اتفاقات پیش آمده در صحن علنی مجلس شورای اسلامی یک روز پس از راهپیمایی 25 بهمن بیش از هر چیز خبر از رسیدن تفکر "اصلاحات در چهارچوب ساختار فعلی حکومت" به خط پایان بود.
در شرایطی که جناح حاکم طبق معمول سعی در وارونه نمایی هدف و ماهیت رویداد 25 بهمن داشت بیانیه ی جناح اقلیت و نطق "خباز" در واقع تیر خلاص بر پیکر اصلاح طلبی در مسیر قانون بود.
یقینا هیچ کس از کسانی که به وکیل الدولگی خویش افتخار میکنند انتظار ندارد چشم بر روی واقعیتها بگشایند و به جای ربط دادن جنبشهای مصر و تونس به دشمنی با آمریکا و اسرائیل و عکس این حالت برای جنبش مردم ایران به ماهیت ضد دیکتاتوری جنبشهای منطقه بپردازند و تمام حکومتهای مادام العمر و فاقد امکان نقد و عزل حاکمان را در ردیف رژیمهای مستبد هدف اعتراضات بدانند.
همچنین با توجه به فضای موجود انتظار یک بیانیه در تایید مطالبات و اعتراضات مردم از جانب جناح اقلیت نیز رویا پردازانه به نظر میرسد.
اما عدم همصدا شدن با کسانی که مردم را"خس و خاشاک" و "بزغاله" و "آشغال" میدانندو اتخاذ موضع سکوت در مقابل رفتارهای عجولانه و ناشی از عصبانیت نمایندگان این جریان در مجلس به جای ایراد نطق و محکوم کردن اعتراض مردم ایران به مشی استبداد و دیکتاتوری میتوانست بارقه های امید به داشتن نمایندگانی اصلاح طلب و مردمی در دل حاکمیت تمامیت خواه را زنده نگه دارد.
به نظر میرسد سکوت و بر جای نشستن "مسعود پزشکیان" "محمدرضا تابش" " مصطفی ذوالقدر" "مصطفی کواکبیان" و "داریوش قنبری" بیش از آنکه نشانه ی عدم پذیرش نظرات نمایندگان معترض به راهپیمایی 25 بهمن باشد به معنای از پا افتادن آخرین تلاشگرانی است که قصد زنده نگه داشتن یک جریان منتقد در بدنه ی حاکمیت را داشتند.جریانی که با صدور این بیانیه خود را از تنها تکیه گاهش یعنی "مردم منتقد" جدا کرد و در هم نوایی با جناح حاکم اعلام کرد نه تنها امکان نقد بنیان های فکری این جناح وجود ندارد بلکه جناح اصلاح طلب مجلس هم خود را موظف به تابعیت از این مبانی میداند.
میرحسین موسوی: بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست.
نمایش پستها با برچسب دل نوشت. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب دل نوشت. نمایش همه پستها
۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه
۱۳۸۹ مهر ۸, پنجشنبه
احمدي نژاد راست ميگويد
سخنراني احمدي نژاد در اجلاس سالانه سازمان ملل باز تابها و واكنشهاي مختلفي به همراه داشته كه به اندازه ي كافي در رسانه ها منعكس شده و موافقان و مخالفان هم نظرات خود را در مورد آن به تفصيل گفته اند.
اما آن قسمت از سخنان احمدي نژاد كه توجهم را جلب كرد نظراتش راجع به حادثه 11 سپتامبر بود و البته از نظر من هم از يك ديدگاه قابل تاييد و تامل است .
احمدي نژاد طي سخناني مدعي دست داشتن دولت ايالات متحده در فجايع 11 سپتامبر شد و خواستار تشكيل كميته اي براي ريشه يابي اين اقدام تروريستي شد. در تكميل سخنان احمدي نژاد و به فاصله ي تقريبا يك هفته بعد از آن مهمانپرست سخنگوي وزارت امور خارجه و به نوعي مرجع اعلام نظر دولت ايران در مسائل ديپلماتيك با بيان اينكه در حادثه 11 سپتامبر 3000 امريكايي كشته شدند و به بهانه ي مجازات عاملان اين اقدام تاكنون بيش از 110000 نفر در افغانستان كشته شده اند و همچنان نتيجه اي حاصل نشده ضمن محكوم كردن اين اقدام بر مواضع احمدي نژاد در رابطه با سوء استفاده ي دولت ايالات متحده از اين واقعه و احتمال مباشرت اين دولت در حادثه 11 سپتامبر تلويحا مهر تاييد زد.
اگر بخواهيم با اين ديدگاه كه از هر منازعه و حادثه تروريستي گروهي سوء استفاده ميكنند پس ميتوان همان گروه را نيز در شمار مظنون هاي اصلي منازعه يا حادثه ي مورد نظر به شمار آورد به قضايا نگاه كنيم آيا نميتوان به برخي از جنگها نيز با همين ديدگاه نگريست.
