میرحسین موسوی: بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست.



۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

مانيفست جمهوري خواهي اكبر گنجي

جمهوریخواهی در برابر مشروطه‌خواهی
مدلی برای خروج‌ از بن‌ بست‌ سياسی


«در حقوق‌ بشر، اين‌ است‌ كه‌ هر ملتي‌ بايد خودش‌ سرنوشت‌ خودش‌ را تعيين‌ كند، يعني‌ الان‌ خودمان‌ بايد سرنوشت‌ خودمان‌ را تعيين‌ كنيم‌. ما حق‌ نداريم‌ سرنوشت‌ اعقابمان‌ را تعيين‌ كنيم‌، اعقاب‌ ما بعداً مي‌آيند؛ خودشان‌ سرنوشتي‌ دارند، به‌ دست‌ خودشان‌ بايد باشد، نه‌ به‌ دست‌ من‌ و شما».‌

(آيت‌ الله خميني‌، صحيفه‌ امام‌ ، جلد ششم ، ص 32 )‌

‌هر قرني‌ و هر نسلي‌، در همه‌ حال‌، بايد داراي‌ همان‌ آزادي‌ عمل ‌ باشد كه‌ قرون‌ و نسلهاي‌ قبل‌ از آن‌ داشته‌اند. بي‌اساسي‌ و خودبيني‌ اين‌ فكر كه‌ كسي‌ بخواهد پس‌ از مرگ‌ نيز حكومت‌ كند، از هر بيدادگري‌ و استبدادي‌ مسخره‌تر و تحمل‌ناپذير است‌... من‌ از حقوق‌ زندگان‌ دفاع‌ مي‌كنم‌ و مي‌كوشم‌ تا از منزوي‌ كردن‌، خراب‌ كردن‌، يا تضعيف‌ آنان‌، از سوي‌ قدرت‌ غاصب‌ مردگان‌، جلوگيري‌ كنم‌. اما آقاي‌ برك‌ طرفدار قدرت‌ مردگان‌ عليه‌ حقوق‌ و آزادي‌ زندگان‌ است‌... كساني‌ كه‌ اين‌ جهان‌ را بدورد گفته‌اند و آنان‌ كه‌ هنوز به‌ وجود نيامده‌اند، نسبت‌ به‌ يكديگر فاصله‌اي‌ عظيمتر از آن‌ دارند كه‌ تصور انسان‌ بتواند آن‌ را دريابد. پس‌، بين‌ آنان‌ چه‌ امكان‌ تعهدي‌ ممكن‌ است‌ وجود داشته‌ باشد. چه‌ قاعده‌ يا اصلي‌ را مي‌توان‌ وضع‌ كرد براي‌ آنكه‌ از ميان‌ دو موجود خيالي‌، كه‌ يكي‌ از حيات‌ محروم‌ شده‌ و ديگري‌ هنوز به‌ گلشن‌ زندگي‌ پاي‌ ننهاده‌ است‌، دو موجودي‌ كه‌ هرگز نمي‌توانند در اين‌ جهان‌ يكديگر را ملاقات‌ كنند، يكي‌ مجاز باشد تا پايان‌ جهان‌ بر ديگري‌ حكمفرمايي‌ كند... هر چند قوانين‌ به‌ وسيله‌ يك‌ نسل‌ وضع‌ مي‌شود و در دست‌ چندين‌ نسل‌ به‌ قدرت‌ اجرايي‌ خود باقي‌ مي‌ماند، اما قوت‌ اجرايي‌ آن‌ قوانين‌ ادامه‌ نمي‌يابد مگر با رضامندي‌ زندگان‌.

(تامس‌ پين‌)


اگر هر نسلی حق‌ تصميم‌گيری در مورد چگونگی حاكميت‌ بر خود را دارد، آنگاه‌ هيچ‌ نسلی موجه‌ نخواهد بود كه‌ اين‌ حق‌ را از نسل‌های بعد از خود سلب‌ كند. ممكن‌ است‌ نسلی دموكراسی را طرد نمايد، يا به‌ ديكتاتوری رضايت‌ دهد اما نسل‌ بعد، از اين‌ حق‌ مطلق‌ برخوردار است‌ كه‌ چنين‌ تصميماتی را فسخ‌ نمايد. بنابراين‌، در عمل‌، حاكميت‌ مردمی انتقال‌ناپذير است‌.

(آنتونی آربلاستر)

يادي از اكبرگنجي دوران اصلاحات

اكبر گنجي در يكي از آخرين نوشته هايش از زندان اوين ( اصلاح گري معمارانه صفحه 242 ) مي نويسه :
" گفت و گوي محرمانه ‚ سازش ‚ چانه زني و ... مفاهيمي هستند كه در فضاي سياسي ما ‚ مذموم ‚ قبيح و بعضا خيانت تلقي مي شوند. اما در سياست چاره اي جز چانه زني و بده بستان وجود ندارد ... امروز سرنوشت جنگها را هم در پشت ميز مذاكره و از طريق گفت و گوي دشمنان سابق حل و فصل مي كنند ... جنبش اصلاحات بايد گفت و گو با مخالفانش را در صدر اولويتهاي خود قرار دهد. در پشت ميز مذاكره ‚ طرفين مطالبات خود را به صراحت بيان كرده و بر سر آن به چانه زني خواهند پرداخت. "

نلسون ماندلا ( شخصيتي كه جهانيان او را به عنوان سمبل مقاومت در راه آزادي مي ستايند ) 5 سال آخر دوره زندان خود را به مذاكره و چانه زني مخفي با رژيم آپارتايد پرداخت. او مي گويد : " [ در سال 22 از 27 سال زندان ] تنهايي و تنها بودن [ در سلول ] به من آزادي مي داد و من تصميم گرفتم از آن براي انجام كاري كه مدتهاي مديد به آن فكر كرده بودم استفاده كنم يعني گفت و گو با دولت را شروع كنم. من به اين نتيجه رسيده بودم كه اكنون زماني رسيده كه مي توان از طريق مذاكره ‚ مبارزه را به جلو برد. اگر ما زودتر مذاكره را شروع نمي كرديم دو طرف به شب تيره جنگ ‚ خشونت ‚ ظلم و سركوب كشيده مي شدند. "
( راه دشوار آزادي صفحه 677 ) ...

۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه

ابتکار سبز: داماد لبنان

ابتکار سبز: داماد لبنان: "اولين سفرم به لبنان در سال 1974 بود. اگر چه 14سال بیشتر نداشتم ولی خاطراتم از آن سفر زنده و تازه است. بیروت، صور، صیدا، سواحل چشم نواز شرق م..."

۱۳۸۹ مهر ۱۲, دوشنبه

۱۳۸۹ مهر ۸, پنجشنبه

احمدي نژاد راست ميگويد

سخنراني احمدي نژاد در اجلاس سالانه سازمان ملل باز تابها و واكنشهاي مختلفي به همراه داشته كه به اندازه ي كافي در رسانه ها منعكس شده و موافقان و مخالفان هم نظرات خود را در مورد آن به تفصيل گفته اند.
اما آن قسمت از سخنان احمدي نژاد كه توجهم را جلب كرد نظراتش راجع به حادثه 11 سپتامبر بود و البته از نظر من هم از يك ديدگاه قابل تاييد و تامل است .
احمدي نژاد طي سخناني مدعي دست داشتن دولت ايالات متحده در فجايع 11 سپتامبر شد و خواستار تشكيل كميته اي براي ريشه يابي اين اقدام تروريستي شد. در تكميل سخنان احمدي نژاد و به فاصله ي تقريبا يك هفته بعد از آن مهمانپرست سخنگوي وزارت امور خارجه و به نوعي مرجع اعلام نظر دولت ايران در مسائل ديپلماتيك با بيان اينكه در حادثه 11 سپتامبر 3000 امريكايي كشته شدند و به بهانه ي مجازات عاملان اين اقدام تاكنون بيش از 110000 نفر در افغانستان كشته شده اند و همچنان نتيجه اي حاصل نشده ضمن محكوم كردن اين اقدام بر مواضع احمدي نژاد در رابطه با سوء استفاده ي دولت ايالات متحده از اين واقعه و احتمال مباشرت اين دولت در حادثه 11 سپتامبر تلويحا مهر تاييد زد.
اگر بخواهيم با اين ديدگاه كه از هر منازعه و حادثه تروريستي گروهي سوء استفاده ميكنند پس ميتوان همان گروه را نيز در شمار مظنون هاي اصلي منازعه يا حادثه ي مورد نظر به شمار آورد به قضايا نگاه كنيم آيا نميتوان به برخي از جنگها نيز با همين ديدگاه نگريست.
البته تا به حال با همين نوع استناد جنگهايي نظير جنگ بالكان و همينطور تهاجم عراق به كويت و پيش از آن به ايران به عنوان جنگهايي كه براي تامين منافع مالي و استراتژيكي برخي قدرتها اتفاق افتاده مورد بررسي قرار گرفته و گاها توسط نظريه پردازان نتايجي از نوع نتيجه گيري هاي احمدي نژاد حاصل گشته و قدرتهاي بزرگ ذي نفع به عنوان عوامل پشت پرده ي بروز چنين جنگهايي شناخته شده اند.
حال اگر بخواهيم به جنگ 8 ساله ي ايرا ن وعراق از همين چشم انداز بنگريم شايد بتوان آغاز اين جنگ در سال 59 را به قدرتهاي جهاني و نقش هدايت كننده ي آنها درپشت پرده مرتبط دانست اما اين فقط ميتواند در مورد آغاز جنگ تا آزادي خرمشهر صدق كند.
چه اينكه در سال 61 و پس از آزادي خرمشهر عزيز و عقب نشيني دشمن متجاوز عملا عراق – وحاميان احتمالي پشت پرده اش تا آن زمان- در مقابل غيرت ملت ايران با سرافكندگي شكست را پذيرفته و حاضر شدند ضمن پرداخت غرامت به مرزهاي قبلي بازگردند.
اينكه در آن مقطع حساس گروهي به هر نوع ممكن بر ادامه ي جنگ پاي فشاري ميكنند و موجب اجماع قدرتهاي جهان بر سر جنگ طلب بودن رژيم ايران ميگردند و بر پايه ي همين نگرش پديد آمده در جهان تمامي كشورها عملا به صف متحدان عراق مي پيوندند نكته ي مهمي است كه اگر از همان ديدگاه احمدي نژاد نگريسته شود نتايج قابل تاملي به بار مي آورد.
همانگونه كه مهمانپرست مدعي ميشود براي مجازات عاملا كشتار3000 امريكايي در واقعه 11 سپتامبر تا كنون 110000 نفر در افغانستان كشته شدهاند و هنوز عاملان اين جنايت مجازات نشده اند واين دليل را براي اثبات ذينفع بودن ايالات متحده در فجايع 11 سپتامبر كافي ميداند آيا نميتوان گفت كساني كه به تلافي تجاوز 2 ساله ي رژيم بعثي عراق به خاك ايران عزيز بار سنگين 6 سال جنگ را بر شانه هاي مردم نهادند ممكن است از اين كار سودي برده باشند و آنها را در شمار متهمين اين جنگ 8 ساله به شمار آورد؟
آيا مقايسه ي مردان و زنان به خاك و خون غلطيده ي ايران در سالهاي 59 تا آزادي خرمشهر با تعداد شهداي بعد از اين تاريخ تا پايان جنگ اين اجازه را به ما ميدهد كه بگوئيم از سال 61 تا سال 67 علاوه بر منابع مالي هنگفتي كه كه براي ادامه ي جنگ هزينه شد و بار مالي و رواني سنگيني كه به مردم تحميل گشت صدها هزار تن از مردان و زنان اين آب و خاك قرباني اهداف جنگ طلبان شدند و در شرايطي كه پس از 6 سال هيچ نتيجه اي از نظر مجازات و عقوبت عاملان تجاوز به ايران حاصل نگشت همان اتفاقي كه ميتوانست پس از فتح خرمشهر بيفتد - يعني صلح و بازگشت به مرزهاي اوليه- افتاد با اين تفاوت كه ديگر از غرامت جنگ خبري نبود چون سازمان ملل نيز هرچند عراق را به عنوان آغاز كننده ي جنگ مقصر دانست ولي به دليل عامليت ايرا ن در ادامه جنگ هنوز هيچ مرجع قانوني عراق را به پرداخت غرامت محكوم نكرده و تلاشهاي دولتمردان در اين راستا بي ثمر بوده است.
اين دقيقا همان نوع نگاه احمدي نژاد و دلايل مورد استناد او در تحليل وقايع و رويدادهاست كه براي بيان اين دلايل و استنادات به قصد تخريب دشمنان ( به زعم سران حكومت جمهوري اسلامي ) صراحت و شجاعت از خود به نمايش ميگذارد.
آيا وقتي همين نوع نگرش رفتار هاي خود او و همفكرانش را به بوته ي نقد ميگذارد نيز اين نوع تحليل كردن موضوعات را شايسته ميداند؟

۱۳۸۹ مهر ۳, شنبه

نگاهي به اولين مجلس شوراي ملي پس از انقلاب 57


مجلس اول گرفتار در دوگانه شعار تا عمل صبا آذرپيك
از شور انقلابی تا مصلحت های اجباری

