میرحسین موسوی: بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست.



۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

مانيفست جمهوري خواهي اكبر گنجي

جمهوریخواهی در برابر مشروطه‌خواهی
مدلی برای خروج‌ از بن‌ بست‌ سياسی


«در حقوق‌ بشر، اين‌ است‌ كه‌ هر ملتي‌ بايد خودش‌ سرنوشت‌ خودش‌ را تعيين‌ كند، يعني‌ الان‌ خودمان‌ بايد سرنوشت‌ خودمان‌ را تعيين‌ كنيم‌. ما حق‌ نداريم‌ سرنوشت‌ اعقابمان‌ را تعيين‌ كنيم‌، اعقاب‌ ما بعداً مي‌آيند؛ خودشان‌ سرنوشتي‌ دارند، به‌ دست‌ خودشان‌ بايد باشد، نه‌ به‌ دست‌ من‌ و شما».‌

(آيت‌ الله خميني‌، صحيفه‌ امام‌ ، جلد ششم ، ص 32 )‌

‌هر قرني‌ و هر نسلي‌، در همه‌ حال‌، بايد داراي‌ همان‌ آزادي‌ عمل ‌ باشد كه‌ قرون‌ و نسلهاي‌ قبل‌ از آن‌ داشته‌اند. بي‌اساسي‌ و خودبيني‌ اين‌ فكر كه‌ كسي‌ بخواهد پس‌ از مرگ‌ نيز حكومت‌ كند، از هر بيدادگري‌ و استبدادي‌ مسخره‌تر و تحمل‌ناپذير است‌... من‌ از حقوق‌ زندگان‌ دفاع‌ مي‌كنم‌ و مي‌كوشم‌ تا از منزوي‌ كردن‌، خراب‌ كردن‌، يا تضعيف‌ آنان‌، از سوي‌ قدرت‌ غاصب‌ مردگان‌، جلوگيري‌ كنم‌. اما آقاي‌ برك‌ طرفدار قدرت‌ مردگان‌ عليه‌ حقوق‌ و آزادي‌ زندگان‌ است‌... كساني‌ كه‌ اين‌ جهان‌ را بدورد گفته‌اند و آنان‌ كه‌ هنوز به‌ وجود نيامده‌اند، نسبت‌ به‌ يكديگر فاصله‌اي‌ عظيمتر از آن‌ دارند كه‌ تصور انسان‌ بتواند آن‌ را دريابد. پس‌، بين‌ آنان‌ چه‌ امكان‌ تعهدي‌ ممكن‌ است‌ وجود داشته‌ باشد. چه‌ قاعده‌ يا اصلي‌ را مي‌توان‌ وضع‌ كرد براي‌ آنكه‌ از ميان‌ دو موجود خيالي‌، كه‌ يكي‌ از حيات‌ محروم‌ شده‌ و ديگري‌ هنوز به‌ گلشن‌ زندگي‌ پاي‌ ننهاده‌ است‌، دو موجودي‌ كه‌ هرگز نمي‌توانند در اين‌ جهان‌ يكديگر را ملاقات‌ كنند، يكي‌ مجاز باشد تا پايان‌ جهان‌ بر ديگري‌ حكمفرمايي‌ كند... هر چند قوانين‌ به‌ وسيله‌ يك‌ نسل‌ وضع‌ مي‌شود و در دست‌ چندين‌ نسل‌ به‌ قدرت‌ اجرايي‌ خود باقي‌ مي‌ماند، اما قوت‌ اجرايي‌ آن‌ قوانين‌ ادامه‌ نمي‌يابد مگر با رضامندي‌ زندگان‌.

(تامس‌ پين‌)


اگر هر نسلی حق‌ تصميم‌گيری در مورد چگونگی حاكميت‌ بر خود را دارد، آنگاه‌ هيچ‌ نسلی موجه‌ نخواهد بود كه‌ اين‌ حق‌ را از نسل‌های بعد از خود سلب‌ كند. ممكن‌ است‌ نسلی دموكراسی را طرد نمايد، يا به‌ ديكتاتوری رضايت‌ دهد اما نسل‌ بعد، از اين‌ حق‌ مطلق‌ برخوردار است‌ كه‌ چنين‌ تصميماتی را فسخ‌ نمايد. بنابراين‌، در عمل‌، حاكميت‌ مردمی انتقال‌ناپذير است‌.

(آنتونی آربلاستر)

يادي از اكبرگنجي دوران اصلاحات

اكبر گنجي در يكي از آخرين نوشته هايش از زندان اوين ( اصلاح گري معمارانه صفحه 242 ) مي نويسه :
" گفت و گوي محرمانه ‚ سازش ‚ چانه زني و ... مفاهيمي هستند كه در فضاي سياسي ما ‚ مذموم ‚ قبيح و بعضا خيانت تلقي مي شوند. اما در سياست چاره اي جز چانه زني و بده بستان وجود ندارد ... امروز سرنوشت جنگها را هم در پشت ميز مذاكره و از طريق گفت و گوي دشمنان سابق حل و فصل مي كنند ... جنبش اصلاحات بايد گفت و گو با مخالفانش را در صدر اولويتهاي خود قرار دهد. در پشت ميز مذاكره ‚ طرفين مطالبات خود را به صراحت بيان كرده و بر سر آن به چانه زني خواهند پرداخت. "

نلسون ماندلا ( شخصيتي كه جهانيان او را به عنوان سمبل مقاومت در راه آزادي مي ستايند ) 5 سال آخر دوره زندان خود را به مذاكره و چانه زني مخفي با رژيم آپارتايد پرداخت. او مي گويد : " [ در سال 22 از 27 سال زندان ] تنهايي و تنها بودن [ در سلول ] به من آزادي مي داد و من تصميم گرفتم از آن براي انجام كاري كه مدتهاي مديد به آن فكر كرده بودم استفاده كنم يعني گفت و گو با دولت را شروع كنم. من به اين نتيجه رسيده بودم كه اكنون زماني رسيده كه مي توان از طريق مذاكره ‚ مبارزه را به جلو برد. اگر ما زودتر مذاكره را شروع نمي كرديم دو طرف به شب تيره جنگ ‚ خشونت ‚ ظلم و سركوب كشيده مي شدند. "
( راه دشوار آزادي صفحه 677 ) ...