البته تا به حال با همين نوع استناد جنگهايي نظير جنگ بالكان و همينطور تهاجم عراق به كويت و پيش از آن به ايران به عنوان جنگهايي كه براي تامين منافع مالي و استراتژيكي برخي قدرتها اتفاق افتاده مورد بررسي قرار گرفته و گاها توسط نظريه پردازان نتايجي از نوع نتيجه گيري هاي احمدي نژاد حاصل گشته و قدرتهاي بزرگ ذي نفع به عنوان عوامل پشت پرده ي بروز چنين جنگهايي شناخته شده اند.
حال اگر بخواهيم به جنگ 8 ساله ي ايرا ن وعراق از همين چشم انداز بنگريم شايد بتوان آغاز اين جنگ در سال 59 را به قدرتهاي جهاني و نقش هدايت كننده ي آنها درپشت پرده مرتبط دانست اما اين فقط ميتواند در مورد آغاز جنگ تا آزادي خرمشهر صدق كند.
چه اينكه در سال 61 و پس از آزادي خرمشهر عزيز و عقب نشيني دشمن متجاوز عملا عراق – وحاميان احتمالي پشت پرده اش تا آن زمان- در مقابل غيرت ملت ايران با سرافكندگي شكست را پذيرفته و حاضر شدند ضمن پرداخت غرامت به مرزهاي قبلي بازگردند.
اينكه در آن مقطع حساس گروهي به هر نوع ممكن بر ادامه ي جنگ پاي فشاري ميكنند و موجب اجماع قدرتهاي جهان بر سر جنگ طلب بودن رژيم ايران ميگردند و بر پايه ي همين نگرش پديد آمده در جهان تمامي كشورها عملا به صف متحدان عراق مي پيوندند نكته ي مهمي است كه اگر از همان ديدگاه احمدي نژاد نگريسته شود نتايج قابل تاملي به بار مي آورد.
همانگونه كه مهمانپرست مدعي ميشود براي مجازات عاملا كشتار3000 امريكايي در واقعه 11 سپتامبر تا كنون 110000 نفر در افغانستان كشته شدهاند و هنوز عاملان اين جنايت مجازات نشده اند واين دليل را براي اثبات ذينفع بودن ايالات متحده در فجايع 11 سپتامبر كافي ميداند آيا نميتوان گفت كساني كه به تلافي تجاوز 2 ساله ي رژيم بعثي عراق به خاك ايران عزيز بار سنگين 6 سال جنگ را بر شانه هاي مردم نهادند ممكن است از اين كار سودي برده باشند و آنها را در شمار متهمين اين جنگ 8 ساله به شمار آورد؟
آيا مقايسه ي مردان و زنان به خاك و خون غلطيده ي ايران در سالهاي 59 تا آزادي خرمشهر با تعداد شهداي بعد از اين تاريخ تا پايان جنگ اين اجازه را به ما ميدهد كه بگوئيم از سال 61 تا سال 67 علاوه بر منابع مالي هنگفتي كه كه براي ادامه ي جنگ هزينه شد و بار مالي و رواني سنگيني كه به مردم تحميل گشت صدها هزار تن از مردان و زنان اين آب و خاك قرباني اهداف جنگ طلبان شدند و در شرايطي كه پس از 6 سال هيچ نتيجه اي از نظر مجازات و عقوبت عاملان تجاوز به ايران حاصل نگشت همان اتفاقي كه ميتوانست پس از فتح خرمشهر بيفتد - يعني صلح و بازگشت به مرزهاي اوليه- افتاد با اين تفاوت كه ديگر از غرامت جنگ خبري نبود چون سازمان ملل نيز هرچند عراق را به عنوان آغاز كننده ي جنگ مقصر دانست ولي به دليل عامليت ايرا ن در ادامه جنگ هنوز هيچ مرجع قانوني عراق را به پرداخت غرامت محكوم نكرده و تلاشهاي دولتمردان در اين راستا بي ثمر بوده است.
اين دقيقا همان نوع نگاه احمدي نژاد و دلايل مورد استناد او در تحليل وقايع و رويدادهاست كه براي بيان اين دلايل و استنادات به قصد تخريب دشمنان ( به زعم سران حكومت جمهوري اسلامي ) صراحت و شجاعت از خود به نمايش ميگذارد.
آيا وقتي همين نوع نگرش رفتار هاي خود او و همفكرانش را به بوته ي نقد ميگذارد نيز اين نوع تحليل كردن موضوعات را شايسته ميداند؟
اما آن قسمت از سخنان احمدي نژاد كه توجهم را جلب كرد نظراتش راجع به حادثه 11 سپتامبر بود و البته از نظر من هم از يك ديدگاه قابل تاييد و تامل است .