13 ماه گذشته از تولد انچه انقلاب می نامندش؛  " دولت انقلابی " آماده  شده برای نواختن زنگ اولین          " مجلس ملی " ؛ ملتی که" شور انقلابی " بودنشان  هنوز فروکش نکرده، می گوید می خواهد " آزادترین " انتخابات را تجربه کند؛ به شوق داشتن " نماینده های واقعی " ؛ نه خبر از برچسب است و  نه انگ؛ چتر هنوز باز است و همه زیر سایه اش ؛
این جا مرجع تایید صلاحیت مردم ند و بس ؛ تمامی شهروندان ایرانی " بجز وابستگان رژیم سابق "       "آزاد "  هستند در یک انتخابات آزاد، خود را کاندیدای مجلس شورای ملی کنند ؛ قرار است  شهروندان بنابر تشخیص شان دست به انتخاب افراد اصلح بزنند. مهدوی کنی وزیر کشور دولت بنی صدر در آیین نامه اجرایی موظف به اجرایش شده؛خاطراتش می ماند در تار یخ ایران؛ تنها " انتخابات مجلسی " که  نه از رد صلاحیت خبری است  و نه نظارت استصوابی؛ می گویند امام هم می گوید بگذارید مردم خودشان انتخاب کنند؛ قرار شد غربال انتخاب شوندگان بماند به اختیار انتخاب کنندگان؛ مجالی برای آزمودن دو گانه ملت _ملت
به گروه‌های مختلف سیاسی اعم از مجاهدین و نهضت ازادی و جبهه ملی و حزب جمهوری  می گویند معتمدانتان را به هر تعداد برای نظارت به وزارت كشور بفرستید؛ فرقی نمی کند ؛ برای همه كارت نظارت صادر می شود؛ می گویند باید "ناظرین واقعی" سلامت انتخابات در حکومتی را تایید کنند که کار ویژه اش برای ملت، " انتخابات فرمایشی" است؛ اینجا تهران است اسفند 59؛انقراض دیکتاوری ؛
 موسوی اردبیلی و دکتر با هنر از شورای انقلاب و صباغیان نژاد وزیر کشور دولت بازرگان چند ماه قبل  زمینه را فراهم کردند برای انتخاباتی با ناظرین حداکثری و کنترل حداقلی ؛
نخستین در باز به روی روحانیت
تا پیش از این انتخابات، سیاستمداران روحانی بنابر دستور اکید امام ، از حضور در امور اجرایی نهی شده اند ؛اما اذن ولی  مبنی بر بلامانع بودن گرفتن کرسی های نظارت توسط روحانیون ، باز می کند درهای سیاست  را ؛ به روی روحانیونی که دو سال است  در کسب قدرت نخستین گام ها را برداشته اند؛برای اولین بار و  بدون محدودیت.
بهمن 58، خیلی ها نظر ثانوی امام را نشنیده اند؛ به لیست مشترک حزب جمهوری و جامعه روحانیت مبارز که حکایت از خیز روحانیون برای ورود به سیاست دارد اعتراض می کنند؛ برآشفتند از آنچه پشت کردن به سخنان امام و  ورود غیر منتظره روحانیت در انتخابات مجلس می نامند؛
اما به سرعت این پیغام به تمام طیف های سیاسی مخابره شد که خیالتان راحت باشد ؛ آنچه حلقه روحانیون این دو طیف کمر به همت آن گماشته اند، نه تنها کج روی نیست.بلکه اجرای خواسته جدید رهبر است.
 دلیل اورده شد که حساسیت امام خمینی " تنها" ورود نیافتن روحانیت به امور اجرایی مانند ریاست جمهوری بوده تا به حرمت ، لباس و سوابق تاريخي آن‎‎ها صدمهاي وارد نشود؛ صدمه؛ وازه ای که دولت موقتی ها خوب درکش می کنند؛"تنها" افرادی مانند بازرگان و دولت موقتی ها می دانند هزینه مدیر اجرایی بودن یعنی چه؛ اولین مدیران اجرایی یک دولت انقلابی؛  تجربه ای که نشان داد هر كس وارد کار اجرایی می شود نیامده در برابر هزاران تبری قرار می گیرد که نیازموده او را نابلد و ضد انقلاب تشخیص داده و به قطع ریشه اش فکر می کنند.هر چند همگان ان را ویژگی جدایی ناپذیر انقلاب دانستند و حتی رئیس دولت موقت هم ان را پذیرفت و بی اعتراض کنار رفت.
حضور روحانیت  " تا پیش از این هزینه بود" و " حال نعمت خدمت " ؛ این ها را آیت الله بهشتی می گوید لیدر حزب جمهوری ؛ برای اتمام حجت حزب جمهوری از امام نقل کرد که ایشان صراحتا به ما گفته  روحانيان بروند داخل مجلس و سنگرها را بگيرند. چون مجلس تنها سنگري است كه ميشود در آن قانونگذاري كرد و روحانیت در انقلاب باید ناظر باشد نه مجری.
مجلس و دولت ؛ معمم و غیر معمم
بدین ترتیب اگر 5 بهمن 58 اقبال " عمومی " در کنار منع روحانیت از ورود به کاری پردردسر، سبب شد تا بنی صدر دومین لباس شخصی باشد که سکان کشتی ای را در دست بگیرد که هر لحظه احتمال سوراخ شدنش می رفت اما درهمان روزها کمی آن سوتر در میدان سیاست ایران،در اتاق ساده حزب جمهوری ، روحانیون تازه کاری دور هم جمع شدند تا اولین مشق های کهنه کار سیاست شدن را تمرین کنند.
جلسه های فشرده حزب جمهوری اسلامی ؛حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، دکتر باهنر، ایت الله بهشتی ، ایت الله خامنه ای تا غیر معمم هایی مانند حسن آیت ؛مشورت می کنند که " چه باید کرد" تا روحانیت و در صدر ان حزب جمهوری اسلامی از" نخستین آزمون " خود موفق بیرون بیاید.آن هم  با وجود طیف های رنگارنگی از افراد مختلف که همگی هم مورد اقبال مردم هستند .
همان گروهی که بعدها در تاریخ سیاسی ایران طیف راست نام گرفت در همین روزها آزمون به تفاهم رسیدنش را پس داد  و تجربه کرد " اولین " شورای هماهنگی را ؛ فهرست 30 نفرهاي  بیرون می اید از افراد مورد تأييد .
به سرعت زنگ خطرهای حزب جمهوری نواخته شد که رقیبان سرسختی بیرون از دیوارهای حزب قد علم کردند که گرچه با ما نیستند اما اقبال عمومی دارند و این یعنی شکست در راه هنوز نرفته .
تسامح  و تساهل .عقلای قوم می گویند باید پوست اندازی کرد حتی شده ظاهری؛ به مصلحت گشوده می شود درهای "حزب جمهوری " به روی "غیر خودی" ها . شعار می دهند" تمام اقشار را زير پوشش داریم" دانشجو،كارگر و دانشآموز؛ لیست تغییر کرد؛ بعضي ها حتی عضو حزب هم نبودند اما چون محبوب بودند، وارد لیست می شوند؛ قرار شد تمام اعضای حزب تن دهند به این تصمیم و بیرون ماندن خودی های حزبی ؛ اینجا هدف پیروزی است ؛ کوچک ترها بیرون می مانند تا بزرگ ترها با دوستان رقیب یک لیست شوند؛
10 نفر از آن 30 نفر لیست حزب  اصلا عضو حزب جمهوري نبودند. اما انتخابی که قرار است در ان مردم تصمیم گیر باشند به این راحتی نسخه اش پیچیده نمی شد؛ این بار تشکیلاتی که بعدا شکل انسجام یافته اش جامعه روحانیت مبارز شد هم جداگانه لیست 30 نفره داد. خودی در رقابت با خودی از نگاه ان ها که اینده نگر بودند یعنی باز کردن میدان برای نهضت آزادی و جبهه ملی و گروهی که خود را حامیان بنی صدر می نامیدند.
باز هم شبانه آن هم در حالی که تنها دو روز به انتخابات مجلس باقی مانده بود، لیست تغییر کرد تا روسای حزب نشان دهند برای شکست رقیب به هر نرمشی تن می دهند؛  به ليست مشترك رسيدند. همان شب اين فهرست را به روزنامه جمهوري اسلامي ارگان حزب دادند؛ باز هم حزب جمهوری هم دوستان و هم رقبایش را غافلگیر کرد. نامش را گذاشتند «ائتلاف بزرگ»؛ تیتر یک رسانه؛  همه متعجب شدند نیمی از خط خوردگان هر دو تشکیلات مکدر شدند و رفتند تا به جمع رقبا بپیوندند. برخی روحیه انقلابی شان را ملاک رقرار دادند و گفتند برای خدمت آمده بودند و کنار کشیدند.اعضای حزب راضی اند و معتقد که با کمترین هزینه و حاشیه اولین کار سیاسی _ حزبی انقلابیون جوان جواب داد؛
همان طور که انتظار می رفت بسیار بیشتر از 10  میلیون و ۷۵۳ هزار و ۷۵۲ رایی که به صندوق بنی صدر ریخته شد، به استقبال میراث مشروطه خواهی آمد؛
بهارستان؛خرداد 59 ؛نخستین " نماینده های" انتخابی جلوس می کنند بر  بر آنچه جایگاه "سناتورهای انتصابی" می  نامیدند؛. ، آنچه در قاب دوربین ها ثبت می شود اکثریت روحانیت است در کنار اقلیت لباس شخصی.
اسلامی به جای ملی
در روزهایی که تب اسلامی شدن همه چیز را فراگرفته بود، شاید زیاد هم دور از انتظار نبود که در جلسه دوم مجلس که هنوز نه اعتبارنامه ای تصویب شده بود و نه ایین نامه داخلی ، اولین تذکر مجلس شورای ملی را صادق خلخالی بدهد؛ آن هم با اعتراض به اینکه چرا مجلس به جای اسلامی بودن ، " ملی " خوانده می شود.
گرچه در آن روز این تذکر راه به جایی نبرد اما نماینده هایی که خدمت به مردم را زیر چنین نامی حرام می دانستند در جلسه 20 (30/4/59) اولین طرح دو فوریتی را برای تغییر نام مجلس به صحن آرودند.
گرچه در قانون اساسی واژه " ملی " به کار رفته بود اما بودند نماینده هایی که اصرار داشتند که حکومت اسلامی است و مجلسش هم باید اسلامی خوانده شود. هیچ کس مخالف نبود به جز "سحابی"؛پرسید چون قبلا مجلس شورای ملی و متعلق به رژیم طاغوت بود می‌خواهید نام آن را تغییر دهید؟ گفت این كار را نكنید. برای اینكه این مجلس دو محتوا دارد. یكی اینكه مجلس شورا است چون نهاد مشورت است و دوم اینكه ملی و منتخب مردم . توضیح داد اگر شما این مجلس را تبدیل به مجلس شورای اسلامی كنید می‌بینم روزی را كه در نهایت به فردایی می‌رسید كه لوایحی در آن تصویب می‌كنید كه خود شما‌ها به نام اسلام ناراحت می‌شوید. 
جنجالی شد؛ راننده‌ها و محافظین نمایندگان دیگر هم حتی سحابی را تهدید به مرگ می کردند؛ میگفتند امریکایی است؛ انگ می زدند چون از واژه ملی دفاع کرده باید طناب دار به گردنش انداخت؛ می گفتند خوش رقصی کرده برای ارباب امریکایی؛
نهضتی ها و جبهه ملی ها سکوت می کردند در برابر تهدیدها؛ از زدن کراوات گرفته تا زدن سازی مخالف با اکثریت هر روز بهانه جدالی تازه بود برای این اقلیت مجلس اول؛ کار به هل دادن و بیرون کردن از تریبون نطق می کشید؛
 کمتر ماهی بود که در مجلس نطق نشود و این وازه به کار نرود؛ " غیر خط امامی" گروهک های ضد انقلاب و ....فرقی هم داشت یک روز بازرگان و چند وزیر دولت موقت که در مجلس اول بودند مخاطب این انگ ها می شدند و روزی دیگر نهضت آزادی و جبهه ملی و مجاهدینی ها ؛ محکوم بودند که از امریکا خط می گیرند؛ اینکه چرا مخالف اشغال سفارتند و کنگره های امریکایی مخفیانه با ان ها نامه رد و بدل می کتتد؛ مدرکی ارائه نمی شد و هر بار مجلس را به تشنج می کشاند این دست ادعا و توهین ها و به قول این طرف حقایق مگو؛
حتی در مورد آزادی گروگان های سفارت هم این گروه محکوم بودند به داشتن راه جدا؛ آزادی گروگان های امریکایی و ختم قائله سفارت امریکا در تهران در۳۰ دی هم  بازتاب های متناقضی در مجلس داشت. هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس دوم نطق کرد و گفت راه قدس از دروازه های این سفارت می گذرد. گفت مردم ریاضت کنند و کسی نگران نیست که این اشغال سفارت هم ایران را تحت فشار اقتصادی گذاشت و هم کارتر را محبوب تر کرد؛ انگشت اشاره به سمت نهضت ازادی و مخالفان گروگان گیری گرفت؛ گفت پیش بینی می کند گروهک هایی که مخالف اشغال بودند و فکر می کردند جنگ عراق هزینه این کار است امروز که ماچرا خاتمه یافته حتما می گویند اگر ما بودیم جور دیگر ماجرا را تمام می کردیم که نفع بیشتری ببریم؛ گفت باید مراقب این گروه های مخالف اشغال و سازهای ناکوکشان بود.

