز فکر و آیین اخلاقی سید محمد خاتمی و مقایسه رفتار وی بامخالفان در هنگام در دست داشتن قدرت یکی از مقاله های آقای عمادالدین باقی که بهمن ماه 76 در روزنامه جامعه چاپ شده بود را با هم میخوانیم
در متن های بعدی بیشتر عمق دیدگاههای خاتمی ولزوم توجه به نگرانیهای وی را مورد بررسی قرار میدهیم وبا مقایسه وضعیت موجود در ایران با دوره های مشابه در سایر جوامع سعی خواهیم کرد به تفکر لازم جهت عبور از سد رادیکالیسم حاکم دست پیدا کنیم
آزادی از آن کیست؟
ازادی زیباترین و مقدس ترین واژه فرهنگ انسانی است . اما ازادی همواره قربانی ازادی خواهی شده است زیرا همواره حاکم و محکوم ، قاتل و مقتول ، قاصر و مقصور و ... دم از ازادی زده اند . واقعا معیار وجود یا فقدان ازادی چیست؟اگر تنها به نکته ی ظریف و ساده ای عنایت شود مرز ازادی و ضد ازادی اشکار تر خواهد شد اگر منظور از ازادی این باشد که موافقان هرچه میخواهند بگویند ، در این صورت هیتلر و موسیلینی و رضاخان هم ازادیخواه ترین مردان سیاسی اند چه در ظل حکومت انان ، هرکسی موافق تر بود ازادتر بود.
اساسا هنگامی که گروههای برانداز و طرفدار خشونت و ترور را استثنا کنیم وجود ازادی با میزان ازادی مخالفان و منتقدان معنی پیدا میکند . در غیر این صورت حتی فاشیست ترین دولتها نیز با ازادی سرستیز نخواهند داشت و مخالفتی نمیکنند . اینک با همین معیار به تاریخ گذشته خویش باز میگردیم در جامعه ما نیز ازادی خواهی به مفهوم مدرن ان پیشینه ای یکصد ساله دارد اما عمده ترین مانع و افت نهادینه شدن ان خود معیاری در تعریف ازادی بوده است. مدعیان ازادی مادامی که همه چیز را در اختیار داشتند از وضع موجود راضی بودند و هنگامی که فرصت ها و بسط ید خویش را از کف داده اند فریاد ازادی خواهی شان برخاسته است.این امر خود هم علت و هم معلول فرهنگ خشونت در تاریخ گذشته ماست. زبان و فرهنگ جامعه ما همواره زبان و فرهنگ خشونت ، زورگویی و سلطه طلبی بوده است ؛ پدر به فرزند ، شوهر به همسر ، رئیس به کارمند و ... تعبیر خودمحورانه از ازادی همواره منجر به این شده است که افراد نسبت به مافوق ، بنده و نسبت به زیر دست ، پادشاه باشند و انچه شان و مکانتی نداشته است حق یا حقوق انسانها مستقل از مرام یا شان و زیردستی و فرودستی بوده است.
وقتی تصمیم به نگارش این یادداشت گرفتم رندی با اشاره به فشارهای جسمی و روحی وارد شده به مدیران شهرداری ها که از اجزای حاکمیت اند و نیز وضعیت اقایان موسویان و گنجی گفت ، هنوز نوبت به دفاع از حقوق مخالفان نرسیده است؟حقیقت این که ازادی در جامعه ما فقط هنگامی نهادینه خواهد شد که مخالفان هم مشمول ان باشند و فرهنگ و حقوق مخالف جا بیفتد و به رسمیت شناخته و اعمال شود . در این صورت افتخار طلایه داری این راه نو در ایران نو بر پیشانی انقلاب اسلامی ثبت و نظام دینی ما ظرفیت خویش در تحمل و منطق نیرومند خود را به منصه ظهور خواهد رساند کمال مطلوب برای احاد جامعه همان نقطه ایست که شریعتی در نیایش خود از زبان ژان ژاک روسو نقل میکند و میگوید:
"خدایا این کلام مقدسی را که به روسو الهام کرده ای هرگز از یاد من مبر که : من دشمن تو و عقاید تو هستم اما حاضرم جانم را برای ازادی تو و عقاید تو فدا کنم".
با این منطق که هرکس جان خود را در راه ازادی بیان مخالفانش ببازد ازاده است ، بی گمان هیچ ازادی خواه صادقی را نمیتوان سراغ گرفت.
در میان رجال تاریخ معاصر ایران ازادی خواهان زیادی را میتوان سراغ گرفت و در میان صاحبان قدرت ، معدودی را میتوان دید که مدافع ازادی بوده اند اما فقط یک استثنا را میتوان نام برد که در اوج قدرت قربانی دفاع از منافع و حقوق کسانی شده است که با عقیده ی انان مخالف بود و خاتمی دومین شخصیتی است که امروز از موضع یک صاحب منصب از حقوق مخالفان سخن میگوید.
رئیس جمهور در فضای سیاسی به وجود امده پس از حوادث قم در جمع مدیران اموزش و پرورش گفت در کشور ما مخالف هم صاحب حق است . او افزود : " حکومت مقتدر حکومتی است که که حق مخالفینش را نیز بشناسد و با همه وجود از ان دفاع کند و اگر او حق را زیر پا نهاد از راه قانئنی با او برخورد شود".
وی همچنین در شب های احیای ماه رمضان در مرقد امام خمینی طی یک سخنرانی بر روش حکومت امام علی (ع) در برخورد با مخالفان تاکید کرد وتوضیح داد که امام مجال اعتراض به مخالفان میداد و حتی حقوق انان را از بیت المال قطع نمیکرد.
اشتراک در:
نظرات (Atom)