احمدي نژاد طي سخناني مدعي دست داشتن دولت ايالات متحده در فجايع 11 سپتامبر شد و خواستار تشكيل كميته اي براي ريشه يابي اين اقدام تروريستي شد. در تكميل سخنان احمدي نژاد و به فاصله ي تقريبا يك هفته بعد از آن مهمانپرست سخنگوي وزارت امور خارجه و به نوعي مرجع اعلام نظر دولت ايران در مسائل ديپلماتيك با بيان اينكه در حادثه 11 سپتامبر 3000 امريكايي كشته شدند و به بهانه ي مجازات عاملان اين اقدام تاكنون بيش از 110000 نفر در افغانستان كشته شده اند و همچنان نتيجه اي حاصل نشده ضمن محكوم كردن اين اقدام بر مواضع احمدي نژاد در رابطه با سوء استفاده ي دولت ايالات متحده از اين واقعه و احتمال مباشرت اين دولت در حادثه 11 سپتامبر تلويحا مهر تاييد زد.
اگر بخواهيم با اين ديدگاه كه از هر منازعه و حادثه تروريستي گروهي سوء استفاده ميكنند پس ميتوان همان گروه را نيز در شمار مظنون هاي اصلي منازعه يا حادثه ي مورد نظر به شمار آورد به قضايا نگاه كنيم آيا نميتوان به برخي از جنگها نيز با همين ديدگاه نگريست.
البته تا به حال با همين نوع استناد جنگهايي نظير جنگ بالكان و همينطور تهاجم عراق به كويت و پيش از آن به ايران به عنوان جنگهايي كه براي تامين منافع مالي و استراتژيكي برخي قدرتها اتفاق افتاده مورد بررسي قرار گرفته و گاها توسط نظريه پردازان نتايجي از نوع نتيجه گيري هاي احمدي نژاد حاصل گشته و قدرتهاي بزرگ ذي نفع به عنوان عوامل پشت پرده ي بروز چنين جنگهايي شناخته شده اند.
حال اگر بخواهيم به جنگ 8 ساله ي ايرا ن وعراق از همين چشم انداز بنگريم شايد بتوان آغاز اين جنگ در سال 59 را به قدرتهاي جهاني و نقش هدايت كننده ي آنها درپشت پرده مرتبط دانست اما اين فقط ميتواند در مورد آغاز جنگ تا آزادي خرمشهر صدق كند.
چه اينكه در سال 61 و پس از آزادي خرمشهر عزيز و عقب نشيني دشمن متجاوز عملا عراق – وحاميان احتمالي پشت پرده اش تا آن زمان- در مقابل غيرت ملت ايران با سرافكندگي شكست را پذيرفته و حاضر شدند ضمن پرداخت غرامت به مرزهاي قبلي بازگردند.
اينكه در آن مقطع حساس گروهي به هر نوع ممكن بر ادامه ي جنگ پاي فشاري ميكنند و موجب اجماع قدرتهاي جهان بر سر جنگ طلب بودن رژيم ايران ميگردند و بر پايه ي همين نگرش پديد آمده در جهان تمامي كشورها عملا به صف متحدان عراق مي پيوندند نكته ي مهمي است كه اگر از همان ديدگاه احمدي نژاد نگريسته شود نتايج قابل تاملي به بار مي آورد.
همانگونه كه مهمانپرست مدعي ميشود براي مجازات عاملا كشتار3000 امريكايي در واقعه 11 سپتامبر تا كنون 110000 نفر در افغانستان كشته شدهاند و هنوز عاملان اين جنايت مجازات نشده اند واين دليل را براي اثبات ذينفع بودن ايالات متحده در فجايع 11 سپتامبر كافي ميداند آيا نميتوان گفت كساني كه به تلافي تجاوز 2 ساله ي رژيم بعثي عراق به خاك ايران عزيز بار سنگين 6 سال جنگ را بر شانه هاي مردم نهادند ممكن است از اين كار سودي برده باشند و آنها را در شمار متهمين اين جنگ 8 ساله به شمار آورد؟
آيا مقايسه ي مردان و زنان به خاك و خون غلطيده ي ايران در سالهاي 59 تا آزادي خرمشهر با تعداد شهداي بعد از اين تاريخ تا پايان جنگ اين اجازه را به ما ميدهد كه بگوئيم از سال 61 تا سال 67 علاوه بر منابع مالي هنگفتي كه كه براي ادامه ي جنگ هزينه شد و بار مالي و رواني سنگيني كه به مردم تحميل گشت صدها هزار تن از مردان و زنان اين آب و خاك قرباني اهداف جنگ طلبان شدند و در شرايطي كه پس از 6 سال هيچ نتيجه اي از نظر مجازات و عقوبت عاملان تجاوز به ايران حاصل نگشت همان اتفاقي كه ميتوانست پس از فتح خرمشهر بيفتد - يعني صلح و بازگشت به مرزهاي اوليه- افتاد با اين تفاوت كه ديگر از غرامت جنگ خبري نبود چون سازمان ملل نيز هرچند عراق را به عنوان آغاز كننده ي جنگ مقصر دانست ولي به دليل عامليت ايرا ن در ادامه جنگ هنوز هيچ مرجع قانوني عراق را به پرداخت غرامت محكوم نكرده و تلاشهاي دولتمردان در اين راستا بي ثمر بوده است.