طالع نامبارک نخست وزیر
گروهی از نمایندگانی که 19 مرداد 59 قدم به صحن علنی مجلس گذاشتند به قول خودشان حسابی از دست بنی صدر شاکی بودند؛ می گفتند رئیس جمهور 18 ساعت پیش از آنکه نامه معرفی نخست وزیرش در مجلس خوانده شود،چرا  به صدا و سیما نامه داده و گفته نخست وزیر پیشنهادی اش محمد علی رجایی است ؛ مخالفانی مانند محلاتی می گفتند اگر ما نماینده ملتیم پس چرا اززبان مردم کوچه خیابان باید با خبر شویم که نخست وزیر جناب بنی صدر چه کسی است ؛ می گفتند مردم از ما می پرسند شما چه نماینده ای هستید که همزمان با مردم از چنین مسئله مهمی با خبر می شوید ؛ یآن طرفی ها هم جواب می دادند رجایی مگر نخست وزیر تحمیلی مجلس بر رئیس جمهور نیست ؟پس چرا می گویید بی خبریم؟
اقلیت مجلس که عموما نهضتی ها بودند و حامیان بنی صدر افشا کردند  نامه 2 بعداظهر دست هیات رئیسه مجلس رسیده و اصلا همین الویری از طرف هیات رئیسه نامه را برای صدا و سیما خوانده و انصاف نیست کاری را که به دستور هاشمی رفسنجانی رسانه ای شده ، به گردن بنی صدر انداخته شود.
 متن نامه بنی صدر چند بار خوانده می شود؛ گفته " با استناد به شور هیات منتخب و تمایلی که از سوی آن مجلس اظهار شده محمد علی رجایی به عنوان نخست وزیر معرفی می شود از خداوند برای نمایندگان و ایشان درخواست توفیق می کنیم.رئیس جمهور ابولحسن بنی صدر "؛
هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس با ساز مخالفان موافق بود ؛ گفت صورت مسئله را باید عوض کرد؛ می گفت اصلا باید حواسشان به متن نامه  بنی صدر باشد ؛بررسی کنیم ببینیم به مجلسی ها توهین شده؟ می گوید صدای نماینده ها را همه نمی شنوند و خودش از پشت تریبون تکرار می کند :"آقایان  یکی از نماینده ها فریاد می زند که بنی صدر بالای نامه اش بسمه تعالی نمی نویسد؟"؛ توضیح داده می شود نامه با سربرگ ریاست جمهوری است و بسمه تعالی چاپی است نه خطی ؛ برخی ها سری به نشانه تاسف برای بنی صدرتکان می دهند و برخی لب می گزند به خاطر بهانه گیری های دوستانشان؛
صفری نماینده به هاشمی رفسنجانی یاداوری می کند وظیفه رئیس مجلس فقط خواندن نامه است و قانون نگفته که روی آن بحثی کنند؛ اما هاشمی رفسنجانی مصر است "با کیفیت نامه بنی صدر" مشکل دارند.
تذکرها شروع می شود؛ می گویند بنی صدر از فرستادن چنین متنی منظور داشته و می خواسته به مردم بگوید نخست وزیری رجایی برایش تحمیلی است ؛ حتی رشیدیان یکی از نماینده ها به استحضار دوستانش می رساند که شب قبل بنی صدر طاقتش به سر امده و در مسجد الجواد به تهرانی ها گفته رجایی را به من تحمیل می کنند ومردم علیه رجایی و مجلس شعار دادند؛ همین سخنان کافی بود تا بر انبار خشم مجلسی ها جرقه نهایی خورده شود؛
ماجرا از این قرار بود که مجلس یک هیات تفاهم تدارک دیده بود تا اگر با بنی صدر مشکلی هست پشت پرده او را راضی کنند و حالا به قول خودشان بنی صدر این تشت اختلاف را نداخته بود و همه فهمیده بودند که اختلاف بوده و در نهایت این بنی صدر بوده که در برابر حزب جمهوری و خواست آن ها کوتاه امده؛ می گفتند مردم می گویند مجلس نخست وزیر تحمیل می کند؛ به قول انصاری " بدجور کلاهی " سر مجلس رفت!چون مردم با بنی صدرند و مجلسی ها در برابر افکار عمومی به انزوا می روند.
همه تذکرها یک بیت مشترک داشت " اگر رجایی از عهده اداره کشور بر نیاید همه شکست ها سر گردن مجلس می افتد"خیلی ها کنار کشیدند؛ علم الهدی گفت حالا که این طور است من به رجایی رای نمی دهم و خیلی ها هم گفتند احسنت .میلانی هم تیر آخر را زد و به نماینده ها گفت روزنامه انقلاب اسلامی که منتسب به بنی صدر است به صراحت به ملت پیغام داده رجایی " نخست وزیر مجلس است نه نخست وزیر رئیس جمهور". در حالی که خیلی ها دنبال این بودند که رای بگیرند رئیس جمهور حق ارسال نامه ای با چنین لحنی را دارد یا نه ، لاهوتی به دفاع از بنی صدر برخواست و از هاشمی رفسنجانی پرسید که به چه دلیل به رئیس جمهور این اجازه را نمی دهند که آزادانه فردی راکه برای نخست وزیری صلاح می داند معرفی کند.؟ همهمه مجلس؛ عصبانیت مهره های اصلی حزب جمهوری؛حججی عصبانی می شود و درخواست استیضاح نماینده های حامی بنی صدر را می کند؛ کیانوش به دفاع از لاهوتی از حججی و هاشمی رفسنجانی می پرسد که مگر قرارشان را یادشان رفته که نماینده ملت هستند و در اظهار نظر آزاد؟ دعوا باز بالا می گیرد که یعنی بنی صدر حق ندارد در نوشتن متن نامه اش هم ازاد باشد و حالا مجلس به این ایراد می گیرد که چرا متن نامه این گونه است و از روی اکراه و ....
بعضی دیگر هم گلایه می کردند چرا بحث های خاله زنکی؛ اینکه چرا بنی صدر نوشته خدا شما و رجایی  را توفیق دهد؛ توهین است؛ چرا بسمه نعالی خطی نیست و ... حتی کار به جایی رسید که کار به رای گیری بر سر این رسید که این نامه را که لحنش توهین امیز است قبول کنند یا نه ؟ کوتاه می آیند؛ نامه را سرانجام می پذیرند؛ نخست وزیری که خودشان به بنی صدر پیشنهاد کردند را به رای می گذارند و سرانجام رجایی با 153 موافق و 24 مخالف و 19 ممتنع می رود تا دولتی را بچیند که از همین ابتدا بنی صدر نارضایتی اش را از چنین تحمیلی بیان کرده ؛
کابینه ناتمام
تصور می شد نخست وزیری که مورد تایید مجلس است برای معرفی وزرایش زیاد به دردسر نخورد؛ 6 نفر برای وزارت امور خارجه معرفی می شوند و مجلس اولی ها به این استناد که از امام استعلام کردند و امام نظرشان منفی است همه را رد می کنند؛ رجایی می آید و در مجلسی توضیح می دهد نظر امام در مورد یکی منفی نبوده؛وزیر بازرگانی، آموزش و اقتصاد هم به همین ترتیب؛ محمد حسين ميرمحمد صادقي وزير كار، ابراهيم احدي وزير دادگستري ؛ مخالفان می گفتند مگر تنها قرار است به بیوگرافی فرد پیشنهادی رای بدهند؛ و چرا وزرا که هیچ ،کل کابینه، نه برنامه ای اورده و نه شرح حالی از اینکه تک تک چه می خواهند بکنند؟(14/8/59)وزیر کار متهم می شود که چرا قبل از حبس ابدش در رزیم پهلوی عضو حزب ملل بوده؛ وزیر کار که خواهرزاده شجونی نمانیده در می آید و ...؛  کابیته همیشه ناتمام است ؛ اما رجایی بارها و بارها به مجلس فراخوانده می شود؛ یکی می پرسد چرا اداره اموزش و پروش شهر ما تعطیل شده ؟پاکسازی های دولت رجایی در اداره و ها و تعطیل شدن بسیاری از اداره ها و سرگردانی کارمندان و مردم صدای نماینده ها حتی مدافعانش را هم در آورده است؛6 اسفند 59 است و هنوز رجایی نتوانسته کابینه اش را کامل کند؛صفاتی دزفولی می گوید ناقص ماندن کابینه یعنی توهین به مجلس و قانون اساسی؛ می گوید به دلیل تكميل نشدن كابينه ومعرفي نكردن كانداهايي براي تصدي وازرتخانه ها ي امورخارجه وبازرگاني واقتصادي ودارايي اعتصاب غذای تر می کند؛ تهدید می کند در مجلس تحصن سه روزه می کند و ... برخی از نماینده ها طرحی دو فوریتی می اورند تا اگر تصویب شود وزارت خانه های بی وزیر را از این پس نخست وزیر بچرخاند و سرپرستشان شود؛9 اسفند بنی صدر  اطلاعیه می دهد و می گوید بازهم نماینده های مجلس دارند در کارش دخالت می کنند؛ می گوید با رجایی برای انتخاب سه وزیر کلیدی اختلاف نظر دارد و مجلس حق ندارد به رجایی بگوید حالا که بنی صدر با وزرای پیشنهادی ات مخالف است بیا خودت سرپرست وزارت خانه ها شو؛ بنی صدر در اطلاعیه اش خبر می دهد می خواهد با رجایی پیش امام برود تا مشکل حل شود؛رهامی در مجلس می گوید حالا که کار به وساطت امام کشیده بهتر است طرح یک هفته مسکوت بماند شاید قائله بخوابد؛ هر چند پیشنهادهای دیگری هم برای مسکوت ماندن بود مانند پیشنهاد معین فر که بسیار متفاوت از پیشنهاد رهامی بود؛ اما در نهایت پیشنهاد رهامی تصویب شد و مجلس منتظر ماند؛12 اسفند دوباره مجلس به جنجال کشیده شد؛ طبق رسم همیشگی ستون کارنامه بنی صدر شب قبل در روزنامه انقلاب منتشر شده بود و مخالفانش در مجلس نامه ای تهیه کرده بودند و می خواستند جواب رئیس جمهور را در صحن علنی بدهند؛ هاشمی رفسنجانی واسطه شد که دیروز پیش امام بوده و ایشان گفتند با هم نزاع نکنید؛ هر قدر برخی اصرار به دفاع از حرمتشان داشتند، رئیس مجلس اصرار بر پایان مناقشه؛19 اسفندبه مهلتی که به بنی صدر و رجایی داده بودند پایان دادند و نخست وزیر را رسما مسئول وزارت خانه های بی وزیر کردند؛ یک روز بعد سرانجام نمازی وزیر اقتصاد و کاظم پور به عنوان وزیر بازرگانی پیشنهاد شدندو  رای آوردند. رایی هایی که دو طرف راضی نبودند و می گفتند از سر اجبار است
از جنگ خار جی تا جنگ داخلی
جنگ که شروع شد هر روز به قول حزب جمهوری بنی صدر در جبهه ها دسته گلی می افرید که ملات نطق مخالفان جور می شد. همه از ستون پنجم می گفتند تعارف نبود ابان 59 کم نبودند نمایند ه هایی که به صراحت رئیس جمهور را متهم می کردند به نرساندن سلاح به صف مقدم؛ بنی صدر بارها به مجلس امد و هر بار توضیح داد که به همراه رجایی به خط مقدم رفته و همه چیز رو به راه است و همه چیز شایعه است ؛ هم سلاح است و هم سایر امکانات؛ اما این توضیح ها کارساز نبود و هر روز نماینده ای بود که نطق کند و از جبهه ها و کارشکنی ها بگوید؛ برخی از نماینده ها هم جریانی را شروع کرده و رقبای حزب جمهوری را متهم می کردند به خالی کردن دل مردم ؛ می گفتند این ها ضد انقلابی هستند و می روند صف بنزین راه می اندازند یا جلوی خوار و بار فروشی ها صف نی کشند تا مردم بترسند و شایعه شود قحطی در راه است و در صف ها هم هر شایعه ای راه می ندازند؛ از بنی صدر می خواستند دادگاه جنگ تشکیل دهد و ایراد می گرفتند که چرا خائنان را شناسایی و محاکمه نمی کند؟ معادیخواه (13/8/59)نطق می کند و می گوید روزنامه انقلاب اسلامی یعنی همان روزنامه بنی صدر خط آمريكا را تعقيب ميكنند؛پشت سر هم از  این می نویسد که باید ارتش  روي تكنيك و تخصص زياد تكيه کند ؛حال انکه این نماینده فریاد می زد که باید ارتش پاکسازی شود ؛ روزنامه بنی صدر امریکایی است و ...
اسفند 59؛ باز مخالفان بنی صدر پشت هم اعتراض می کنند که رفت و امدهایی مانند ماجرای پالمه چرا می شود و این که بنی صدر فکر صلح با عراق دارد؛ هاشمی رفسنجانی تگذیب می کند و می گوید خودش در جریان مذاکرات شورای عالی دفاع بود, ایت الله خامنه ای هم سخنگوی شوراست و هر دو شاهندند که حرف بنی صدر حرف ان ها و حرف شوراست؛ صلحی در کار نیست؛ با این حال بسیاری اصرار دارند که صلح کفر است و مراقب خیانت کاران باشند؛
ماجرای اصل 90
بهمن 59 روزهایی که به قول نماینده ها نه دیوان عدالت اداری در کشور بود و نه سازمان بازرسی برخی از نماینده ها پیشنهاد کردند اجازه مكاتبه و تحقیق مستقیم به كمیسیون اصل ۹۰ با دستگاههای مختلف دولتی جهت رسیدگی به شكایات مردم داده شود؛ طرحی که می گفت از فردایش کمیسوین اصل 90 بر اساس هر شکایتی که مردم کردند راه بیفتد و برود با آن اداره مکاتبه کند؛ خیلی ها تعبیرش کردند به چوب بالای سر دولت؛ برخی گفتند حق مجلس است نظارت؛ طبق معمول هوادارن بنی صدر مخالف بودند و حزب جمهوری سردمدار موافقان؛معادیخواه نماینده ای بود که هشدار داد دوباره نامه نوشتن مردم راه می افتد و یادشان باشد تا همین چند ماه پیش دفتر امام پر بود از نامه هایی که به آن ها رسیدگی نمی شد و اگر اصل 90 هم به این سرتوشت دچار شود مردم ارام ارام سرخورده می شوند از شعارهای انقلاب ؛ گفت  بهتر است توقع مردم را بالا نبرد؛ موافقان چنته شان پرتر بود و تصویب شد تا اصل 90 ها به مردم پیغام دهند هر کس از دست این دولت و مدیرانش ناراضی است و شکایتی دارد درهای تظلم خواهی مجلس اول به رویش باز است
هر کی با مجلس درافتد...
غائله 14 اسفند از سوي حاميان رئيس جمهور و بعد هم ۲۰ خرداد ۱۳۶۰ و  برکناری ابوالحسن بنی صدر از فرماندهی نیروهای مسلح و بعد از ان ۲۵ خرداد و اعلام ارتداد اعضای جبهه ملی توسط امام ؛ همگی زمینه ای شد برای آنچه مجلس ایران در سی سال گذشته یک بار تجربه اش کرد؛ طرح عدم کفایت رئیس جمهور؛
"صبرمان تمام شد؛ بنی صدر بی کفایت است " طرحی که به اعتقاد بسیاری از ناظرین سیاسی ان دوران در دفتر حزب جمهوری کلید خورد؛ابتدا ایین نامه ای را تصویب کردند که در ان بتوان به عدم کفایت رئیس جمهور پرداخت ؛ 26 خرداد دو فوریت طرح عدم کفایت مطرح شد و 31 خرداد این طرح به رای گذاشته شد و اولین رئیس جمهور خلع شد.روز رای گیری نهایی برای عدم کفایت بنی صدر معصومی نماینده شاهرود در مجلس استارت را زد و نطق پیش از دستور کرد و گفت مغرضانه يا ساده انديشي است كه اختلاف بني صدر با نظام را محدود به اختلاف ايشان با سران حزب جمهوري يا شخص بهشتي بدانيم ؛ گفت  او با ضد انقلاب ها دستش در یک کاسه است؛
مخالفان لیست می کنند آنچه بدی های بنی صدر می نامند؛ بنی صدر چرا گفته  برخی از قوانین مصوب مجلس را قبول ندارد؟چرا بنی صدر در مورد مصوبات مجلس بارها در مقام شوراي نگهبان قرار گرفته و نظر ميدهد كه فلان قانون مخالف قانون اساسي و فلان قانون مخالف نيست؟
در ان دوران شنیدن این حرف ها از زبان رئیس جمهور خیلی عجیب است و کسی عادت نکرده به شنیدن و توجه نکردن به این دست از سخنان؛می گویند همین ها کافی است برای  برکناری یک رئیسجمهور؛  مثلا در مورد طرح قانوني صدا و سيما در كارنامه شنبه 8 آذر ادعا ميكند كه مجلس بايد طرح قانوني صدا وسيما را به ترتيبي كه مورد نظر ايشان است اصلاح نمايد.
یک موافق عدم کفایت رئیس جمهور این طور می گوید:".. هدف از طرح مساله رفراندم انحلال مجلس بوده است ، توطئه آقاي بني صدر با همكاري جبهه ملي ، مجاهدين خلق و نهضت آزادي، جريان 14 اسفند را به منظور بي‌حيثيت كردن سپاه و جهاد و دولت و مجلس فراهم مينمايد.... ؛ سئوال ها لیست می شود و بنی صدر نیامده تا از خودش دفاع کند و بگوید چرا  در روزنامه انقلاب اسلامي شماره 503 ميگويد: ”راديو تلويزيون ، دولت و قوه قضائيه تباني كرده اند”
چرا در مصاحبه اي كه روزنامه انقلاب شماره 492 از وي نقل نموده ميگويد ” من ميخواهم مردم را آماده كنم كه يك عمل جراحي بزرگ صورت بگيرد” يعني مجلس حذف شود..." سئوال  پشت سئوال ؛  چرا 23 اسفند 59 ميگويد: ”در جمهوري اسلامي ، تهمت، افترا و نسبت دروغ و پرونده سازي وجود دارد”
می گویند بنی صدر در كارنامه 22 دي 59 ميگويد: ”بهر حال اين كارها سقوط اخلاقي و معنوي جمهوري است” و سپس بار ديگر از كارنامه هاي خود ميگويد: ”اين انقلاب به جاهليت بازگشته و جاهليت دارد به طرف خلافت اموي ميرودواين محتاج قيام است”.
می گویند وقتی دید از پس مجلس بر نمی اید و نماینده ها تسليم خواست او نمی شود  مرحله سوم دوران رياست جمهورياش را شروع کرد؛ تعریف مرحله سوم کارشکنی هم نامه  17 شهريورش بود به امام؛  در نامه اي به امام تقاضاي انحلال سپاه و جهاد را مينمايد.."
می خواست نخست وزیر ما را براندازد اما ...
اما ارام ارام پرده از دلایل دیگر صف کشی مجلس در مقابل بنی صدر می افتد ؛ مخالفان در نطق هایشان ارام ارام دلیل این میزان ناراحتی از بنی صدر را مطرح می کنند؛ نماینده ای می گوید " در سخنرانيها و مقالات خود دائما به دولت قانوني(کابینه رجایی) حمله ميكند و با ايجاد جو در مجلس بويسيله يارانشان ودر خارج از مجلس بوسيله عناصر ضدانقلابي كوشش ميكنند تا مقدمات سقوط دولت قانوني را فراهم كنند و در دفتر ايشان نيز طرح تشكيل دولت غيرقانوني تهيه ميشود و مطابق اسنادي كه در دست دادستاني كل است، با افرادي كه جهت وزارت و تشكيل كابينه آينده ملاقات ميگردد؛ می گوید نیتش تضعيف و انحلال مجلس است ؛ هم خودش کمر بسته و هم طرفدارانش؛ نماینده ای نطق می کند و می گوید بنی صدردر كارنامه 28 آبان مجلس را متهم به تفتين مينمايد . و همچنين در مصاحبه اي با ”هفته نامه زايت” در 27 فروردين ميگويد: ”مجلس از اكثريتي از ابلهان تشكيل شده است..."
اسناد جاسوسی یا عدم دشمنی؟
نوبت به موسوی خوئینی می رسد؛کجلسی ها هیجان زده اند از شنیدن حرف هایش ؛ او از اسنادی می گوید که به قول خودش از بازجویی از آهرن وراترفورد،نماینده سیا در تهران به دست امده ؛ اسنادی که می گفت بنی صدر در فرانسه و تهران با ان ها بارها دیدار داشته و به ان ها اطمینان خاطر داده، که همان قدر که او به خمینی نیاز دارد خمینی هم به بنی صدر نیاز دارد.البته توضیح داد که هيچيك از اين مطالب دلالت بر اینکه بني صدر جاسوس است. ندارد، و نه اينكه قرار همكاري با آمريكا گذاشته باشد، ولي "... شما ببينيد يك فردي است كه آمريكا در او طمع كرده است...."؛  قرار شد اسنادش را به مطبوعات بدهد.
گفت اصلا بچه های بسیجی کنابش می کند؛ هاشمی رفسنجانی هم نطق کرد.گفت عدم كفايت سياسي رئيس جمهور خود بهترين گواه عيني عدم كفايت رئيس جمهور است. گفت امام به بنی صدر گفته كه از جرايم شما اينست كه ”شما با اين گروهكهاي ضداسلام و ضدانقلاب رابطه داريد".. ايشان گفت‌ ”نه من چه رابطه اي دارم” امام گفت ”شما اينها را مسلح كرديد” امام لرزيد و اين جمله را گفت. بعد ايشان جواب داد كه ”خوب من اسلحه دادم كه خودشان را حفظ كنند، جانشان در خطر بود” امام گفت ”به درك كه جانشان درخطر باشد، به جهنم كه درخطر باشد، شما ميخواهيد چه كسي را حفظ كنيد در حكومت اسلامي، با اسلحه كي...." هاشمی از نماینده ها خواست که یادشان باشد که روزهاي قبل از انتخابات رياست جمهوري  بني صدر جمله اي گفت :".. بنظر من تنها كسي كه (غير از خودشان) در ميان مردم راي دارد، آقاي مسعود رجوي است.." هاشمی به درگیری های خیابانی 30 خرداد معترض بود و می گفت مقصر درگیری بین طرفداران بنی صدر و مردم، همین مجاهدین هستند.آن ها را محارب نامید و از حزب اللهی های کشور خواست به ان ها رحم نکنند.از نماینده ها خواست به اسم آزادی از این محاربان دفاع نکنند؛ می گفت بنی صدر می خواهد مردم را به خیابان بیاورد و ..
نماینده های حزب جمهوری می گفتند بنی صدر می خواهد سیاه نمایی کرده و مردم را نا امید کند. روزنامه انقلاب بنی صدر توقیف شده، از فرماندهی کل قوا عزل شده و تصویب طرح عدم کفایت تیر آخر است برای حذف وی ؛
هادی غفاری هم سنگ اخر را زد و گفت دیشب یک بنز گرفتند که سر نشین هایش زن بنی صدر بوده و برادر زنش؛ همسر آقای غضنفری و ... 300 سکه دو تومانی داشتند برای تماس با شهرستان ها و حالا در اوین هستند. غفاری از نماینده ها خواست بروند کمیته فاسطین و ببینند طرفداران بنی صدر شب گذشته چه اشوبی در شهر ایجاد کردند.رشیدیان هم موافق بود و گفت او را برکنار کمید چون به ولایت فقیه می گوید استبداد فقیه؛ موضوع حصر ابادان را مطرح کردند و اینکه بنی صدر چقدر در شکست حصر تعلل کرده؛ گفتند چرا بنی صدر به امام نامه محرمانه نوشته و گفته".. سپاه وجهاد و نهادهاي انقلابي تشكيل ميدهند و بعد به يك رئيس جمهوري ميگويند بيا و حكومت كن؟..."حجتی کرمانی به قول خودش شهامت به خرج داد و گفت مخالف صحبت می کند. بعد توضیح داد به بنی صدر نامه نوشته و گفته بود که مانند حر باشد و به راه مردم برگردد. گفت که با همین احمد توکلی وقتی زندان بودند گریه می کردند که چرا امثال هاشمی و طالقانی دارند با این منحطط ها در کنار هم برای انقلاب تلاش می کنند.او از تار یخ مبارزاتش گفت بدون انکه یک کلمه در مخالفت بنی صدر حرف بزند و در نهایت هم گفت پشیمان شده و دیگر مخالف نیست تا بدین ترتیب باز هم موافق ها حرف بزنند امامی کاشانی هم پشت تریبون موافق گفت که امید نداشته باشید بنی صدر به راه امام برگردد چون یک بار به او گفته "...کشور وضعش عوض نشده، همان زمان شاهنشاهي است، فقط زمان شاه روزي دوبار سرود شاهنشاهي ميخواندند امروز از صبح تا به شب سرود خميني ميخوانند..." صباغیان و نقوی قر ار بود مخالف باشند که نیامدندو روحانی هم مخالف بود.اما او هم شبیه حجتی کرمانی حرف زد؛ امد و گفت طرح عدم کفایت رئیس جمهور یعنی بگوییم یک فرد همه ویزگی های اسلامی و قانونی را برای رئیس جمهوری داشته باشد و حالا بییاییم و بحث کنیم عرضه سیاسی دارد یا نه اما بنی صدر اصلا ویژگی های یک مدیر ساده سیاسی در ایران را هم ندارد پس اصلا عزل شده هست و این بحث ها لازم نیست. آیت الله خامنه ای هم از اسنادی گفت که نشان می دهد بنی صدر گارد ریاست جمهوری برای خودش تشکیل داده و در تمام این مدت در  کاخ  های به جا مانده از زمان رژیم سابق زندگی می کند. گفتند که سند دارند بنی صدر بر خلاف سخترانی 14 اسفند فرستادگانش را برای مذاکره به خارج فرستاده و ....گفتند که بنی صدر  نظر سنجی کرده و مدعی است من 80 درصد بین مردم محبوبیت دارم و امام 53 درصد... در نهایت نماینده ای به نام بیانی صحبت کرد و از همکارانش پرسید این همه اسناد علیه بنی صدر دارید در حالی که امام بنی صدر را برای ریاست جمهوری تایید کرد و بعد هم گفت بر خلاف گفته های سایر نمایندگان امام هنوز بنی صدر را رد نکرده و نگفته او کفایت ندارد. گفت امام همه چیز ر ا به مجلس سپرده و زمان پیامبر هم حضرت رسول در نظر مشورتی رایشان تنها یکی بوده و گاه نظر سایر اصحاب نهایی می شده ؛ همه نماینده ها هو کردند تنها مدافع بنی صدر را؛...مجتهد شبستری و رحمانی هم قرار بود مخالف طرح عدم کفایت رئیس جمهور حرف بزنند اما گفتند پشیمان شدند.
 در نهایت از میان 190 نماینده 177 نفر به عدم کفایت بنی صدر در شرایطی رای دادند که وی برای دفاع از خودش در مجلس حاضر نشده بود.