اين دقيقا همان نوع نگاه احمدي نژاد و دلايل مورد استناد او در تحليل وقايع و رويدادهاست كه براي بيان اين دلايل و استنادات به قصد تخريب دشمنان ( به زعم سران حكومت جمهوري اسلامي ) صراحت و شجاعت از خود به نمايش ميگذارد.
آيا وقتي همين نوع نگرش رفتار هاي خود او و همفكرانش را به بوته ي نقد ميگذارد نيز اين نوع تحليل كردن موضوعات را شايسته ميداند؟
۱۳۸۹ شهریور ۲۹, دوشنبه
اعوذبالله من الخاتمی (توبه نامه)
خدایا توبه میکنم به درگاهت و نادم وسر شکسته ام که عمری به دنبال فرد نادانی همچون خاتمی راه پیمودم و چه بیهوده عمر عزیز را به را او تباه ساختم...
خدایا من تازه فهمیدم که خاتمی چقدر نادان بوده . آخر مگر میشود آدمی به این سن و سال عقلش نرسد که مجلس وقتی در راس همه امور بود که مملکت نخست وزیر داشت و اتفاقا نخست وزیرش هم یک آدمی بود که مثل خود خاتمی سر از هیچ جای هیچ موجودی در نمیاورد.
این نادان به گمان اینکه هنوز مجلس در راس همه امور است حتی خود را موظف میدانست هر سال به مجلس گزارش کار ارائه دهد و سفاهت را تا جایی پیش برد که در مقابل مجلس ناطق و مجلس حداد هم همین کار را تکرار میکرد و تازه آنچه را که آنها تصویب میکردند اجرا میکرد!!!
خدای من او حتی نمیدانست مرجع تطبیق مصوبات مجلس با قانون اساسی خود رئیس جمهور است نه شورای نگهبان. او آنقدر ساده لوح بود که فکر میکرد حتی چیزهایی که مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب میکند را باید اجرا کند.
آری خدای من او به معنای واقعی کلمه همان تدارکاتچی بود که میگفت نه رئیس جمهور.
ومن چه احمقانه تمام سالهای جوانی خویش را به پای افکار غلط این مرد و یارانش تباه کردم و قدر ندانستم نعمتی را که چون مروارید در صدف کنارم بود و من از او غافل بودم!
آه با تو هستم محمود. ببخش مرا . من فکر میکردم تو آنقدر ضعف مشاعر داری که گمان میبری هیئت دولت یکی از هیئات مذهبی شهر تهران است و تو باید در وسط حلقه ی این هیئت سینه بزنی و دیگران با نگاه کردن به دست تو هماهنگ شوند تا نظمشان به هم نخورد. وای بر من که چنین کم میپنداشتم تورا. حال آنکه تو به واقع تنها کسی بودی که دانستی راس و تحت و ذیل و بالای امر دقیقا یعنی کجای امور!!!
در زمانی که هم درد داشتند و راه درمان نمیدانستند تو بودی که درمان را شروع کردی و ما از نعمت تو بیخبر بودیم. شاید این رسم عیاری تو بود که در خفا داشتی اینگونه برای ما زحمت میکشیدی و بیان نمیکردی تا ریا نشود و ما چه ناشکر بودیم این سالها!!
آری محمود عزیز تو راه درمان را به درستی تشخیص دادی وانصافا تا اینجا خوب پیش آمدی. کار قوای سه گانه را که یکسره کردی و پیش تر از آن مجمع تشخیص مصلحت را نیز به موزه ها فرستاده بودی. از شورای نگهبان هم به سلامتی عبور کردی محمود. آفرین برتو. میستایمت. آز این پس ما را هم در رکاب خود بدان. تا فتح آخرین قلعه ها راهی نمانده محمود. تومیتوانی! ببین کجای تاریخ ایستاده ای قهرمان! رستم شده ای و دو خوان دیگر باقیس از هفت خوان! خبرگان را که بگیری خوان هفتم خودش ساقط میشود. هرچند که در جریان فرستادگانت به گوشه و کنار دنیا از خوان هفتم هم زهر چشم گرفتی اما تا شکستن حصار آخرین قلعه برایت دعا میکنیم محمود!!!
توحصارها را بشکن تا فتح کند قلعه ها را اسفندیارت سنگر به سنگر.فتح سنگر به سنگر
نمیدانی چقدر منتظر رسیدن این روزها بودیم محمود. روزی که شخم بخورد این جنگل سترگ و از هم بگسلد ریشه های در هم تنیده ی آن. شخم بزن محمود . ما سالهاست که در دستهایمان بذرهای امید را برای کاشتن آماده کرده ایم اما گاوآهنی که بتواند این زمین را شخم بزند نداشتیم. خاتمی این کاره نبود. ایکاش زودتر تورا یافته بودیم.
بذر هامان در تب و تاب کاشته شدن هستند تا برویند. بس است انتظار. شخم بزن محمود شخم بزن!!!
خدایا من تازه فهمیدم که خاتمی چقدر نادان بوده . آخر مگر میشود آدمی به این سن و سال عقلش نرسد که مجلس وقتی در راس همه امور بود که مملکت نخست وزیر داشت و اتفاقا نخست وزیرش هم یک آدمی بود که مثل خود خاتمی سر از هیچ جای هیچ موجودی در نمیاورد.