مجلس رقیب همیشگی وزارت امور خارجه
به روایت مشروح مذاکرات مجلس تا طرح ها و تذکرها، مجلس اولی ها علاقه عجیبی به نظارت بر وزارت امور خارجه داشتند. فرقی نداشت دولت بنی صدر باشد یا رجایی ؛ دیپلمات ها می گفتند کار نماینده ها دخالت است و آن ها جواب می دادند در بین شما جاسوس و ضد انقلاب زیاد است و ما از سر دلسوزی می خواهیم پاکسازی کنیم؛ محدوده به اصطلاح پاک سازی هم وسیع بود ؛ از سفارت خانه ها تا معاونین وزیر ؛ کمتر ماهی بود که طرحی در مجلس نوک پیکانش وزارت ارتباط با خارجی ها نباشد؛ " عطش "دیپلمات " بودن ان قدر دائمی بود که یک روز تصمیم می گرفتند هیات تشکیل دهند و به بیش از 100 سفارتخانه ایران در سایر کشورها بفرستند تا بفهمند سفرا دلشان با حکومت است یا جاسوسند و ...
حتی وقتی نهیب می خوردند که امام خودش چنین هیاتی فرستاده و نیاز مجدد نیست منتظری در دفاع از هیات مجلس می گفت : "از طرف امام آن آقاي احسان بخش و آقاي سراج موسوي  دوسه هفته اي هم در هند و پاكستان و بنگلادش تحقيقاتي كردند و برگشتند ...گزارشات اينها حتي در جرايد هم پخش نشد كه ما بفهميم ..چه افراد ضد انقلابي به فعاليت هاي خودشان در سفارتخانه ها و همچنين در وزارت خارجه كنوني ادامه ميدهند.. اوالا وقتيكه امام مرتب سخنراني ميكنند از آنطرف خود امام هم هياتي را اعزام داشتند عملا نتيجه بخش نبوده است يعني برگشتند اينجا بدون هيچ نتيجه اي كه ما مي بينيم .... در مورد اين افرادي كه در پاريس فعاليتهاي انقلابي كرده اند لازم به يادآوري است كه.."
این حرف ها بهانه ای می شد تا باز درگیری های لفظی در مجلس شروع شود...پاریسی های نماینده در مقام پاسخ بر می آمدند و ....
حرف حسابشان این بود که بسیاری از کشور ها دارند نقشه براندازی دولت نوپای انقلابی را می کشند و هر روز منابع آگاه به ان ها خبر می دهند که فلان سفیر و فلان معاون وزیر هم دستش با خارجی ها در یک کاسه است...ملغمه ای از اتهام و بدبینی که هر از چندگاهی مجلس ودیپلمات های فرنگ رفته را رو به روی هم قرار می داد.
پرچم سفید برای رئیس جمهور خودی
پس از وقایع ۷ تیر ۱۳۶۰ و بمب گذاری  دفتر حزب جمهوری و شهادت  محمد بهشتی و عده زیادی از اعضای حزب ، مجلس اول به تدریج آماده انتخابات ریاست جمهوری جدید می شد. سرانجام رجایی که پیش از این مجلس اول از نخست وزیری وی حمایت کرده بود، با ۱۲ میلیون و ۷۷۰ هزار و ۵۰ رای رئیس جمهور شد و در ۱۳ مرداد ۱۳۶۰ محمدجواد باهنر را به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی کرد. کابینه ای که با شهادت محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر در انفجاری در ساختمان نخست وزیری در ۸ شهریور ۱۳۶۰تشکیل نشده منحل شد و آیت الله مهدوی کنی مأمور تشکیل دولت موقت و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری شد. تا اینکه  در ۱۰ مهر ۱۳۶۰ آیت الله خامنه‌ای با ۱۵ میلیون  رای رئیس جمهور شد و اخرین روزمهرماه مجلس به نخست وزیری ولایتی رای نداد و رئیس جمهور آیت الهه خامنه ای پس از مذاکرات با مجلس در نهایت پذیرفتند میرحسین موسوی را به مجلس معرفی کنند ؛ ولایتی رای نیاورده بود و مطمئن بودند میرسلیم هم رای نمی اورد؛  5 آبان ۱۳۶۰ میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی شد و با 115 رای، نخست وزیر؛
پنجشنبه 7 آبان؛ فردای روز رای اعتماد مجلس به میر حسین، جلسه ای در دفتر ریاست جمهوری میان سران قوا و نخست وزیر ؛ قرار می شود همان کابینه شهید باهنر با حداقل تغییر معرفی شود. 9 آبان ؛ یک هفته با عاشورا؛ مصرف برنج در کشور بالا می رود؛  جلسه ای در  دفتر ریاست جمهوری با حضور رئیس جمهور، نخست وزیر، بهزاد نبوی  و حبیب الله عسکراولادی برای بحث درباره اختلافاتی که بین عسکراولادی و نبوی  درباره انحصاری کردن خرید و فروش برنج و سایر موارد تجارت پیش آمده بود؛ بهزاد نبوی اصرار دارد  دولت خریدار انحصاری برنج ازکشاورزان باشد.؛ وزیر بازرگانی عسگراولادی است و مخالف؛ دعوا به مجلس کشیده می شود؛  هاشمی رفسنجانی می گوید تصمیم خامی است، نه امکانات انبار و حمل و نقل و نه نیروی انسانی برای خرید و توزیع دارد  و نه فکری برای چندین هزار کاسبی که بیکار می شوند، کرده اند؛ عسکراولادی وزیر  بازرگانی مخالف است. آقای بهزاد به همین دلیل، نمی خواهد در کابینه شرکت کند ، ناراحت  است، فکرمی کند این بینش، مانع تحول در امر اصلاح تجارت و خلع ید سرمایه داران است. هاشمی در خاطرات فردای آن روز نیز می نویسد « تا ظهر چند لایحه را تصویب کردیم. قرار بود، نخست وزیر کابینه را معرفی کند، نامه ایشان نرسید . معلوم شد آقای بهزادنبوی، به همان دلیل اختلاف باآقای عسکراولادی حاضر نیست در کابینه  باشد. برای قانع کردن ایشان، تأخیرانداخته اند.
اولین استیضاح
اولین استیضاح در تاریخ مجلس اول ؛یکی از پر سر و صدا ترین استیضاح های وزرای میر حسین موسوی استضاح گنابادی وزیر مشکن در 11 آبان 61 بود. استیضاح کنندگان می گفتند گنابادی که از وزرای دوران رجایی است از اسفند سال قبل هیچ پاسخی در مورد وضعیت نامناسب خانه سازی در منطقه زلزله زده طبس نداشته؛ می گفتند خانه هایی که ساختند در برابر زلزله مقاوم نیست ؛ دعوا سر مسائل فنی بود؛ موافقان وزیر می گفتند این حرف ها بهانه است و اصلا چه کسی می تواند بگوید یک خانه در برابر زلزله مقاوم است یا ضعیف؛مخالفان وزیر می گفتند گرچه در زمان وزیر مسکن دولت بازرگان این خانه ها شروع به ساختشان شده  اما وزیر میر حسین موسوی باید پاسخ دهد که چرا خانه هایی را از پیمانکار تحویل گرفته که پی ندارد!گفتند هیات فنی از مجلس فرستاده اند به طبس و جای همکارانشان خالی "... وقتی که کلنگ به این شناژ می‌زدند همانجور شناژها می‌ریخت مثل اینکه از کلوخ است. از خشت خام است..." مخالفان لیست بلندبالایی تهیه کرده بودند که به قول گنابادی طبس بهانه طرح ان ها بود؛ از تخلفات مالی تا انچه مقاومت وزیر از واگذار کردن برخی امور به سپاه؛ گنابادی امد و گفت طوری علیهش برخی از نماینده ها حرف می زنند که شنونده ها فکر کی کنند این وزیری که چهار بار از همین مجلس برای کابینه های مختلف رای گرفته خائن است و باید تیربارانش کرد؛ او هم مجبور شد سند بیاورد که امام چطور از او تعریف کرده تا برگی خوب رو به روی مخالفان داشته باشد. از رئیس مجلس خواست جلسه غیر علنی تشکیل دهد تا خیلی حرف های مگو را بازگو کند و از خودش دفادع کند. با این حال با اصرار نمایندگان از ماجرای ساختمان های نیمه کاره اکباتان تا سهام کروپ و ...گفت و در نهایت از 182 رأی مجلس توانست با 101 رأی موافق و 75 رأی مخالف هم چنان وزیر بماند و اولین استیضاح در مجلس اول  برای طراحان آن ناکام بماند. استیضاحی که به استناد مشروح مذاکرات رنگ و بوی جناحی و سیاسی به معنایی که بعد آن شهرت یافت وجود نداشت.

باز داستان کابینه
چند روز بعد میر حسین موسوی برای تکمیل کابینه رفیق دوست را به عنوان وزیر سپاه پاسداران، خاتمی را به عنوان وزیر ارشاد اسلامی و اژه‌ای را به عنوان وزیر مشاور و رئیس سازمان بهزیستی معرفی کرد مجلسی ها در 18 ابان 60 به محسن رفیق دوست رای دادند تا به سپاه بیاید. محمد خاتمی را میر حسین موسوی معرفی کرد تا وزیر فرهنگ و ارشاد شود؛ یک مخالف گفت خاتمی سواد اسلامی کافی ندارد و نمی تواند با ملحدین و کافرین مناظره تشکیل دهد و ان ها را مغلوب کند؛ مخالف دیگر گفت شنیده اند خاتمی بسیار محافظه کار است و با وسواس یک تصمیم می گیرد؛ برخی گفتند این ضعف است و برخی نقطه قوت وزیر پیشنهادی میر حسین موسوی دانستند.مخالفان رفیق دوست می گفتند سند دارند از اینکه وی برای خرید های سپاه بارها به خارج از کشور رفته و برای این خرید ها خیلی از بیت المال را ریخت و پاش گرده است ؛ می گفتند سپاه قلب کشور است و وی توان مدیریت چنین مجموعه بزرگی را ندارد و به درد همان کمیته می خورد و کارهای کمیته ای ؛ باز یک مخالف دیگر امد و گفت وقتی خاتمی سفر مکه رفته در روزنامه کیهان که او مدیرش بوده یک مقاله نوشته شده و به روحانیت توهین شده و وقتی خاتمی برگشته گفته سوئ برداشت شماست و توهینی در کار نبوده و نویسنده هم کیهان را ترک کرده و ختم ماجرا؛ می گفتند کسی که دو روز سفرش این طور روزنامه را به هم می ریزد در وزارت ارشاد چه می کند؟
در نهایت رای های موافق رفیق دوست 139 رأی بود و 11 رای مخالف؛خاتمی هم با121 رأیموافق وزیر شد و دکتر ازه ای هم با 126 موافق مشاور وزیر و رئیس سازمان بهزیستی.

درخواست ها برای رفتن
سال 62 ، بهمن ماه است و هنوز کابینه موسوی تکمیل نشده؛ موسوی می گوید به بن بست رسیده در تعامل با رئیس جمهور و می خواد استعفا دهد؛ رئیس مجلس  هاشمی در این طور روایت می کند از  یک شنبه نهم بهمن ماه:«شب در دفتر رئیس جمهور، جلسه ای بود. آقای رئیس جمهور گفتند مهندس موسوی [نخست وزیر] آمده و به خاطر عدم توافق روی وزیر مسکن، پیشنهاد استعفا داده که آیت الله خامنه ای مخالفت کرده و گفته اند که وجود اختلاف به هر حال هست و با این مقدار اختلاف نباید کنار رفت و قابل حل است. نظر من هم همین است. نمی شود به روزی رسید که اختلاف نباشد.»
 استعفای دوم ؛ سال 63 ؛ 12 اردیبهشت ماه ؛ این بار نیز کمی بودجه و عدم هماهنگی با رئیس جمهور وقت یعنی حضرت آیت الله خامنه ای دلیل استعفا؛ این بار میرحسین مستقیم پیش  هاشمی می رود؛ باز روایت هاشمی رفسنجانی ؛ «با مهندس موسوی نخست وزیر ملاقات داشتیم؛ به خاطر عدم هماهنگی با رئیس جمهور و کمی بودجه استعفا و تعویض کابینه را مطرح کرد؛ مخالفت کردم و گفتم باید تفاهم ایجاد کرد. ولی اگر  مجلس آینده با ایشان خوب نباشد، استعفا را منطقی دانستم؛ البته ظاهرا چنین نخواهد شد. قرار شد  برای تکمیل کابینه و ایجاد تفاهم، اقدام کنیم.»
سرانجام مجلس کمی کوتاه می اید و می پذیرد موسوی برای تامین بودجه های جنگ از بانک مرکزی استقراض کند؛ تا بدین ترتیب کج دار و مریض زمان طی شود و نوبت به مجلسی های دوم برسد.

ابتکار سبز: حذف گفت و گو؛ پاک کردن صورت مسئله

۱۳۸۹ شهریور ۲۹, دوشنبه

اعوذبالله من الخاتمی (توبه نامه)

خدایا توبه میکنم به درگاهت و نادم وسر شکسته ام که عمری به دنبال فرد نادانی همچون خاتمی راه پیمودم و چه بیهوده عمر عزیز را به را او تباه ساختم...
خدایا من تازه فهمیدم که خاتمی چقدر نادان بوده . آخر مگر میشود آدمی به این سن و سال عقلش نرسد که مجلس وقتی در راس همه امور بود که مملکت نخست وزیر داشت و اتفاقا نخست وزیرش هم یک آدمی بود که مثل خود خاتمی سر از هیچ جای هیچ موجودی در نمیاورد.
این نادان به گمان اینکه هنوز مجلس در راس همه امور است حتی خود را موظف میدانست هر سال به مجلس گزارش کار ارائه دهد و سفاهت را تا جایی پیش برد که در مقابل مجلس ناطق و مجلس حداد هم همین کار را تکرار میکرد و تازه آنچه را که آنها تصویب میکردند اجرا میکرد!!!
خدای من او حتی نمیدانست مرجع تطبیق مصوبات مجلس با قانون اساسی خود رئیس جمهور است نه شورای نگهبان. او آنقدر ساده لوح بود که فکر میکرد حتی چیزهایی که مجمع تشخیص مصلحت نظام تصویب میکند را باید اجرا کند.
آری خدای من او به معنای واقعی کلمه همان تدارکاتچی بود که میگفت نه رئیس جمهور.
ومن چه احمقانه تمام سالهای جوانی خویش را به پای افکار غلط این مرد و یارانش تباه کردم و قدر ندانستم نعمتی را که چون مروارید در صدف کنارم بود و من از او غافل بودم!
آه با تو هستم محمود. ببخش مرا . من فکر میکردم تو آنقدر ضعف مشاعر داری که گمان میبری هیئت دولت یکی از هیئات مذهبی شهر تهران است و تو باید در وسط حلقه ی این هیئت سینه بزنی و دیگران با نگاه کردن به دست تو هماهنگ شوند تا نظمشان به هم نخورد. وای بر من که چنین کم میپنداشتم تورا. حال آنکه تو به واقع تنها کسی بودی که دانستی راس و تحت و ذیل و بالای امر دقیقا یعنی کجای امور!!!
در زمانی که هم درد داشتند و راه درمان نمیدانستند تو بودی که درمان را شروع کردی و ما از نعمت تو بیخبر بودیم. شاید این رسم عیاری تو بود که در خفا داشتی اینگونه برای ما زحمت میکشیدی و بیان نمیکردی تا ریا نشود و ما چه ناشکر بودیم این سالها!!
آری محمود عزیز تو راه درمان را به درستی تشخیص دادی وانصافا تا اینجا خوب پیش آمدی. کار قوای سه گانه را که یکسره کردی و پیش تر از آن مجمع تشخیص مصلحت را نیز به موزه ها فرستاده بودی. از شورای نگهبان هم به سلامتی عبور کردی محمود. آفرین برتو. میستایمت. آز این پس ما را هم در رکاب خود بدان. تا فتح آخرین قلعه ها راهی نمانده محمود. تومیتوانی! ببین کجای تاریخ ایستاده ای قهرمان! رستم شده ای و دو خوان دیگر باقیس از هفت خوان! خبرگان را که بگیری خوان هفتم خودش ساقط میشود. هرچند که در جریان فرستادگانت به گوشه و کنار دنیا از خوان هفتم هم زهر چشم گرفتی اما تا شکستن حصار آخرین قلعه برایت دعا میکنیم محمود!!!
توحصارها را بشکن تا فتح کند قلعه ها را اسفندیارت سنگر به سنگر.فتح سنگر به سنگر


نمیدانی چقدر منتظر رسیدن این روزها بودیم محمود. روزی که شخم بخورد این جنگل سترگ و از هم بگسلد ریشه های در هم تنیده ی آن. شخم بزن محمود . ما سالهاست که در دستهایمان بذرهای امید را برای کاشتن آماده کرده ایم اما گاوآهنی که بتواند این زمین را شخم بزند نداشتیم. خاتمی این کاره نبود. ایکاش زودتر تورا یافته بودیم.
بذر هامان در تب و تاب کاشته شدن هستند تا برویند. بس است انتظار. شخم بزن محمود شخم بزن!!!

۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه

از آن قرآن تا این قرآن

چند روزیست که فریاد وا اسلاما و وا قرآنا از همه جا بلند است.
اهانت شده به قرآن . به آنچه که به قول علی ورق پاره ایست و محتوایش باید پاس داشته شود نه کلماتش اهانت شده.
البته توهین به مقدسات هر دین و آئینی از آن رو که توهین به عقیده ی جمعی از انسانهاست بسیار زشت و نکوهیده است.
اما آنچه این روزها مدام جلوی چشمم ظاهر میشود تصاویر مربوط به حمله ی چند ماه پیش سینه چاکان ولایت مطلقه به بیت آیت الله صانعی1 ولگد مال شدن قرآن و سایر کتب دینی در این هجوم است.
البته رفتار دوگانه در مقابل مفاهیم دینی حکایت تازه ای نیست و استفاده از این حربه را بارها توسط حکومت اسلام نمای ایران شاهد بوده ایم که رویداد اخیر و بارز تر از آن مسائل عاشورای 88 تهران از جمله این نوع سوء استفاده هاست.
تنها میماند یک سوال از برادران ارزشی و آن هم اینکه چرا برای لگدمال شدن قرآن در بیت صانعی و تخریب مسجد قبا و اقداماتی از این دست نباید ناراحت شد؟
آیا استدلال خود در این زمینه را نزدیک به استدلال اهانت کنندگان به قرآن در مغرب زمین نمیبینید؟

خاطره هاله و رویا خواهرانی بر آسمان سیاست ایران

دیرزمانی نگذشته از روزی که هاله در آسمان سیاست ایران ظهور کرد. آسمانی که آن روزها انقدر ابری نبود که هاله به چشم نیاید. هاله شد نقل محافل و پایش به مناظرات انتخاباتی هم باز شد. عقلا میگفتند هاله پاشنه آشیل کسی میشود که او را به دور خود دیده. میگفتند در زمانه علم و منطق و گفتمان آنکه هاله را دست در گریبان خویش میبیند به همین سادگی برگ برنده را به رقیب پیش کش میکند. از آن سو اما میل چندانی به تکذیب هاله نبود وبیشتر مانند حکایت پس زدن با دست و پیش کشیدن با پا مینمود . تکذیب میشد در مقابل دوربینها و تایید میشد در جمع دوستان.

موسم انتخاب گذشت و با همه اما و اگر ها آنکه همنشین هاله بود نه تنها از این همنشینی زیان ندید که جامه ی ریاست را نیز دوباره بافته شده بر قامت خود یافت. حالا با خیالی آسوده تر از هاله میگفت . نامش را نمی آورد ولی به نشانه هایش اشاره میکرد و شرح حسنش میداد.

باز هم مخالفان بانگ برآوردند: سخنانش قابل توجیه نیست . خرافه گرائیست . محکوم به شکست است. واو همچنان میگفت و توجیه میکرد و البته شکست نمیخورد.

یک سال دیگر درب بر همین پاشنه چرخید ونه تنها نشانه های شکست در هاله بینان پدیدار نگشت که گویی ادبیاتشان بر مدعیان مدیریت علمی و سخنان کارشناسی فائق آمده که این بار مخالفان نیز ترجیح دادند با همین ادبیات به استقبال رقیب بروند.

شاید باورش آسان نبود ولی حالا دیگر باید انتظار دیدن هر ستاره ای را در آسمان سیاست ایران داشت. آسمانی که امروز غبار آلود است و میزبان خواهر خوانده ی هاله گشته.

نامش رویاست و از بد اقبالی زمانی پا به پهنه ی سیاست نهاد که آسمان تیره وتار کمتر مجالی برای دیده شدن به او میدهد.

اما این بار او که دست در دست رویا پا به عرصه می نهد مردی است شهره به سکوت و خویشتن داری وحتی اگر رویای او به اندازه هاله رقیب تنور سیاست را گرم نکند او باهوش تر از آن است که بی جهت پای رویا را به میدان باز کند.

آخرین تجربه از این دست هم نشینی هایش به بیست و یک سال قبل برمیگردد. خبرگان رهبری . او و خاطره . خاطره ای که ردای ولایت بر تن یار دیرین نشاند. وحالا پس از هاله ای که این بار رخت ریاست بر اندام رقیب جوان پوشاند پیر خاموش دست در دست رویا آمده.

آیا خیاطان خلعتی دیگر دوخته اند که خواهر خوانده ای از تبار خاطره و هاله دست در دست پیر کهنه کار سیاست وارد میشود؟!

۱۳۸۹ شهریور ۲۱, یکشنبه

ابتکار سبز: حرمت انسان را پاس داریم

پیام مهم آیت الله دستغیب به مجلس خبرگان

چرا وحدت به همراه رعب و وحشت از ناحیه‌ی عدّه‌ای باشد


شنبه, 20 شهریور 1389

حدیث سرو : مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی دستغیب، پیش از اجلاسیه این هفته خبرگان با انتشار نامه ای به نمایندگان خبرگان اعتراض خود را نسبت به وقایع یکسال اخیر اعلام کرده و ضمن اشاره به اینکه باید از بحث های انحرافی در اجلاسیه خبرگان چشم پوشی شود فرمودند : حال بیاییم در این اجلاسیه به وظیفه‌ی اصلی خود که تقاضای اجرای دقیق قانون اساسی است عمل کنیم. در زمان فعلی راهی نیست جز سر فرو آوردن به خواست ملّت؛ باید از بحث‌های انحرافی در مجلس خبرگان دست برداشته، به اصل مطلب که همان خواسته‌های ملّت رشید ایران است جامه‌ی عمل بپوشانیم.

محضر مبارک آقایان نمایندگان خبرگان رهبری

سلام علیکم

بیش از یک سال از واقعه‌ی 22 / 3 / 88 می‌گذرد و همچنان عدّه‌ی زیادی از مردم به دنبال مطالباتشان می‌باشند. آیا ما خبرگان رهبری به وظیفه‌ی دینی، شرعی و عرفی خود که همان اجرای دقیق قانون اساسی، یعنی حرکت سه قوّه و تذکّر به خلاف قانون است عمل کرده‌ایم؟

آیا بعد از یک سال توانسته‌ایم در نظام یک آرامش نسبی خالی از رعب و وحشت ایجاد کنیم؟ اگر باز هم می‌گوییم در جامعه مشکلی نیست، پس چرا دائم به صورت لفظی دم از وحدت می‌زنیم؟ اگر هست، چرا مردم در یک استراحت واقعی نیستند؟ چرا وحدت به همراه رعب و وحشت از ناحیه‌ی عدّه‌ای باشد و عدّه‌ی کمی در آرامش به خیال خود باشند و هر چه بر زبانشان می‌آید، می‌گویند و هیچ به فکر عواقب الفاظ خود نیستند. آیا شما خبرگان تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا نتوانسته‌ایم مردم را نسبت به وقایع موجود راضی کنیم و در رأس همه‌ی اینها، آیا پی به این معنا برده‌ایم که چرا مراجع و علما نسبت به وضع موجود رضایت ندارند؟ می‌دانید عدم رضایت مراجع و علما از این وضع، یعنی سست شدن مجلس خبرگان و از اعتبار ساقط شدن آن؟ چون بقای مجلس خبرگان از ناحیه‌ی تأیید مراجع و علما می‌باشد.

اینجانب به عنوان یکی از اعضای خبرگان رهبری در این ماه مبارک رمضان که گذشت، از خداوند تبارک و تعالی طلب عفو کردم که نتوانستم حقوق این ملّت را حسب وظیفه‌ای که دارم، انجام دهم که ان، دنبال کردن اجرای دقیق قانون اساسی است. حال بیاییم در این اجلاسیه به وظیفه‌ی اصلی خود که تقاضای اجرای دقیق قانون اساسی است عمل کنیم. در زمان فعلی راهی نیست جز سر فرو آوردن به خواست ملّت؛ باید از بحث‌های انحرافی در مجلس خبرگان دست برداشته، به اصل مطلب که همان خواسته‌های ملّت رشید ایران است جامه‌ی عمل بپوشانیم. از تهمت زدن در طول این یک سال چه نفعی برده شد؟ از صدا و سیما تا قوّه‌ی قضائیه و از نیروهای نظامی و انتظامی تا مجلس خبرگان، آیا موجب رضایت ملّت شده‌اند؟ امروز می‌بینیم که جناح مقابل به اتّحاد خود نزدیک‌تر و به احیاء نظرات حضرت امام امّت(ره) بیش‌تر تمایل دارد و خواسته‌ای ندارد جز اجرای دقیق قانون اساسی، از شورای نگهبان گرفته تا نیروهای نظامی.

در همه جا در جامعه سخن از فضای باز سیاسی زده می‌شود و از این و آن تقاضای گذشت می‌کنند، آیا گذشت در مقابل عدم اجرای قانون اساسی، عاقلانه است و امکان دارد؟ چرا به این بزرگواران، آقایان مهندس میرحسین موسوی و جناب حجّت الاسلام و المسلمین کروبی و یاران آنها این همه تهمت زده می‌شود، در حالی که هیچ دادگاهی آن را به اثبات نرسانده و هنوز هم به دنبال تهمت زدن به این و آن هستند، در صورتی که می‌دانند که اینها به هیچ وجه راهگشا جهت حفظ نظام نیست، امّا چه باید کرد که عدّه‌ای این مسیر را، یعنی دروغ و تهمت و کشف و خواب و مسائل تخیّلی را دنبال می‌کنند و از همه بدتر، خود را مجری دستورات حضرت حجّت بن الحسن العسکری(عج) می‌دانند. اینها چه می‌گویند و به چه راهی می‌روند؟ اگر خداوند توفیق دهد، در اجلاسیه، باقی مطالب بیان خواهد شد. ضمناً توجّه داشته باشید از آن جایی که مجلس خبرگان در حقیقت باید مورد تأیید مراجع عظام و علمای اعلام باشد، لذا اگر مطلب مهمّی بخواهد در مملکت صورت گیرد، حتماً باید مورد توجّه و تأیید مراجع باشد.

سیّد علی محمّد دستغیب

20/ 6 / 1389

منبع : سایت آیت الله دستغیب



این نیز بگذرد...



چون نوبت از كسان به شما ناكسان رسيد

نوبت ز ناكسان شما نيز بگذرد

در مملكت چو غرش شيران به جا نماند

اين عو عو سگان شما نيز بگذرد

مسیح علی نژاد : میر حسین و استقلال نهاد دین از حکومت

مسیح علی نژاد
حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت تنها راه حفظ جایگاه والای دین و تداوم نقش برجسته آن در جامعه ایران است که به عنوان یکی از اصول بنیادین جنبش سبز در سرلوحه امور جای می گیرند. همراه کوچک جنبش سبز

میر حسین موسوی



این فراز از بیانیه هجدهم را می توان فرازی متفاوت از همه بیانیه ها دانست و میرحسین اگر چه خود را همراه کوچک جنبش می نامد اما بزرگ اندیشیده است آنجا که جامعه مذهبی و سنتی ایران را نیز هشدار داده که اگر نهادهای دینی و روحانی را جدا از حکومت بخواهند این به نفع خود دین خواهد بود.

هنوز این بیانیه داغ است؛ اما آنان که داغ دخالت دین در حوزه های سیاسی هنوز بر تن و جان شان است ، گلایه آغاز کرده اند که چرا موسوی از یک سو نوشته است که:

"جنبش سبز با پذیرش تکثر درون جنبش بر استمرار حضور دین رحمانی سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان تاکید دارد" اما از سوی دیگر بر تکثر عقاید تأکید می کند و ایران را متعلق به همه ایرانیان می داند.

نباید توقع داشت که مبر حسین موسوی از بستری جز پایگاه دین از تکثّر و تنوع دفاع کند بسیار طبیعی است که او با تأکید بر هویت اسلامی اش از "حاکمیت ملّی" دفاع کند و جنبش را متعلق به همه ایرانیان با هر هویتی بداند و بخواند.


به گمانم، گلایه مندان نیز باید تصریح موسوی در این بیانیه بر "استقلال نهادهای دینی از حکومت" را به فال نیک بگیرند که موسوی صدای همه آنهایی که در زنجیره سبز میدان تجریش تا میدان راه آهن بودند را شنیده است؛ همان ها که در روزهای انتخابات در اردوگاه سبز بودند اما می گفتند "میان بد و بدتر، بد را انتخاب می کنند".


به عنوان یک خبرنگار و مثل بسیاری از همکارانم، در این زنجیره سبز بارها دیده ایم کسانی را که می گفتند میان بد و بدتر انتخاب می کنند. وقتی فیلمی که از ایران و از جمع همین جوانانی که زنجیره سبز ساخته بودند را با خود آوردم و در تلویزیون صدای آمریکا پخش شد و یکی از همین سبزها را با همین جمله معروف در زنجیره سبز نشان می داد، یکی از سبزها پس از تماشای فیلم با احساس مسئولیتی قابل احترام نوشت: "کاش این قسمت از فیلم را منتشر نمی کردید، مبادا فردا یاران ضرغامی در بیست و سی، همین بخش از حرف های آن جوانی که می گوید موسوی، انتخاب او میان بد و بدتر است را نشان دهد و بگوید جنبش سبزی ها باوری به موسوی ندارند و از او تنها به عنوان ابزاری برای ضدیت خود با جمهوری اسلامی بهره می برند و این ممکن است حتی بی حرمتی به موسوی باشد؛ وقتی شما در اوج نقدی که به او می شود از میان هواداران او صدای جوانی را پخش می کنید که می گوید باوری به موسوی ندارد و تنها میان بد و بدتر او را برگزیده است

امروز وقتی در بیانیه موسوی همین جمله معروف را این بار به نقل از خود میرحسین شنیده ام باورم شد که این مرد دارد ثابت می کند که مقدس ساختن از خود هرگز در تعریف سبز بودن نمی گنجد.