این نادان به گمان اینکه هنوز مجلس در راس همه امور است حتی خود را موظف میدانست هر سال به مجلس گزارش کار ارائه دهد و سفاهت را تا جایی پیش برد که در مقابل مجلس ناطق و مجلس حداد هم همین کار را تکرار میکرد و تازه آنچه را که آنها تصویب میکردند اجرا میکرد!!!
خدای من او حتی نمیدانست مرجع تطبیق مصوبات مجلس با قانون اساسی خود رئیس جمهور است نه شورای نگهبان. او آنقدر ساده لوح بود که فکر میکرد حتی چیزهایی که مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب میکند را باید اجرا کند.
آری خدای من او به معنای واقعی کلمه همان تدارکاتچی بود که میگفت نه رئیس جمهور.
ومن چه احمقانه تمام سالهای جوانی خویش را به پای افکار غلط این مرد و یارانش تباه کردم و قدر ندانستم نعمتی را که چون مروارید در صدف کنارم بود و من از او غافل بودم!
آه با تو هستم محمود. ببخش مرا . من فکر میکردم تو آنقدر ضعف مشاعر داری که گمان میبری هیئت دولت یکی از هیئات مذهبی شهر تهران است و تو باید در وسط حلقه ی این هیئت سینه بزنی و دیگران با نگاه کردن به دست تو هماهنگ شوند تا نظمشان به هم نخورد. وای بر من که چنین کم میپنداشتم تورا. حال آنکه تو به واقع تنها کسی بودی که دانستی راس و تحت و ذیل و بالای امر دقیقا یعنی کجای امور!!!
در زمانی که هم درد داشتند و راه درمان نمیدانستند تو بودی که درمان را شروع کردی و ما از نعمت تو بیخبر بودیم. شاید این رسم عیاری تو بود که در خفا داشتی اینگونه برای ما زحمت میکشیدی و بیان نمیکردی تا ریا نشود و ما چه ناشکر بودیم این سالها!!
آری محمود عزیز تو راه درمان را به درستی تشخیص دادی وانصافا تا اینجا خوب پیش آمدی. کار قوای سه گانه را که یکسره کردی و پیش تر از آن مجمع تشخیص مصلحت را نیز به موزه ها فرستاده بودی. از شورای نگهبان هم به سلامتی عبور کردی محمود. آفرین برتو. میستایمت. آز این پس ما را هم در رکاب خود بدان. تا فتح آخرین قلعه ها راهی نمانده محمود. تومیتوانی! ببین کجای تاریخ ایستاده ای قهرمان! رستم شده ای و دو خوان دیگر باقیس از هفت خوان! خبرگان را که بگیری خوان هفتم خودش ساقط میشود. هرچند که در جریان فرستادگانت به گوشه و کنار دنیا از خوان هفتم هم زهر چشم گرفتی اما تا شکستن حصار آخرین قلعه برایت دعا میکنیم محمود!!!
توحصارها را بشکن تا فتح کند قلعه ها را اسفندیارت سنگر به سنگر.فتح سنگر به سنگر
نمیدانی چقدر منتظر رسیدن این روزها بودیم محمود. روزی که شخم بخورد این جنگل سترگ و از هم بگسلد ریشه های در هم تنیده ی آن. شخم بزن محمود . ما سالهاست که در دستهایمان بذرهای امید را برای کاشتن آماده کرده ایم اما گاوآهنی که بتواند این زمین را شخم بزند نداشتیم. خاتمی این کاره نبود. ایکاش زودتر تورا یافته بودیم.
بذر هامان در تب و تاب کاشته شدن هستند تا برویند. بس است انتظار. شخم بزن محمود شخم بزن!!!
۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه
از آن قرآن تا این قرآن
چند روزیست که فریاد وا اسلاما و وا قرآنا از همه جا بلند است.
اهانت شده به قرآن . به آنچه که به قول علی ورق پاره ایست و محتوایش باید پاس داشته شود نه کلماتش اهانت شده.
البته توهین به مقدسات هر دین و آئینی از آن رو که توهین به عقیده ی جمعی از انسانهاست بسیار زشت و نکوهیده است.
اما آنچه این روزها مدام جلوی چشمم ظاهر میشود تصاویر مربوط به حمله ی چند ماه پیش سینه چاکان ولایت مطلقه به بیت آیت الله صانعی1 ولگد مال شدن قرآن و سایر کتب دینی در این هجوم است.
البته رفتار دوگانه در مقابل مفاهیم دینی حکایت تازه ای نیست و استفاده از این حربه را بارها توسط حکومت اسلام نمای ایران شاهد بوده ایم که رویداد اخیر و بارز تر از آن مسائل عاشورای 88 تهران از جمله این نوع سوء استفاده هاست.