باورم شد که موسوی همانند احمدی نژاد دچار توهم هاله نور و خود برتر بینی نیست.

باورم شد که از پسوند «ترین» در کنار صفت هایی که به کار می برد خبری نیست؛ «بهترین دولت»، «بیشترین پیشرفت»، «منحصر به فردترین کابینه»، «پاک ترین دولت»، «خادم ترین وزرا»، «آزادترین کشور دنیا»، این ها صفت های آشنایی است که رییس دولت کودتا به کرات از آن بهره جسته است اما موسوی خوب می داند کیست و چیست و کجا ایستاده است.

باورم شد که میرحسین از خود قهرمان نمی سازد و اجازه مقدس ساختن خود را به هواداران نیز نمی دهد.

می داند اگر جوانی در گوشه خیابان، پیشانی بند سبز بسته می گوید: « میان بد و بدتر، موسوی را انتخاب می کنم»، این واقعیت جامعه است و چنان زیبا سر تعظیم در برابر این واقعیت فرود می آورد که سبز را معنای دوباره می بخشد؛ سبز یعنی شنیدن صدای ساده ترین عضو یک خانه و پذیرفتن واقعیت یک جامعه حتی اگر فرسنگ ها با باور درونی مان فاصله داشته باشد.

میرحسین این روزها خوب شنیده است صدای بخش هایی از مردم زخم دیده از یک حکومت دینی را که از دین و مذهب بریده اند و آنگاه با شکنجه و تجاوز و قتل در زندان مواجه شده اند و بیش از پیش نسبت به دخالت دین در حکومت رنجیده خاطر شده اند. وقتی میر حسین صدای مردم را در زنجیره های سبز ایام انتخابات شنیده است (همان ایامی که فصل غرور است و معمولا نامزدها کر می شوند و همه حرف ها را نمی شنوند) می توان مطمئن شد که پس از انتخابات نیز حتما صدای بخشی از آنها را شنیده است که به زمین و زمانِ حاکمان دینی بد می گویند.


رنج می کشد وقتی می بیند میان اسلام او با اسلامی که این روزها توسط مسئولان و حاکمان جمهوری اسلامی ابزار سیاستِ تثبیت و بقای قدرت می شود، فرسنگ ها فاصله است.

... وقتی می بیند در میان شیعیان حزب الله لبنان، دختران گیسو رها کرده در باد ایستاده اند و در ایران دختران، به جرم دو تار موی رها شده بر پیشانی، ممکن است همه زندگی شان بر باد رود. در ترکیه دختران با اختیار، حجاب کامل بر می گزینند و "نیم حجاب" اساسا مفهومی ندارد اما در ایران دخترانی که نیمه و رها روسری بر سر می کنند، برگه های جریمه از نیروی انتظامی دریافت می کنند و با سر و روی خونین سوار خودروهای گشت ارشاد، گاهی هم به زور می روند در گوشه ای دیگر از همین شهر با ماموران مدعی مسلمانی و هیز شهر نا امنی را تجربه می کنند.


در این میان اما، گوهر این بیانیه همان صداقت همیشگی موسوی است؛

یکی از کسانی که به میرحسین رای داده است، می گوید: "رسما کافرم به دین این وطن فروشان. با اکراه به موسوی رای داده ام، مدام امام امام می کند و صدای اسلام اسلام او هم که از احمدی نژاد بلندتر است. حداقل احمدی نژاد می آید در تلویزیون می گوید با حجاب دختران کاری ندارد اما میرحسین جرات گفتن همین را هم ندارد..."



می گویم؛ پس چرا به موسوی رای داده ای؟ خب به همان احمدی نژاد رای می دادی تا به قول خیلی ها "کار یک سره می شد".

می گوید: "تنها یک تفاوت در این دو باعث شد تصمیمی بگیرم که حالا از تصمیمم نه تنها پشیمان نیستم بلکه افتخار هم می کنم؛ میرحسین درست زمانی که می داند امام امام گفتنِ او ممکن است رای بخش زیادی از نسل جوان جامعه را از او برگرداند، به دروغ به منتقد امام تبدیل نشد و در فیلم تبلیغاتی اش هم نقش بازی نکرد، همان نخست وزیر امام ظاهر شد با همان مارش جنگ و قیافه ای که.... ولی احمدی نژاد یک روزهای انتخابات گفت: “مشکل ما حجاب دختران ما و پوشش آنها نیست” تا رأی بیاورد اما فردا که رأی آورد در همه خیابان های تهران انگار مشکلی مهم تر از حجاب و پوشش نبود و کار اصلی مأموران این بود که یا تذکر دهند یا بازداشت کنند... موسوی یک خصوصیت خوب اگر داشته باشد که می تواند من کافر را مومن کند، همین است که دروغ نمی گوید".

به فراز مهم بیانیه اش دوباره نگاه می کنم و می خوانم: "قوانین کشوری و از جمله قانون اساسی متونی همیشگی و تغییر ناپذیر نیستند. هر ملتی این حق را داراست که با تصحیح سیر حرکتی خویش، به اصلاح در قوانین جاری اقدام کند. اما باید توجه داشت که تنها تغییر و اصلاحی در قانون اساسی مورد پذیرش است که در فرایند مذاکره و گفتگوی اجتماعی و با مشارکت همه اقشار و گروههای اجتماعی و با پرهیز از تصلب و انحصارگرایی و زورگویی صورت پذیرد".


کاش گلایه مندان هم، همه کلمه های این بیانیه را نه جدا جدا، که در کنار هم، دوباره می خواندند.

متن نوشته های محمد نوری زاد به آیت الله خامنه ای

در شهریور ماه گذشته دکتر محمد نوری زاد مستند ساز معروف و مجری معروف برنامه های تلویزیونی جنگ و جهاد سازندگی و نویسنده مشهور اصولگرا که سابقاً برای کیهان مینوشت و بارها در مدح رهبری نوشته بود، در یک اقدام ناگهانی و در اعتراض به سرکوب مردم نامه ای سرگشاده و تکان دهنده خطاب به آیت الله خامنه ای منتشر کرد که به عنوان یک فرزند و مودبانه از رهبری خواست تا از مردم عذر خواهی کند. (وبلاگ نوری زاد اکنون مسدود شده است اما متن کامل این نامه در این لینک میباشد). اگرچه وی بلافاصله دستگیر نشد اما پس از چندی به اتهام توهین به مسوولین و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی بازداشت شد و بعد هم خبر اعتصاب غذای او در زندان منتشر شد.