تنها میماند یک سوال از برادران ارزشی و آن هم اینکه چرا برای لگدمال شدن قرآن در بیت صانعی و تخریب مسجد قبا و اقداماتی از این دست نباید ناراحت شد؟
آیا استدلال خود در این زمینه را نزدیک به استدلال اهانت کنندگان به قرآن در مغرب زمین نمیبینید؟
خاطره هاله و رویا خواهرانی بر آسمان سیاست ایران
دیرزمانی نگذشته از روزی که هاله در آسمان سیاست ایران ظهور کرد. آسمانی که آن روزها انقدر ابری نبود که هاله به چشم نیاید. هاله شد نقل محافل و پایش به مناظرات انتخاباتی هم باز شد. عقلا میگفتند هاله پاشنه آشیل کسی میشود که او را به دور خود دیده. میگفتند در زمانه علم و منطق و گفتمان آنکه هاله را دست در گریبان خویش میبیند به همین سادگی برگ برنده را به رقیب پیش کش میکند. از آن سو اما میل چندانی به تکذیب هاله نبود وبیشتر مانند حکایت پس زدن با دست و پیش کشیدن با پا مینمود . تکذیب میشد در مقابل دوربینها و تایید میشد در جمع دوستان.
موسم انتخاب گذشت و با همه اما و اگر ها آنکه همنشین هاله بود نه تنها از این همنشینی زیان ندید که جامه ی ریاست را نیز دوباره بافته شده بر قامت خود یافت. حالا با خیالی آسوده تر از هاله میگفت . نامش را نمی آورد ولی به نشانه هایش اشاره میکرد و شرح حسنش میداد.
باز هم مخالفان بانگ برآوردند: سخنانش قابل توجیه نیست . خرافه گرائیست . محکوم به شکست است. واو همچنان میگفت و توجیه میکرد و البته شکست نمیخورد.
یک سال دیگر درب بر همین پاشنه چرخید ونه تنها نشانه های شکست در هاله بینان پدیدار نگشت که گویی ادبیاتشان بر مدعیان مدیریت علمی و سخنان کارشناسی فائق آمده که این بار مخالفان نیز ترجیح دادند با همین ادبیات به استقبال رقیب بروند.
شاید باورش آسان نبود ولی حالا دیگر باید انتظار دیدن هر ستاره ای را در آسمان سیاست ایران داشت. آسمانی که امروز غبار آلود است و میزبان خواهر خوانده ی هاله گشته.
نامش رویاست و از بد اقبالی زمانی پا به پهنه ی سیاست نهاد که آسمان تیره وتار کمتر مجالی برای دیده شدن به او میدهد.
اما این بار او که دست در دست رویا پا به عرصه می نهد مردی است شهره به سکوت و خویشتن داری وحتی اگر رویای او به اندازه هاله رقیب تنور سیاست را گرم نکند او باهوش تر از آن است که بی جهت پای رویا را به میدان باز کند.
آخرین تجربه از این دست هم نشینی هایش به بیست و یک سال قبل برمیگردد. خبرگان رهبری . او و خاطره . خاطره ای که ردای ولایت بر تن یار دیرین نشاند. وحالا پس از هاله ای که این بار رخت ریاست بر اندام رقیب جوان پوشاند پیر خاموش دست در دست رویا آمده.
آیا خیاطان خلعتی دیگر دوخته اند که خواهر خوانده ای از تبار خاطره و هاله دست در دست پیر کهنه کار سیاست وارد میشود؟!
۱۳۸۹ شهریور ۲۱, یکشنبه
۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه
تجدیدمیثاق با سید مظلوم ایران
ماههاست که روی آرامش ندیده ایم و میدانم که تو بیشتر از ما در این مهلکه ی ظالمانه سختی کشیده ای.
امروز وقتی به آنچه بر ما گذشت مینگرم بیشتر به منشور حقوق شهروندی که مبنای اولین میثاق نامه مان با تو بود ایمان میاورم و به باورهای سبز همه ی ایرانیانی که دست بیعت به سویت دراز کردند.
همان منشوری که در آن:
- استقرار قانون و اجرای آن در مطابقت با موازین حقوق بشر
- احترام به حریم خصوصی افراد
- تاکید بر مطبوعات و رسانه های مستقل و جلوگیری از سانسور
- به رسمیت شناختن حقوق اقلیت سیاسی برای رقابت یا مخالفت
- ممنوعیت اعمال شکنجه
- دفاع از حقوق زنان و جلوگیری از تبعیض جنسیتی
- دفاع از فعالیتهای مستقل دانشجویی و دانش آموزی
هدف تو و امید ما بود برای گام نهادن در میدان نابرابر انتخابات
وچه ناجوانمردانه امیدهایمان را به کینه بدل کردند وجوانانی را که در پیام انتخاباتیت چشمه ی جوشان نشاط و خلاقیت و عشق وآزادگی خوانده بودی در سوگ عزیزان و رفیقان نشاندند.
اصلا انگار رقیب هم برای خود منشوری داشت و میثاقی بسته بود با یاران که در صورت پیروزی هرآنچه تو وعده داده ای وارونه عمل کند.
یادم هست جمله ی زیبای مجید مجیدی را که گفته بود:"انتخاب شدن میرحسین لطف خدا به ملت و انتخاب نشدنش لطف خدا به اوست"
و می اندیشم که واقعا اگر خدا لطفش را از تو دریغ میکردو حقیقت واقعه که ریاست جمهوری تو بود عیان میگشت تو میبایست همواره برای عمل به وعده هایت با این قوم الظالمین درگیر باشی و با تو بد تر از آن کنند که با خاتمی کردند.
و چه خوب که خدا هم به تو لطف کرد و هم لطف پنهانش را شامل ملت کرد که اگر نعمت ریاست تو از ملت دریغ شد در عوض موهبت بیداری و خودباوری و جهاد و شهادت در راه آزادی و ظلم ستیزی هدیه ی خدا بود به ملت سبز ایران.
و باز به یاد می آورم عبدالجبار کاکایی را که آن روزها گفته بود: " پایان صبوری شما آغاز امیدواری من است"
و تو که گفته بودی : " آمده ام تا کرامت انسانی را پاس بدارم" و الحق که در این راه پای از عقیده ات عقب نگذاشتی و همسر زینب مرامت هم معلم صبر و وفا و ایمان بود برای آنان که دست از بیعت خویش با تو بر نداشتند.
امروز نمیدانم برجفاهایی که در این ایام بر تو و یارانت روا داشته شد بگریم یا به پاس نهال امیدی که با همت شما در دل ملت جوانه زد و پس از سالها دوباره آیات خدا را در گوشمان زمزمه کرد که : " همانا خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر به دست خودشان" در مقابلتان سر تعظیم فرود آورم.
خالصانه ترین سلامهای مردان وزنان ایران تقدیم حضور سبزتان باد و بدانید ما همچنان بر سر عهدی که با تو بستیم میمانیم و نه با فشارو تهدید و نه با زور و تحقیر از راه سبزمان که امروز به خون به دست عنودان بد گهر از خون عزیزان وطن رنگین شده دست بر نخواهیم داشت.
آنچه در 22 بهمن 57 اتفاق افتاد میتوانست در 22 خرداد 88 به بلوغ و کمال برسد اما اگر به زعم نابخردان و نو کیسگان به قدرت رسیده چنان انحرافی در این انقلاب نهادینه شده که کسی را توان اصلاح آن نیست یکبار دیگر با تو پیمان میبندیم که این نگین سلیمان را از اهریمن باز ستانیم و در راه احقاق حقوقمان بر این عهد پایدار میمانیم.
17بهمن1388
۱۳۸۸ آذر ۲۴, سهشنبه
۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه
انرژي
بعد از ايام نمايشگاه مطبوعات و برخوردهاي افراد معلوم الهويه با افرادي همچون بهشتي و كروبي متني نوشتم كه در 13 آبان تا حدودي اثبات شد اين مطلب را روي وبلاگ ميگذارم هرچند آنها كه بايد بشنوند گوش شنوا ندارند...
مقدارکلی انرژی درجهان همواره ثابت است. انرژی از بین نمیرود وتنها از حالتی به حالت دیگرتبدیل میشود.
این یکی از اصول بنیادین علم فیزیک است.
اگر دقت کنیم این اصل را نه تنها در انرژیهای مادی موجود در طبیعت بلکه در انرژی های جاری در بطن جوامع بشری به وضوح رویت میکنیم. به عنوان مثال "نیروی جوانی" را به عنوان یک انرژی پتانسیل در سطح جامعه بشری در نظر میگیریم. این انرژی در هر سطحی که در جامعه موجود باشد از بین نمیرود بلکه به گونه ای بروز پیدا میکند. بدیهی است که اگر بستر های مناسب جهت بروز مثبت این انرژی – مانند زمینه های ورزشی وهنری و علمی و صنعتی و...- مهیا نباشد این انرژی در بسترهای دیگری که ممکن است به جامعه آسیب برساند – همچون شرارت و بزهکاری و...- ظهور پیدا میکند.
یکی از مهمترین پتانسیل های موجود در هر جامعه ای "میل همگانی به مشارکت مدنی" است. به عبارت دیگر تمایل عمومی در سطح یک جامعه جهت مشارکت در عرصه سیاسی وحکومتی آن جامعه یک نیروی محرک بسیار قوی و در عین حال پشتوانه ای قابل اتکا برای حکومتها جهت حرکت رو به جلو در فضای بین المللی است.
درجوامع امروزی این نیروی عظیم ملی با استفاده از ابزاری به نام انتخابات به بدنه حکومتها تزریق میشود و باعث جریان یافتن این انرژی عظیم در رگهای یک حکومت میشود.
حال اگر این انرژی از این راه امکان ظهور پیدا نکند به مانند سایر گونه های انرژی در بسترهای دیگر بروز مینماید.
آنچه امروز در جامعه خود با آن مواجه هستیم نمونه ای از این اتفاق است. یعنی مردمی با این عقیده که مشارکت مدنی آنها در صندوقهای رای سرکوب شده قصد دارند برای تحمیل این میل جمعی به ساختار حکومت از بسترهای دیگری استفاده کنند.
آنچه که در این مقطع باید از سوی حاکمان در نظر گرفته شود این است که این میل اجتماعی از بین نمیرود و اگر سرکوب نوع کتبی آن – رای – موجب بروز حالت شفاهی – تظاهرات – گردید خردمندانه نیست که با سرکوب اعتراضات مدنی زمینه و بستر جهت هدایت این نیروی جمعی به سمت اقدامات عملی – نظیر درگیری و اقدامات تلافی جویانه و... – مهیا گردد که قطعا برنده چنان نزاعی نه مردم و نه دولت بلکه دشمنان قسم خورده این آب و خاک خواهند بود.
متاسفانه در روزهای اخیر و در حاشیه نمایشگاه مطبوعات شاهد برخوردهایی از جانب برخی اشخاص و گروهها بودیم که به نظر میرسید با برنامه ریزی و هدایت آگاهانه انجام میگیرد.
این گونه اقدامات میتواند باعث ورود کشور به مرحله ای دشوار از بحرانهای داخلی گردد و لذا شایسته است بانیان و حامیان این برخورد ها با نگاهی منصفانه به آنچه که در این چند ماه از برخوردهای اینچنینی عاید ملت و مملکت گشته در راه خود تجدید نظر نمایند و پیش از اینکه هزینه های این منازعات غیر قابل جبران شود در کنار حقوق طیف خود حقوق مخالفان را نیز در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران محترم بشمارند.
مقدارکلی انرژی درجهان همواره ثابت است. انرژی از بین نمیرود وتنها از حالتی به حالت دیگرتبدیل میشود.
این یکی از اصول بنیادین علم فیزیک است.
اگر دقت کنیم این اصل را نه تنها در انرژیهای مادی موجود در طبیعت بلکه در انرژی های جاری در بطن جوامع بشری به وضوح رویت میکنیم. به عنوان مثال "نیروی جوانی" را به عنوان یک انرژی پتانسیل در سطح جامعه بشری در نظر میگیریم. این انرژی در هر سطحی که در جامعه موجود باشد از بین نمیرود بلکه به گونه ای بروز پیدا میکند. بدیهی است که اگر بستر های مناسب جهت بروز مثبت این انرژی – مانند زمینه های ورزشی وهنری و علمی و صنعتی و...- مهیا نباشد این انرژی در بسترهای دیگری که ممکن است به جامعه آسیب برساند – همچون شرارت و بزهکاری و...- ظهور پیدا میکند.
یکی از مهمترین پتانسیل های موجود در هر جامعه ای "میل همگانی به مشارکت مدنی" است. به عبارت دیگر تمایل عمومی در سطح یک جامعه جهت مشارکت در عرصه سیاسی وحکومتی آن جامعه یک نیروی محرک بسیار قوی و در عین حال پشتوانه ای قابل اتکا برای حکومتها جهت حرکت رو به جلو در فضای بین المللی است.
درجوامع امروزی این نیروی عظیم ملی با استفاده از ابزاری به نام انتخابات به بدنه حکومتها تزریق میشود و باعث جریان یافتن این انرژی عظیم در رگهای یک حکومت میشود.
حال اگر این انرژی از این راه امکان ظهور پیدا نکند به مانند سایر گونه های انرژی در بسترهای دیگر بروز مینماید.
آنچه امروز در جامعه خود با آن مواجه هستیم نمونه ای از این اتفاق است. یعنی مردمی با این عقیده که مشارکت مدنی آنها در صندوقهای رای سرکوب شده قصد دارند برای تحمیل این میل جمعی به ساختار حکومت از بسترهای دیگری استفاده کنند.
آنچه که در این مقطع باید از سوی حاکمان در نظر گرفته شود این است که این میل اجتماعی از بین نمیرود و اگر سرکوب نوع کتبی آن – رای – موجب بروز حالت شفاهی – تظاهرات – گردید خردمندانه نیست که با سرکوب اعتراضات مدنی زمینه و بستر جهت هدایت این نیروی جمعی به سمت اقدامات عملی – نظیر درگیری و اقدامات تلافی جویانه و... – مهیا گردد که قطعا برنده چنان نزاعی نه مردم و نه دولت بلکه دشمنان قسم خورده این آب و خاک خواهند بود.
متاسفانه در روزهای اخیر و در حاشیه نمایشگاه مطبوعات شاهد برخوردهایی از جانب برخی اشخاص و گروهها بودیم که به نظر میرسید با برنامه ریزی و هدایت آگاهانه انجام میگیرد.
این گونه اقدامات میتواند باعث ورود کشور به مرحله ای دشوار از بحرانهای داخلی گردد و لذا شایسته است بانیان و حامیان این برخورد ها با نگاهی منصفانه به آنچه که در این چند ماه از برخوردهای اینچنینی عاید ملت و مملکت گشته در راه خود تجدید نظر نمایند و پیش از اینکه هزینه های این منازعات غیر قابل جبران شود در کنار حقوق طیف خود حقوق مخالفان را نیز در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران محترم بشمارند.
اشتراک در:
پستها (Atom)