اما دشمنان ما در داخل کیانند ؟ آنان که از توفیق و سربلندی و ظهور یک به یک شایستگی های ما رنج می برند . با اجنبی ها سرو سری دارند . یا اگر ندارند ، محصول رفتار و عملکردشان به سود اجانب و دشمنان خارجی ماست . سنگ انداز و تلخ گوی و آب زیرکاهند . از هیچ اقدامی چه آشکارا و چه در خفا برای آسیب زدن به ما و نظام ما دریغ نمی کنند . آرزویشان فروپاشی مقدرات فعلی نظام است و جایگزینی مقدرات دشمن پسند . خیرخواهی شان مزورانه و انتقادشان زهرآلود است . با احتساب یک چنین رفتارهایی ست که شناسایی دشمنان ما ممکن می شود .
سئوال این که : اگر دوستان و دوستداران ما این بودند ، و دشمنان ما این ، تشخیصشان به یک مطالعه ممکن بود و تکلیف مارا در مراوده با آنان روشن می ساخت . متاسفانه گرفتاری این سالهای ما ، ای عزیز ، درهمین است که به همین مختصات ظاهری بسنده کرده ایم و بحساب خود ، دوست را در جای خود نشانده ایم و دشمن را درجای خود . و با همین شاخصه های بدیهی ، یکی را نواخته ایم و دیگری را رانده ایم .
ولابد با عملی کردن این فرمول متداول ، کارها باید سامان می یافت . چرا که در محاسبات ما ، دست دوست گشاده بود و دست دشمن بسته . دوستان را برمقدرات کشور تفوق بخشوده بودیم و دشمنان را به هزارتوی هول وهراس در انداخته بودیم . پس چه فتنه ای در اختفای جامعه ما به تولید و باز پروری اینهمه آسیب و خطا مشغول بوده است که این همه کاستی و نابخردی و پس رفت ما را احاطه کرده است ؟ از اعتیاد فراگیر تا مصرف بی واهمه ، تا بی کاری آزار دهنده ، تا هدر دادن ثروتها ، تا سرگردانی مدیریتی ، تاظهور نهضتی به اسم ریاکاری ، تا یاس و دلمردگی ؟ غفلت ما به کجا مربوط بوده است ؟ از کدامین روزنه ناغافل ، و از دیرزمان ، برما زخم می باریده است ؟ ما که به صورت ظاهر همه تمهیدات و هوشمندی ها را بکار بسته بودیم و آیین دوست نوازی و دشمن ستیزی را نیک می دانسته ایم ؟ پس چرا ، و از کجا این آسیب های بناگاه بر ما باریده اند و چهره ما و نظام مارا خراشیده اند ؟ خواهم گفت :
پدرگرامی :
یک اشتباه عملیاتی ، و یک خطای معرفتی ، از همان روزهای نخستین به جان ما در افتاد و ما را فریفت و روز به روز بنیان ما سست کرد و بنیان خود استحکام بخشید . اشتباه ما آن بود که به خیال خود منافقین تابلودار را از کشور راندیم و با راندن آنها ، نگرانی مان از نفاق داخلی برطرف شد . اما به این نیندیشیدیم که فروبردن آحاد جامعه به آغوش اسلامی که در ظاهر متوقف است ، ما را به ذات دین خدا راه نمی برد . به ریش و تسبیح فردی نمره دادیم و از کراوات و ادکلن دیگری نمره کاستیم . و با همین قیاس ، جامعه را به اندرون بلوایی از ریاکاری ترغیب کردیم .
اشتباه ممتد ما این بود که به چاپلوسی دوستان ریاکار خود ، بیش از نقد مشفقانه دوستان دیگر خود بها دادیم . و دراین داد و ستد ، دوستان چاپلوس ، فرصت بیشتری برای همنشینی با ما یافتند و دوستان منتقد ، بخاطر همان تلخی ناخواسته سخنشان ، از گردونه رفاقت ما دور افتادند . و حال آنکه خود می دانستیم : جامعه ای که نقد منصفانه را از خود دریغ کند ، حکمت رشد را از خویش دریغ کرده است . و این بود که : آثار انشقاق در میان دوستان ما رخ داد .
و اینگونه شد که : آدمهای زیرک ، رگ خواب ما را کشف کردند و با نفوذ در باورهای ظاهرپسند ما ، به موقعیت هایی دست یافتند که هرگز در اندازه و لیاقتشان نبود . من برای این که از کلی گویی پرهیز کرده باشم ، ناگزیر از بیان مصداق و مثالم . و از آنجا که خود ما در این سی سال عمر انقلاب ُ بسیاری از آبروها را برده ایم و بر بسیاری از چهره های خدوم خود تیغ کشیده ایم ، گمان نمی کنم اسم بردن این چند نفری که عملکردشان در منظر همه ما بوده است ، ارکان استوار الهی را به تزلزل اندازد . کدام چند نفر ؟
امروز افرادی چون آقایان حداد عادل ، سعید مرتضوی ، حسین شریعتمداری ، صادق محصولی ، محمد جواد لاریجانی ، و محمد حسین صفار هرندی ، با عنایت به همان تعریفی که ما از دوست برای خود آراسته ایم ، دوستان مایند و برای خود ارج و قربی دارند و برو بیایی . که اولی ، تمثیلی از وفاق عالمانه حوزه و دانشگاه ، دومی : جوانی و عدل ، سومی : ذکاوت و تیزبینی ، چهارمی : شمیت اقتصادی ، پنجمی : کیاست و سیاست ، و ششمی : نمونه ای از یک فرد نظامی معتقد و فرهنگی است . که با کمی صرف وقت ، می توان خصوصیات مشترک فراوانی نیز براین خصیصه ها افزود . من نخواستم برای اثبات نکته ای که خواهم گفت ، فهرست مطولی از نام این قبیل دوستان را فراهم آورم . که اگر اینگونه بود ، بایستی نام برخی از روحانیان، بخصوص امامان جمعه ای را که در نامه نخست بدانها اشاره کرده ام نیز می آوردم .
اگر صریح و صمیمی ، آنسوی چهره این دوستان را ورق بزنیم ، می بینیم آقای حداد عادل ، تمثیلی از علم متوقف است . دوستی که با همه دارایی های علمی اش ، کمتر به ذات علم مراجعه می کند . تمایل بیشترش به این است که همچنان چهره ای خواستنی باقی بماند . ورود ایشان به مجلس ، این تمایل را با ضرورتی دیگر آمیخت . این که می شود با ابطال صندوقهای رای به مجلس راه یافت و بعدها ، در مقام نماینده مردم ، هرگز نگران ابطال صندوقی ، حتی یک صندوق ، نشد ، و همچنان چهره ای خواستنی باقی ماند . آقای حداد عادل ، از نردبان علم بالا رفته است اما از آنجا نه به ذات علم که به بام تاویل در آمده است . مردم در نگاه وی ، که نماینده همه مردم ایران است ، به بازتعریف موکدی نیازمند است . به زعم ایشان می شود از میان ازدحام مردمان ، انگشت بدرآورد و به یکی درآن میان اشاره کرد که : تو بیا جلو! مابقی بروند سرکار خودشان . و این به خیال ایشان یعنی مردم . توقف علم مگر تعریف دیگری نیز می تواند داشته باشد ؟
آقای سعید مرتضوی ، درعین جوانی ، نشان داد : خوف بزرگان دینی ما از ورود به عرصه قضاوت ، خوف بیجایی بوده است . این جوان ، بخوبی نشان داد که اگر بازی سیاست برای خود قواعدی دارد ، بازی با عدل به قاعده خاصی متمایل نیست . وی با عدلی که به صحنه آورد ، نشان داد که می توان تعریف متفاوتی برای آبرو خلق کرد ، و لباس حق را درآورد و برتن ناحق کرد و بالعکس . ایشان با همین جوانی ، نشان داد که بدل عدالت علوی را می توان بگونه ای که نیازهای ما را اجابت کند به صحنه آورد ، و اصل آن را به همان دوره خود حضرت علی احاله داد . در این خصوص ، بد نیست شمه ای از رویه های عدالت گستری آقای مرتضوی را از آقای ذاکانی ، دوست دیگر ما در مجلس شورای اسلامی بپرسید تا مسیر ضربه های ناغافلی که نظام می خورده است برشما عیان شود . ضربه هایی که هیچ رد پایی از آمریکا و اسراییل درآنها مشاهده نمی شود .
هیچ احدالناسی در دوستی آقای شریعتمداری و علاقه وافرش به نظام و شخص حضرتعالی تردید ندارد . آقای شریعتمداری ، تمثیل دوستی است که با اطمینان می گویم : به اشتباه ، به عرصه مطبوعات راه یافته است . تخصص و علقه محوری او حوزه غلیظ مسائل امنیتی است . ما در جهاد سازندگی همکاری داشتیم که مدعی بود همه بیماری ها را می شود با عسل مداوا کرد . کارش کندو داری و تولید عسل بود . از آیات قرآن و فرازهای نهج البلاغه مستنداتی برآورده بود و هرسخن محفلی را که در آن بود ، به عسل و به فواید ناشناخته عسل بند می کرد . بی معطلی برای زخم پا و درد حاملگی و آپاندیس حاضرین ، عسل تجویز می کرد و عجبا که کمترین تردیدی را در درستی تشخیص خود تحمل نمی کرد و مخالفان خود را به کج فهمی از قرآن و نهج البلاغه اشارت می داد . دوست ما آقای شریعتمداری نیز چنین است . تا به حدی که من بعید می دانم وقتی او به یک شاخه گل نگاه می کند ، آن گل را نروییده از گور یک منافق مزدور ، و یا از غبار یک پیامبرسلف نداند . آقای شریعتمداری به برکت همین روحیه نافذش ، بسیاری از منتقدان صادق نظام و شما را یا از هستی ساقط کرده یا آبرویشان برده یا مردمانی را که می توانسته اند هنوز دوست و دوستدار نظام باشند ، به دشمنی قسم خورده بدل کرده است . وی از رنجاندن مردم ، و به زعم خود : آنانی که دشمنان نظامند ، به لذت ژرفی مبتلا می شود . آنچنان دو دست خود از هم واگشوده وسینه سپر کرده و از شما دفاع می کند که همه بیندیشند تنها مجاهد ناب و خالص ولایت هموست و لاغیر . و حال آنکه به زعم من ، او به تناول همان لذت مورد اشاره مشغول است و اسمش را دفاع از ولایت نام نهاده است .
دوست دیگر نظام ما ، آقای صادق محصولی ، تمثیلی از همان کسانی است که در لباس دوست ، بی آنکه نفاق آشکاری در کارشان باشد ، و بی آنکه آیات قرآن از کلامشان فاصله بگیرد ، و بی آنکه حفظ نظام از واجباتشان حذف شود ، با زیرکی به بدنه رفاقت های مدیریتی راه یافته و اکنون به برکت همان رفاقتی که مردم ما از آن بی نصیب اند ، به ثروت هنگفتی دست یافته اند . بطوری که این کسب ثروت ، بهیچوجه به شم اقتصادی آنان مربوط و مدیون نیست ، بلکه هرچه باد برای ایشان آورده ، از ناحیه همان رفاقت های همجواری است . رفاقتی که فردی ضعیف را در بزنگاهی ضروری از اختفای مورد علاقه اش بدر بیاورد و وزیر کشورش کند و بعد از پایان آن ضرورت ، به همان اختفای مالوفش باز فرستد . امثال آقای محصولی ، در فهرست دوستان نظام ما فراوانند . اینان در هر منصبی که قرار گیرند ، بدلیل همان برکات همجواری ، دست و دندان به ریشه اقتصاد کشور می برند و بنیان اعتماد مردم به نظام را ترمیم می کنند و برای شما و ما و نظام ، آبرو و رشد و توسعه کشور را بنحوی که خود مشتاقند تعریف می کنند .
آقای محمد جواد اردشیر لاریجانی ، نمونه ای از کسانی است که از موضع یک دوستدار خالص نظام ، فقر نظام را در حوزه فهم سیاسی می دانند . و به هر مناسبت ، سخنان درشت می گویند تا درشتی آن سخن ، به تقویت فهم سیاسی نظام انجامد . و حال آنکه اینان با ابراز همان سخنان درشت و بی مغز ، هوش و خرد ترک خورده خود را پوشش می دهند . تمثیل کسانی که به جای سیاستمداری ، سیاست ورزی می کنند . اینان با اعتنا به پشتوانه خانوادگی ، و نه دانش و تخصصی که بایست می داشته اند ، برمنصب های کلیدی کشور می نشینند و در حاشیه های همان مناصب ، و در فربه کردن کارهای مورد تعلق خود ، برای نظام مجاهده می کنند . حفظ نظام برای اینان از آن روی واجب است که اگر ورق برگردد ، جایی برای ابراز آن سخنان درشت اما بی مخاطب خود سراغ ندارند . این دوستان ، استاد هدر دادن فرصت های بی بازگشت کشورند . استاد دشمن تراشی های بین المللی . و استاد تحلیل هایی که در آنها ریزش دوستان بین المللی ، مطلوبتر از کاستن دشمنی های بین المللی است . داستان دوستان و دشمنان داخلی برای اینان جای خود دارد .
آقای صفار هرندی شاید به زعم من ، بلحاظ فردی از همه اینها پاکتر و ناب تر باشد . اما او تمثیلی از کسانی است که باوجود اصلح ، خود را صالح تر می دانند . مسئولیتی را که شایسته اش نیستند فی الفور می پذیرند . و با علم به این که می دانند اداره وزارتخانه ای مثل ارشاد اسلامی به تخصص های ویژه محتاج است ، به امید یاوری خدای متعال و ائمه معصومین و توکل به همه خوبان خدا ، یک یاعلی ای می گویند و وارد کار می شوند . و هرچه که از ماههای مسئولیت شان می گذرد ، آنان را همچنان برخوردار از عنایات آشکار و پنهان الهی می بینید . ضایعات ، به دلیل بلد نبودن کاری که انجامش را پذیرفته اند ، از پس و پیش مسئولیتشان فوران می کند اما اینان به سمت دیگری صورت برمی گردانند که : اسم اینها ضایعه نیست ، بلکه خدمت است و اجانب و دگر اندیشان اسمش را ضایعه نهاده اند . شاید یکی از علت های فرار فرهیختگان و هنرمندان از مجامع مربوط به نظام ، همین قرار گرفتن آدمهای غیرکارشناس برمصدرهایی باشد که شدیدا کارشناس می طلبند. شما را به نشست اخیرتان با دانشگاهیان ارجاع می دهم . مشاهده فرمودید با هر فراز سخن آن جوان دانشجو - که از شخص شما انتقاد داشت - حاضرین چگونه او را تایید می کردند ؟ این یعنی این که : جسم دانشگاهیان را نزد شما آورده بودند اما روحشان در جای دیگر بود . امثال آقای صفار هرندی ، جسم پروران این سالهای پس از پیروزی انقلابند .
پدرگرامی :
این دوستان ، هرروز صبح ، بهنگام خروج از خانه ، روبه آسمان می کنند و با خلوص تمام رضایت خدا را از دل می گذرانند و با زمزمه آیه الکرسی اشکی برچشم جاری می کنند . صورت ظاهرشان آنچنان با معارف و معروفات دینی آراسته است که کمترین تردیدی را در دوستی آنان نمی توان باور کرد . و من معترفم اینان در هر مصداقی از مظاهر دینی خود، صمیمی و صادق اند . خیال ویرانی نظام را نه به خود ، که به هفت پشت خود نیز ربط نمی دهند . اما متاسفانه هرروز که می گذرد ، از پس و پیش رفتار اینان ، که بسیار نیز صادقانه صورت می پذیرد ، فتنه های درشت و ریز سامان می گیرد و به پروپای نظام می پیچد . این دوستان ، نشانه دیگری نیز دارند . و آن این که : مطلقا از تماشای فلاکت مردمان خود ، گزشی در خود احساس نمی کنند . مثلا از دقیق ترین آمار میزان اعتیاد جوانان کشورشان مطلع اند اما دانستن این آمار برای اینان با ندانستنش یکی است . و حال آنکه اینان با دانستن این ارقام خوفناک ، به دلیل دوستی ریشه داری که با نظام دارند ، باید پوست خود می دریده اند .
در این سی سالی که از عمرانقلاب می گذرد ، بخشی از نگرانی های ما به این بوده است که : ما از کجا زخم می خوریم ؟ از کجا باران بلا برما می بارد ؟ ما که منافذ ورود دشمن را بسته ایم و عواملش را به وادی هول وهراس و خروج از کشور در انداخته ایم ، همه امکانات مالی و موقعیت های ملی را از آنان دریغ کرده ایم ، پس از کجاست که مرتب ضربه می خوریم ؟ چرا آمار اعیتاد در کشور ما رتبه اول جهانی را دارد؟ چرا بیشترین مصرفها را داریم ؟ و بیشترین ضایعات را ؟ و بیشترین هدر دادن ثروت های ملی متعلق به نسلهای نیامده را ؟ پس دوستان ما چه می کنند ؟ آنان که همه اختیارات کشور با آنان است ؟ دوستانی که ذکر اسما و صفات خدا از زبانشان نمی افتد و بوقت نماز به سمت سجده ای ناب و خالص و شورانگیز شتاب می کنند ؟
اعتقاد من بعنوان فردی از آحاد این مردم ، به این است که : ما و نظام ما و بخصوص حضرت شما ، از ناحیه همین دوستان است که ضربه خورده و می خوریم . دوستانی که با تعلقات مخصوص بخود در اطراف شما و نظام ما مجتمع شده اند . شناسایی نتیجه عملکرد اینان بسیار ساده است . بیایید و در یک امتحان پنهانی ، این دوستان را که گزیده ای از دوستان هم طیف اند ، و بعنوان مثال ، همین آقای شریعتمداری را در خلوت به نزد خود فرا بخوانید و از آنها بپرسید در این مدت مسئولیتشان ، چه تعداد ایرانی و غیر ایرانی بی تفاوت و مدعی و معاند را به دوستی با نظام ترغیب کرده اند ؟ و حتی از آنان بخواهید دست یک نفر را بگیرند و نزد شما بیاورند و بگویند : ما این یک نفر را از دور دست ها به جانبداری از نظام آورده ایم . من با اطمینان به شما عرض می کنم که اینان ، هرگز به آن یک نفر دست نخواهند یافت . البته من اینها را هوشمند تر از این می دانم که شما و مارا به یک مجلس سینه زنی مذهبی احاله دهند که : اینانند مشتاقان ما . و بعد ، از آنها بپرسید به موازات این جذبی که حتما هیچ اندر هیچ است ، چه تعداد از دوستان همراه و منتقد و دوستدار نظام را به ضرب تهمت ها و رانش های سخیف غیر اسلامی ، به سمت دشمنان رانده ، و یا به وادی بی تفاوتی در انداخته اند ؟
نامه نخست مرا نمی دانم مطالعه فرمودید یا نه ، اگر چه می دانم عده ای از همین دوستان مورد اشاره در اطراف شمایند و چه بسا خواستشان با خواست شما یکی نباشد و آن نامه را از چشم مبارک شما دور داشته باشند . اما باور کنید من گاه شما را در خیال خود نشانده ام در میانه ازدحامی از این دوستان که نمونه ای از آنان را اسم بردم . و شرمنده ام که بگویم : شما را درآن جمع پرهای وهوی تنها می بینم . جمعی که با هر سخن شما سر به تایید تکان می دهند و در دل ، حوایج خاص خود را مرور می کنند . و گاه به سخن احساسی شما شورشی می آفرینند و اشک می ریزند و هوار می کشند اما خوب که نگاهشان می کنی می بینی درست همان کاری را می کنند که ما در این سی سال انقلاب آموزششان داده ایم و ریاکاری شان را به نرخی گزاف ، قیمت گزاری کرده ایم .
من در اینجای سخن ، و در نقطه مقابل ، دوستانه و مشفقانه ، از دوستان دیگری اسم می برم که برای نظام ، و برای شخص شما ، و برای شخص شما ، وبرای شخص شما ، و برای شخص شما ، آنهم در بحرانی ترین روزهای عمر انقلاب ، یک گشتی در کل کشورمان زدند و میلیونها ایرانی رمیده و پشت کرده به نظام وحتی معاندین داخلی و خارجی را در شورانگیزترین وجه ممکن ، به پای رکاب شما باز آوردند : آقایان میر حسین موسوی ، سید محمد خاتمی ، و مهدی کروبی . صمیمانه می گویم : دوستان واقعی نظام و شما وما ، اینانند !
این سه تن ، دوستان واقعی مایند که برای نظام و شخص شما اقتدار خواسته و می خواهند و به آن نیز عمل کرده اند . در عوض ، همان دوستان دیرین ، بخاطر بخطر افتادن متعلقاتشان ، از اینان دیوی ساخته اند که تنها خود از آن می هراسند . داستان غمبار روز قدس و روز سیزده آبان امسال ، که نظام با همه تجهیزات نظامی خود به مراقبت از مردم خود تجهیز شده بود ، و حوادث جانبی آن ، نتیجه ضربات پنهان کسانی است که مجملی از عملکردشان را به اختصار شرح دادم . تمنای ما این است که : شخصا ، این سه تن دوستان واقعی خود را فرابخوانید و با مشورت با آنان ، براین زخم سرواکرده مرهم گذارید . والسلام
فرزند شما : محمد نوری زاد
پانزدهم آبانماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت